گفتار أميرالمؤمنين على (عليه السلام )، جلد اول
«ترجمه غررالحكم و دررالكلم»

عبدالواحد تميمى آمدى
مترجم: سيد حسين شيخ الاسلامى

- ۳۲ -


21- الزّهد أساس اليقين 516.

22- الزّهد متجر رابح 550.

23- الزّهد سجيّة المخلصين 662.

24- الزّهد مفتاح صلاح 749.

25- الزّهد قصر الأمل 872.

26- التّزهّد يؤدّي إلى الزّهد 1120.

27- الزّهد أن لا تطلب المفقود حتّى يعدم الموجود 1259.

28- الزّهد في الدّنيا الرّاحة العظمى 1316.

29- إن كنتم في البقاء راغبين، فازهدوا في عالم الفناء 3744. 21- بى‏رغبتى به دنيا اساس و پايه يقين است.

22- بى‏رغبتى به دنيا تجارتى است سود بخش.

23- بى‏رغبتى به دنيا روش افراد با اخلاص است.

24- بى‏رغبتى به دنيا كليد صلاح حال است.

25- بى‏رغبتى به دنيا كوتاه ساختن اميد است.

26- خود را به بى‏رغبتى نسبت به دنيا زدن (آدمى را) به ترك دنيا و به بى‏رغبتى در باره آن خواهد كشانيد.

27- بى‏رغبتى و ترك دنيا آنست كه مفقود و يافت نشده را طلب نكنى تا آنكه موجود از ميان برود (پس زهد آن نيست كه انسان بكلى دنيا را طلب نكند بلكه وقتى طلب نكند كه داشته باشد).

28- زهد در دنيا آسايش بزرگتر است.

29- اگر شما نسبت به آخرت رغبت كننده‏ايد، پس در جهان ناپايدار (دنيا) بى‏رغبت باشيد.

30- إن كنتم زهدتم خلصتم من شقاء الدّنيا، و فزتم بدار البقاء 3846.

31- بالزّهد تثمر الحكمة 4229.

32- ثمرة الزّهد الرّاحة 4618.

33- حسن الزّهد من أفضل الإيمان، و الرّغبة في الدّنيا تفسد الإيقان 4839.

34- رأس السّخاء الزّهد في الدّنيا 5251.

35- زهدك في الدّنيا ينجيك، و رغبتك فيها ترديك 5477.

36- زهد المرء فيما يفنى على قدر يقينه بما يبقى 5488.

37- ظلف النّفس عن لذّات الدّنيا هو الزّهد المحمود 6071. 30- اگر شما چنين باشيد كه زهد را پيشه خود سازيد از بدبختى دنيا خلاصى يافته، و به سراى پايدارى پيروزى يابيد.

31- بوسيله زهد و بى‏رغبتى در دنيا حكمت (يعنى علم درست) ميوه مى‏دهد.

32- ميوه بى‏رغبتى نسبت به دنيا راحتى است (در دنيا و آخرت).

33- نيكويى بى‏رغبتى نسبت به دنيا از افزونترين ايمان بوده، و رغبت و ميل به دنيا يقين را فاسد خواهد نمود.

34- ريشه و سر سخاوت بى‏رغبتى در دنياست.

35- بى‏رغبتى تو در دنيا تو را رستگار ساخته، و ميل و رغبت تو در آن تو را در هلاكت و خسران خواهد انداخت.

36- بى‏رغبتى مرد (آدمى) در آنچه فانى مى‏شود (دنيا) به اندازه يقين اوست به آنچه پاينده است. (يعنى آخرت).

37- نفس را از لذتهاى دنيا بازداشتن آن زهد ستوده است.

38- عليك بالزّهد فإنّه عون الدّين 6098.

39- كيف يزهد في الدّنيا من لا يعرف قدر الآخرة 6987.

40- كيف يصل إلى حقيقة الزّهد من لم يمت شهوته 7000.

41- ليكن زهدك فيما ينفد و يزول، فإنّه لا يبقى لك و لا تبقى له 7380.

42- لن يفتقر من زهد 7446.

43- من زهد هانت عليه المحن 8325.

