21- الزّهد أساس اليقين 516.
22- الزّهد متجر رابح 550.
23- الزّهد سجيّة المخلصين 662.
24- الزّهد مفتاح صلاح 749.
25- الزّهد قصر الأمل 872.
26- التّزهّد يؤدّي إلى الزّهد 1120.
27- الزّهد أن لا تطلب المفقود حتّى يعدم الموجود 1259.
28- الزّهد في الدّنيا الرّاحة العظمى 1316.
29- إن كنتم في البقاء راغبين، فازهدوا في عالم الفناء 3744. 21- بىرغبتى به دنيا
اساس و پايه يقين است.
22- بىرغبتى به دنيا تجارتى است سود بخش.
23- بىرغبتى به دنيا روش افراد با اخلاص است.
24- بىرغبتى به دنيا كليد صلاح حال است.
25- بىرغبتى به دنيا كوتاه ساختن اميد است.
26- خود را به بىرغبتى نسبت به دنيا زدن (آدمى را) به ترك دنيا و به بىرغبتى در
باره آن خواهد كشانيد.
27- بىرغبتى و ترك دنيا آنست كه مفقود و يافت نشده را طلب نكنى تا آنكه موجود از
ميان برود (پس زهد آن نيست كه انسان بكلى دنيا را طلب نكند بلكه وقتى طلب نكند كه
داشته باشد).
28- زهد در دنيا آسايش بزرگتر است.
29- اگر شما نسبت به آخرت رغبت كنندهايد، پس در جهان ناپايدار (دنيا) بىرغبت
باشيد.
30- إن كنتم زهدتم خلصتم من شقاء الدّنيا، و فزتم بدار البقاء 3846.
31- بالزّهد تثمر الحكمة 4229.
32- ثمرة الزّهد الرّاحة 4618.
33- حسن الزّهد من أفضل الإيمان، و الرّغبة في الدّنيا تفسد الإيقان 4839.
34- رأس السّخاء الزّهد في الدّنيا 5251.
35- زهدك في الدّنيا ينجيك، و رغبتك فيها ترديك 5477.
36- زهد المرء فيما يفنى على قدر يقينه بما يبقى 5488.
37- ظلف النّفس عن لذّات الدّنيا هو الزّهد المحمود 6071. 30- اگر شما چنين باشيد
كه زهد را پيشه خود سازيد از بدبختى دنيا خلاصى يافته، و به سراى پايدارى پيروزى
يابيد.
31- بوسيله زهد و بىرغبتى در دنيا حكمت (يعنى علم درست) ميوه مىدهد.
32- ميوه بىرغبتى نسبت به دنيا راحتى است (در دنيا و آخرت).
33- نيكويى بىرغبتى نسبت به دنيا از افزونترين ايمان بوده، و رغبت و ميل به دنيا
يقين را فاسد خواهد نمود.
34- ريشه و سر سخاوت بىرغبتى در دنياست.
35- بىرغبتى تو در دنيا تو را رستگار ساخته، و ميل و رغبت تو در آن تو را در هلاكت
و خسران خواهد انداخت.
36- بىرغبتى مرد (آدمى) در آنچه فانى مىشود (دنيا) به اندازه يقين اوست به آنچه
پاينده است. (يعنى آخرت).
37- نفس را از لذتهاى دنيا بازداشتن آن زهد ستوده است.
38- عليك بالزّهد فإنّه عون الدّين 6098.
39- كيف يزهد في الدّنيا من لا يعرف قدر الآخرة 6987.
40- كيف يصل إلى حقيقة الزّهد من لم يمت شهوته 7000.
41- ليكن زهدك فيما ينفد و يزول، فإنّه لا يبقى لك و لا تبقى له 7380.
42- لن يفتقر من زهد 7446.
43- من زهد هانت عليه المحن 8325.
44- من زهد في الدّنيا حصّن دينه 8468.
45- من زهد في الدّنيا لم تفته 8480.
46- مع الزّهد تثمر الحكمة 9734.
47- لا تزهدنّ في شيء حتّى تعرفه 10168. 38- بر تو باد به بىرغبتى در دنيا، زيرا
كه آن يارى كننده دين است.