44- من زهد في الدّنيا حصّن دينه 8468.

45- من زهد في الدّنيا لم تفته 8480.

46- مع الزّهد تثمر الحكمة 9734.

47- لا تزهدنّ في شي‏ء حتّى تعرفه 10168. 38- بر تو باد به بى‏رغبتى در دنيا، زيرا كه آن يارى كننده دين است.

39- چگونه در دنيا زهد مى‏ورزد كسى كه قدر آخرت را نمى‏داند 40- چگونه به حقيقت زهد (و بى‏رغبتى به دنيا) مى‏رسد كسى كه خواهش او نمرده است 41- بايد بى‏رغبتى تو در آنچه فانى شده و زائل گردد باشد زيرا كه آن برايت باقى نمانده و تو براى آن باقى نخواهى ماند.

42- هرگز محتاج نمى‏شود كسى كه (در دنيا) بى‏رغبت باشد.

43- هر كه (نسبت به دنيا) بى‏رغبت باشد محنت‏ها بر او سهل گردد.

44- هر كه در دنيا بى‏رغبت باشد دين خود را نگه دارد.

45- هر كه در دنيا زهد ورزد دنيا از دست او نرود (بلكه بيشتر به او رو آورد) 46- با بى‏رغبتى به دنيا حكمت ثمر بخش مى‏باشد.

47- در چيزى بى‏رغبت مباش تا آن را بشناسى (ممكن است مراد آن حضرت حكم فقهى باشد كه اصل در اشياء اباحه است تا آنكه حرمت و يا كراهت آن ثابت‏

48- لا زهد كالكفّ عن الحرام 10549.

49- لا ينفع زهد من لم يتخلّ عن الطّمع، و يتحلّ بالورع 10857.

50- إنّ الزّاهدين في الدّنيا لتبكي قلوبهم و إن ضحكوا، و يشتدّ حزنهم و إن فرحوا، و يكثر مقتهم أنفسهم و إن اغتبطوا بما أوتوا 3558.

51- إذ هرب الزّاهد من النّاس فاطلبه 4078.

52- إذا طلب الزّاهد النّاس فاهرب منه 4079.

53- كن زاهدا فيما يرغب فيه الجهول 7144.

54- طوبى للزّاهدين في الدّنيا، الرّاغبين في الآخرة، أولئك اتّخذوا الأرض بساطا، و ترابها فراشا، و مائها طيبا، و القرآن شعارا، و الدّعاء دثارا، و شود).

48- نيست زهدى مانند باز ايستادن از حرام.

49- سود نمى‏دهد زهد و بى‏رغبتى به دنياى كسى كه از طمع خالى نبوده و به پرهيز كارى زيور نيافته است.

50- براستى كه بى‏رغبتان در دنيا هر آينه دلهاى آنها گريان است گر چه بخندند، و اندوهشان سخت است هر چند خوشحال باشند، و دشمنى آنها با نفسهايشان بسيار است اگر چه نسبت به آنچه بخشيده شده‏اند رشك برده شوند.

51- هر گاه زاهد از مردم بگريزد تو او را طلب نما، (چون عملش نشانه راستگويى اوست).

52- هر گاه زاهد به دنبال مردم رود پس از او بگريز (زيرا در زهد خود دروغ مى‏گويد).

53- در آنچه شخص بسيار نادان رغبت دارد (دنيا) بى‏رغبت باش.

54- خوشا به حال بى‏رغبتان در دنيا، رغبت كنندگان در آخرت، آنان هستند كه زمين را فرش، خاكش را رختخواب، آبش را مشگ ناب و گلاب، و قرآن را شعار

قرضوا الدّنيا على منهاج المسيح عيسى بن مريم (على نبيّنا و آله و عليه السلام) 6035.

55- من لم يأس على الماضي و لم يفرح بالآتي فقد أخذ الزّهد بطرفيه 8586.

56- من زهد في الدّنيا استهان بالمصائب 8626.

57- من زهد في الدّنيا أعتق نفسه و أرضى ربّه 8816.

58- من زهد في الدّنيا قرّت عينه بجنّة المأوى 9075.

59- من لم يزهد في الدّنيا لم يكن له نصيب في جنّة المأوى 9090.

60- الرّاحة في الزّهد 329.

61- أنظر إلى الدّنيا نظر الزّاهد المفارق، و لا تنظر إليها نظر العاشق (و لباس زيرين)، و دعا را جامه روئين، اتّخاذ نموده، و دنيا را بر طريقه و مسلك مسيح عيسى بن مريم (على نبيّنا و آله و عليه السلام) بريده و گذرانيده‏اند.

55- هر كه بر گذشته (و بر آنچه از دستش رفته) اندوهناك نشود و به آينده (و به آنچه به دستش رسد) خوشحال نشود به طرفين زهد چنگ زده. (يعنى كمال زهد را فرا گرفته است).

56- هر كه در دنيا بى‏رغبت باشد مصيبت‏ها را سهل شمارد.

57- هر كه در دنيا بى‏رغبت باشد نفسش را آزاد نموده و پروردگارش را خوشنود ساخته است.

58- هر كه در دنيا بى‏رغبت باشد چشم او نسبت به جنة المأوى (بهشت يا بهشت مخصوص) اشك سرد ريزد. (يعنى در كمال خوشحالى و نشاد بسر برد).

59- هر كه در دنيا بى‏رغبت نباشد برايش بهره‏اى در جنة المأوى (بهشت) نيست.

60- راحتى در ترك دنياست (البته به آن اندازه كه خلاف شرع نباشد).

61- به دنيا به نظر بى‏رغبت جدا شونده از آن نگاه كن، و بسوى آن به نظر

الوامق 2386.

62- ازهد في الدّنيا، و اغزف عنها، و إيّاك أن ينزل بك الموت (و أنت ابق من ربّك في طلبها فتشقى) و قلبك متعلّق بشي‏ء منها فتهلك 2398 2421.

الزّيارة

1- إغباب الزّيارة أمان من الملالة 3139.

2- زر في اللّه أهل طاعته، و خذ الهداية من أهل ولايته 5491.

3- زوروا في اللّه، و جالسوا في اللّه، و اعطوا في اللّه، و امنعوا في اللّه 5492. دلباخته دوست نظر مكن.

62- در دنيا بى‏رغبت باش، و ناخوش دار آن را و يا برگرد از آن، و دورى كن از اين كه مرگ بر تو فرود آيد (و تو از پروردگار خود در طلب دنيا گريخته باشى پس بدبخت گردى) و دلت به چيزى از دنيا وابسته و آويخته باشد پس هلاك گردى.

زيارت 1- زيارت و ديدار يك روز در ميان يا در هفته يك بار (نسبت به دوستان) ايمنى از ملالت و خستگى است (تب غبّ را هم غب گويند چون نوبتى است و هر روز نيست).

2- در راه خدا اهل طاعت او را زيارت نما، و هدايت و راهنمائى را از اهل ولايت او (دوستان خدا و يا ائمه (عليهم السلام) ) فراگير.

3- در راه خدا زيارت كنيد، و در راه خدا بنشينيد، و در راه خدا بخشش نماييد، و در راه خدا منع و جلوگيرى كنيد. (يعنى تمام كارها و تصرفات بايد در راه خدا باشد).

4- من كثرت زيارته قلّت بشاشته 8004.

الزّينة

1- الزّينة بحسن الصّواب، لا بحسن الثّياب 1745. 4- هر كه زيارت او بسيار باشد (و زياد به ديدن او روند) گشاده‏روئى او كم گردد (چون ملول و خسته مى‏شود).

زينت 1- زينت و آرايش، به نيكوئى راست روى است، نه به نيكوئى لباسها.

باب السين

السؤال و الطّلب عن الناس

1- السّؤال يضعف لسان المتكلّم، و يكسر قلب الشّجاع البطل، و يوقف الحرّ العزيز موقف العبد الذّليل، و يذهب بهاء الوجه، و يمحق الرّزق 2110.

2- المسألة طوق المذلّة، تسلب العزيز عزّه، و الحسيب حسبه 2129.

3- الذّلّ في مسئلة النّاس 444.

4- المسألة مفتاح الفقر 1019.

5- آفة الطّلب عدم النّجاح 3944. سؤال و طلب از مردم 1- از مردم چيزى طلبيدن زبان سخنگو را ناتوان كرده، و دل دلير شجاع را شكسته، و آزاده عزيز را در جاى بنده ذليل قرار داده و آبرو را برده، و روزى را كم كرده يا بركت را از آن بردارد.

2- از مردم چيز خواستن طوق مذلّت و خواريست، از عزيز عزّتش را ربوده و از پاك گهر حسبش را مى‏گيرد.

3- ذلّت و خوارى در طلب كردن از مردم است.

4- طلب كردن از مردم كليد فقر و پريشانى است.

5- آفت سؤال و طلب از مردم نيافتن پيروزى است (بخلاف آنكه فقط از خدا

6- إذا أردت أن تطاع فاسأل ما يستطاع 4051.

7- ليكن مسألتك ما يبقى لك جماله و ينفى عنك و باله 7379.

8- من أحسن المسألة أسعف 7693.

9- من سأل غير اللّه استحق الحرمان 7993.

10- من أكثر مسئلة النّاس ذلّ 8154.

11- من سأل ما لا يستحقّ قوبل بالحرمان 8538.

12- من تكرّر سؤاله للنّاس ضجروه 8574.

13- من سأل فوق قدره استحقّ الحرمان 8579. طلب مى‏نمايد كه توأم با پيروزى خواهد بود).

6- هرگاه مى‏خواهى كه فرمانت برده شود و يا خواهش تو پذيرفته گردد (چه فرمانروا و زمامدار باشى و يا زيردست و نيازمند) چيزى را طلب نما كه استطاعت آن باشد. (چه از رعيّت و چه از بالادست خود).

7- بايد مسئلت تو چيزى باشد كه براى تو زيبائى آن باقى مانده و وزر و وبال آن از تو زائل گردد. (چه در سؤال علمى و چه در حاجت طلبيدن).

8- كسى كه نيكو سؤال كند (چه از خدا و چه از مردم) حاجتش برآورده شود.

9- هر كه از غير خدا مسئلت كند سزاوار محروميت خواهد شد.

10- هر كه بسيار از مردم سؤال كند (و حاجت طلبد) خوار گردد.

11- هر كه سؤال كند آنچه را كه استحقاق آن را ندارد با محروميت روبرو شود.

12- هر كه سؤال او از مردم تكرار شود مردم از او منضجر گردند.

13- هر كه فوق اندازه و بالاتر از قدر خود سؤال نمايد مستحق محروميت خواهد گرديد.

14- من لم يصن وجهه عن مسألتك فأكرم وجهك عن ردّه 9068.

15- وجهك ماء جامد يقطّره السّؤال، فانظر عند من تقطّره 10134.

16- لا تسأل من تخاف منعه 10175.

17- لا تردّنّ السّائل و إن أسرف 10217.

18- لا تردّ السّائل و صن مروّتك عن حرمانه 10266.

19- لا ذلّ كالطّلب 10463.

20- لا شي‏ء أوجع من الاضطرار إلى مسئلة الأغمار 10744.

21- إنّكم إلى إجراء (جزاء) ما أعطيتم أشدّ حاجة من السّائل إلى ما أخذ منكم 3832. 14- هر كه آبروى خود را از سؤال و طلب از تو نگاه ندارد (و براى مسئلت حاضر شود) روى خود را از ردّ او گرامى دار. (يعنى او را رد نكن و آقائى نشان ده).

15- روى تو آبى است جامد (بسته) كه آن را سؤال و مسئلت مى‏چكاند، پس نظر كن (و دقت نما) در نزد چه كسى آن را مى‏چكانى. (در نزد لئيم و پست آبرو را نريزى).

16- از كسى كه مى‏ترسى منع او را مسئلت مكن. (زيرا كه آبرو را بيهوده خرج مى‏كنى).

17- سائل را هرگز رد نكن گر چه اسراف نمايد.

18- سائل را رد مكن، و مردانگى خود را از محروم كردن او نگه دار. (و آن را با رد سائل فاسد منما).

19- هيچ خوارى مانند طلب و سؤال نيست.

20- نيست چيزى دردناكتر از اضطرار به سؤال كردن از كسانى كه تازه به دولت رسيده‏اند.

21- براستى كه شما بروان كردن يا جزاى آنچه (به بيچاره و فقير) داده‏ايد

22- إنّكم أغبط بما بذلتم من الرّاغب إليكم فيما وصله منكم 3834.

23- ابدأ السّائل بالنّوال قبل السّؤال، فإنّك إن أحوجته إلى سؤالك أخذت من حرّ وجهه أفضل ممّا أعطيته 2457.

24- أبذل مالك لمن بذل لك وجهه، فإنّ بذل الوجه لا يوازيه شي‏ء 2469.

25- اسمحوا إذا سئلتم 2482.

26- أشدّ من الموت طلب الحاجة من غير أهلها 3213.

27- بئس الشّيمة الإلحاح 4397.

28- بذل ماء الوجه في الطّلب أعظم من قدر الحاجة و إن عظمت و أنجح فيها الطّلب 4442. سخت محتاج تريد تا آنچه را كه سائل از شما مى‏گيرد.

22- براستى كه شما سود برنده‏تر يا شادمان‏تر يا رشك برده تريد نسبت به آنچه بذل كرديد از رغبت كننده به شما در آنچه از شما به او رسيده است. (چون فائده دهنده باعث معمورى دنيا و آخرت خواهد گرديد).

23- سائل را پيش از سؤال به بخشش ابتداء كن، براى اين كه اگر او را به سؤال از خود محتاج گردانى، از آبروى او مى‏گيرى زياده از آنچه به او مى‏دهى.

24- مال خود را براى كسى كه روى خود را براى تو بكار برده عطا كن، زيرا كه در مقابل بكار بردن آبرو چيزى با آن برابرى نمى‏كند.

25- بخشش نمائيد هر زمان كه از شما سؤال شود.

26- سخت‏تر از مرگ خواستن حاجت از غير اهل آن خواهد بود.

27- بد خصلتى است ابرام و اصرار كردن در سؤال و طلب.

28- آبرو را در طلب حاجتى صرف نمودن بزرگتر از قدر حاجت بوده هر چند حاجت بزرگ بوده و در آن مطلب برآورده شود. (يعنى نبايد انسان آبروى خويش را

29- بذل الوجه إلى اللّئام الموت الأكبر 4446.

السؤال و الجواب

1- أجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب 2568.

2- من أسرع فى الجواب لم يدرك الصّواب 8640.

3- من برهان الفضل صائب الجواب 9417.

4- نكير الجواب من نكير الخطاب 9963.

5- لا يستحيينّ أحد إذا سئل عمّا لا يعلم أن يقول: لا أعلم 10241.

6- لا تسئ اللّفظ و إن ضاق عليك الجواب 10267.

7- لا تسئلنّ عمّا لم يكن ففى الّذي قد كان علم كاف 10315. به آسانى خرج كند).

29- رو انداختن به افراد فرو مايه مرگ بزرگتر است.

پرسش و پاسخ 1- خطاب و سؤال را نيكو نموده، تا جواب نيكو بشنويد.

2- هر كه در جواب شتاب كند، راه درست را نيابد.

3- از دليل افزونى مرتبه است جواب درست.

4- ناخوش داشتن جواب از ناخوش داشتن خطاب است. (بنا بر اين كسى كه انتظار جواب خوش دارد بايد خوش خطاب و خوش گفتار باشد).

5- هرگز نبايد احدى شرم كند هر گاه از چيزى كه نمى‏داند سؤال شود آنكه بگويد: من نمى‏دانم.

6- بد سخن مگو (و تندى و درشتى در جواب مكن) هر چند بر تو جواب تنگ باشد. (و نتوانى از عهده جواب برآئى بلكه بر نادانى اعتراف نما و بگو نمى‏دانم).

7- هرگز از چيزى كه نبوده نپرسيد پس در آنچه در حقيقت بوده علمى است‏

8- لا تسئ الخطاب فيسوءك نكير الجواب 10324.

9- من ترك قول «لا أدري» أصيب مقاتله 8835.

10- أحضر النّاس جوابا من لم يغضب 2950.

11- اسأل تعلم 2221.

12- إذا سألت فاسأل تفقّها، و لا تسأل تعنّتا، فإنّ الجاهل المتعلّم شبيه بالعالم، و إنّ العالم المتعسّف شبيه بالجاهل 4147.

13- إذا كنت جاهلا فتعلّم، و إذا سئلت عمّا لا تعلم فقل: اللّه و رسوله أعلم 4165. كافى (چه در خصوص امامت و يا غير آن و اين فراز در حكمت 356 نهج البلاغه با مختصر تفاوتى نقل شده است).

8- خطاب (سؤال) را بد مكن پس تو را جواب ناخوش ناراحت سازد.

9- هر كه گفتن «نمى‏دانم» را ترك كند (يعنى وقتى از او حكم شرعى و يا مسأله علمى را مى‏پرسند در صورتى كه نمى‏داند جواب گويد) به جايگاه كشته شدنش رسيده است (زيرا جز پيامبران و امامان كسى توانائى پاسخ هر سؤال را ندارد و اگر كسى چنين كند خود را به هلاكت اخروى انداخته است).

10- حاضر جوابترين مردم كسى است كه خشمناك نگردد. (چون با تأمّل و انديشه جواب گويد، بخلاف كسى كه عصبانى شود كه پاسخ او معقول نخواهد بود).

11- بپرس تا بدانى.

12- هرگاه سؤالى دارى براى فهميدن بپرس، و براى لغزيدن و منكوب كردن طرف سؤال مكن، زيرا نادان تعليم گيرنده شباهت به عالم دارد، و دانشمند منحرف شبيه نادان خواهد بود.

13- هرگاه نادان بودى پس بياموز، و چون از چيزى كه نمى‏دانى سؤال شدى‏

14- كثرة السّؤال تورث الملال 7094.

15- من سأل علم 7665.

16- من سأل استفاد 7734.

17- من أحسن السّؤال علم 7933.

18- من سأل في صغره أجاب في كبره 8273.

الأسباب و الوسائل

1- السّبب الّذي أدرك به العاجز بغيته، هو الّذي أعجز القادر عن طلبته 2209. بگو: خدا و رسول او داناتر است. (يعنى گفتن نمى‏دانم عيب نيست بلكه وظيفه شرعى و عقلى چنين مى‏باشد).

14- بسيارى سؤال (و پرسيدن مسائل و يا طلب چيزى از كسى) سبب ملالت و خستگى شود.

15- هر كه بپرسد دانا شود (زيرا بى‏پرسش علم به دست نيايد).

16- هر كه سؤال كند سود برد.

17- هر كه نيكو كند سؤال را دانا گردد.

18- هر كه در كوچكى خود بپرسد در بزرگيش جواب گويد. (زيرا آشنا شدن با غوامض مسائل و علوم با سؤال حل خواهد گرديد و چون انسان بزرگ شود مردم از او سؤال كنند جوابگو خواهد بود).

اسباب و وسائل 1- وسيله‏اى كه فرد ناتوان با آن به مطلب خود مى‏رسد همان سببى است كه شخص قدرتمند را از خواسته‏اش ناتوان مى‏كند (ممكن است مراد خداوند علىّ اعلا باشد چنانكه امكان دارد عقل يا فكر و يا اراده و مانند آن تصور گردد).

2- أوثق سبب أخذت به سبب بينك و بين اللّه 3226.

3- لكلّ شي‏ء سبب 7281.

4- أقوى الوسائل حسن الفضائل 2980.

5- أفضل سبب كفّ الغضب، و التّنزّه عن مذلّة الطّلب 3320.

المسابقة

1- إن كنتم لا محالة متسابقين فتسابقوا إلى إقامة حدود اللّه، و الأمر بالمعروف 3739. 2- محكمترين سببى كه چنگ به آن زنى و آن را بگيرى سببى است كه ميان تو و خدا باشد. (ممكن است مراد ايمان و اطاعت بوده، و امكان دارد كه بهترين راه براى رسيدن به هدف چنگ زدن بوسيله است كه مراد قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) باشد).

3- براى هر چيزى سببى است. (كه بايد آدمى آن را فراهم سازد).

4- قويترين وسيله‏ها (براى رسيدن به قرب حضرت حق بلكه نزد مردم) نيكوئى فضائل است. (يعنى انسان صفت و عملى داشته باشد كه باعث فزونى مرتبه او شود).

5- افزونترين وسيله براى قرب به خدا بازداشتن خشم (و انتقام نكشيدن) و دورى از خوارى درخواست است.

پيشى گرفتن 1- اگر ناچار سبقت گيرندگانيد، پس مسابقه خود را در برپا داشتن حدود الهى، و امر بمعروف قرار دهيد. (يعنى هر فردى بكوشد بالاتر از ديگرى به احكام خدا عمل كند).

السّجود و الركوع

1- السّجود الجسماني: هو وضع عتائق الوجوه على التّراب، و استقبال الأرض بالراحتين و الكفّين (و الرّكبتين)، و أطراف القدمين مع خشوع القلب و إخلاص النّيّة 2210.

2- و السّجود النّفساني: فراغ القلب من الفانيات، و الإقبال بكنه الهمّة على الباقيات، و خلع الكبر و الحميّة، و قطع العلائق الدّنيويّة، و التّحلّي بالخلائق النبويّة 2211.

3- نعم العبادة السّجود و الرّكوع 9944.

السّجن

1- السّجن أحد القبرين 1631. ركوع و سجده كردن 1- سجده بدنى عبارت است از جاى گذاشتن نيكوى روها بر خاك، و رو آوردن بسوى زمين به راحت‏ها و دو كف دستها و زانوها و كنار پاها با خشوع و فروتنى دل و خلوص نيّت.

2- و سجود نفسانى: فارغ بودن دل از امور فانيه، و رو آوردن به كنه همّت بر كارهاى جاويد، و تكبّر و حميّت را بر افكندن، و علائق دنيوى را بريدن، و به اخلاق نبوى آراسته شدن است.

3- خوب عبادتى است سجود و ركوع.

زندان 1- زندان يكى از دو قبر است.

‌صفحه‌ى 636

السّخط

1- من كثر سخطه لم يعرف رضاه 8137.

2- من كثر سخطه لم يعتب 8450.

3- ما أقبح السّخط و أحسن الرّضى 9506.

4- كفى بالسّخط عناء 7067.

5- من تسخّط بالمقدور حلّ به المحذور 8456.

6- لا تكرهوا سخط من يرضيه الباطل 10237.

7- توقّ سخط من لا ينجيك إلّا طاعته، و لا يرديك إلّا معصيته، خشم و خشم الهى 1- هر كه خشمش بسيار باشد خوشنودى او شناخته نمى‏شود (و اگر احيانا خوشنود باشد اعتماد به خوشنودى او نيست).

2- هر كه خشمش بسيار باشد راضى نشود، و يا نزد او گله نشود. (يعنى مردم مى‏دانند اگر پيش او بروند نه تنها راضى نمى‏شود تا از او گله كنند بلكه بيشتر خشمناك مى‏گردد).

3- چه چيز خشمناك بودن را زشت نموده، و خوشنودى (به بهره و نصيب) را نيكو گردانيده است.

4- براى ناراضى بودن (به نصيب و بهره) رنج و زحمت كفايت مى‏كند.

5- هر كه به آنچه تقدير شده ناراضى باشد بر او فرود آيد آنچه از آن ترسيده شود (بلاء).

6- ناراحت نباشيد از خشم كسى كه باطل او را خوشنود سازد (بنا بر اين براى رضايت دل او مرتكب باطل نگرديد).

7- از خشم كسى بپرهيز كه تو را رستگار نگرداند مگر فرمانبردارى او، و تو را

و لا يسعك إلّا رحمته، و التجئ إليه، و توكّل عليه 4554.

السخاء

1- السّخاء يكسب المحبّة، و يزين الأخلاق 1600.

2- السّخاء أحد السّعادتين 1644.

3- السّخاء يمحصّ الذّنوب، و يجلب محبّة القلوب 1738.

4- السّخاء، و الشجاعة، غرائز شريفة، يضعها اللّه سبحانه فيمن أحبّه، و امتحنه 1820.

5- السّخاء أن تكون بمالك متبرّعا و عن مال غيرك متورّعا 1928.

6- السّخاء ما كان ابتداء فإن كان عن مسئلة فحياء و تذمّم 2039. به هلاكت نيندازد مگر نافرمانى او، و (معصيت) تو را گنجايش ندارد جز مغفرت و رحمت او، پناه بر بسوى او، و بر او توكّل نما.

سخاوت 1- سخاوت دوستى را كسب كرده و خصلت‏ها را زينت بخشد.

2- سخاوت يكى از دو نيكبختى است.

3- سخاوت گناهان را مى‏زدايد، و دوستى دلها را مى‏كشاند.

4- سخاوت و شجاعت صفات شريفى است كه خداوند سبحان آنها را در كسى كه دوست دارد وارد، و او را آزمايش كرده مى‏گذارد.

5- سخاوت آنست كه به مال خود متبرّع بوده، و به مال غير خود پرهيزكار باشد.

6- سخاوت آنست كه پيش از خواستن كسى باشد پس اگر بعد از مسئلت باشد پس آن حياء و عار داشتن است.

7- السّخاء ثمرة العقل، و القناعة برهان النّبل 2145.

8- السّخاء و الحياء أفضل الخلق 2169.

9- أشجع النّاس أسخاهم 2899.

10- أكرم الأخلاق السّخاء، و أعمّها نفعا العدل 3219.

11- أفضل السّخاء أن تكون بمالك متبرّعا، و عن مال غيرك متورّعا 3229.

12- إنّ سخاء النّفس عمّا في أيدي النّاس لأفضل من سخاء البذل 3537.

13- إنّ أفضل ما استجلب به الثّناء، السّخاء، و إنّ أجزل ما استدرّت به الأرباح الباقية، الصّدقة 3654. 7- سخاوت ميوه خرد، و قناعت دليل نجابت است.

8- سخاوت و شرم افزونترين خوى است.

9- شجاع‏ترين مردم با سخاوت‏ترين آنهاست.

10- گرامى‏ترين خصلت‏ها سخاوت و فرو گيرنده‏ترين آنها بحسب نفع عدل است.

11- افزونترين سخاوت آنست كه به مال خود متبرع بوده (از راه تفضل داده بدون آنكه بر تو واجب باشد) و از مال غير خود اجتناب كننده باشى.

12- براستى كه سخاوت نفس از آنچه در دست‏هاى مردم است (و طمع نكردن و نطلبيدن آن) هر آينه از سخاوت بخشش و دهش افزونتر است.

13- براستى افزونترين چيزى كه بوسيله آن ستايش جلب مى‏شود سخاوت بوده، و بزرگترين چيزى كه به سبب آن سودهاى پاينده روان مى‏گردد صدقه دادن است.

14- السّخاء سجيّة، الشّرف مزيّة 8.

15- السّخاء خلق 61.

16- السّخاء زين الإنسان 258.

17- السّخاء يزرع المحبّة 306.

18- السّخاء أشرف عادة 389.

19- السّخاء خلق الأنبياء 777.

20- السّخاء يثمر الصّفاء 779.

21- السّخاء ستر العيوب 914.

22- السّخاء يكسب الحمد 1093.

23- السّخاء عنوان المروّة و النّبل 1186.

24- بالسّخاء تزان الأفعال 4258. 14- سخاوت خلق پسنديده‏ايست، و شرف فضيلت است.

15- سخاوت خوئى است (خوش).

16- سخاوت زينت آدمى است.

17- سخاوت بذر دوستى را در دلها مى‏كارد.

18- سخاوت برترين عادت و بهترين خصلت‏هاست.

19- سخاوت خصلت پيامبران است.

20- سخاوت صفا (ى باطن) را ثمره دهد.

21- سخاوت پرده و يا سبب پوشيدن عيوب است.

22- سخاوت كسب حمد و ثنا مى‏كند. (يعنى سبب آن خواهد شد).

23- سخاوت سر فصل (يا نشانه مردى) و زيركى و نجابت است.

24- با سخاوت كارها زينت داده مى‏شود.