39- چگونه در دنيا زهد مىورزد كسى كه قدر آخرت را نمىداند 40- چگونه به حقيقت زهد
(و بىرغبتى به دنيا) مىرسد كسى كه خواهش او نمرده است 41- بايد بىرغبتى تو در
آنچه فانى شده و زائل گردد باشد زيرا كه آن برايت باقى نمانده و تو براى آن باقى
نخواهى ماند.
42- هرگز محتاج نمىشود كسى كه (در دنيا) بىرغبت باشد.
43- هر كه (نسبت به دنيا) بىرغبت باشد محنتها بر او سهل گردد.
44- هر كه در دنيا بىرغبت باشد دين خود را نگه دارد.
45- هر كه در دنيا زهد ورزد دنيا از دست او نرود (بلكه بيشتر به او رو آورد) 46- با
بىرغبتى به دنيا حكمت ثمر بخش مىباشد.
47- در چيزى بىرغبت مباش تا آن را بشناسى (ممكن است مراد آن حضرت حكم فقهى باشد كه
اصل در اشياء اباحه است تا آنكه حرمت و يا كراهت آن ثابت
48- لا زهد كالكفّ عن الحرام 10549.
49- لا ينفع زهد من لم يتخلّ عن الطّمع، و يتحلّ بالورع 10857.
50- إنّ الزّاهدين في الدّنيا لتبكي قلوبهم و إن ضحكوا، و يشتدّ حزنهم و إن فرحوا،
و يكثر مقتهم أنفسهم و إن اغتبطوا بما أوتوا 3558.
51- إذ هرب الزّاهد من النّاس فاطلبه 4078.
52- إذا طلب الزّاهد النّاس فاهرب منه 4079.
53- كن زاهدا فيما يرغب فيه الجهول 7144.
54- طوبى للزّاهدين في الدّنيا، الرّاغبين في الآخرة، أولئك اتّخذوا الأرض بساطا، و
ترابها فراشا، و مائها طيبا، و القرآن شعارا، و الدّعاء دثارا، و شود).
48- نيست زهدى مانند باز ايستادن از حرام.
49- سود نمىدهد زهد و بىرغبتى به دنياى كسى كه از طمع خالى نبوده و به پرهيز كارى
زيور نيافته است.
50- براستى كه بىرغبتان در دنيا هر آينه دلهاى آنها گريان است گر چه بخندند، و
اندوهشان سخت است هر چند خوشحال باشند، و دشمنى آنها با نفسهايشان بسيار است اگر چه
نسبت به آنچه بخشيده شدهاند رشك برده شوند.
51- هر گاه زاهد از مردم بگريزد تو او را طلب نما، (چون عملش نشانه راستگويى اوست).
52- هر گاه زاهد به دنبال مردم رود پس از او بگريز (زيرا در زهد خود دروغ مىگويد).
53- در آنچه شخص بسيار نادان رغبت دارد (دنيا) بىرغبت باش.
54- خوشا به حال بىرغبتان در دنيا، رغبت كنندگان در آخرت، آنان هستند كه زمين را
فرش، خاكش را رختخواب، آبش را مشگ ناب و گلاب، و قرآن را شعار
قرضوا الدّنيا على منهاج المسيح عيسى بن مريم (على
نبيّنا و آله و عليه السلام) 6035.
55- من لم يأس على الماضي و لم يفرح بالآتي فقد أخذ الزّهد بطرفيه 8586.
56- من زهد في الدّنيا استهان بالمصائب 8626.
57- من زهد في الدّنيا أعتق نفسه و أرضى ربّه 8816.
58- من زهد في الدّنيا قرّت عينه بجنّة المأوى 9075.
59- من لم يزهد في الدّنيا لم يكن له نصيب في جنّة المأوى 9090.
60- الرّاحة في الزّهد 329.
61- أنظر إلى الدّنيا نظر الزّاهد المفارق، و لا تنظر إليها نظر العاشق (و لباس
زيرين)، و دعا را جامه روئين، اتّخاذ نموده، و دنيا را بر طريقه و مسلك مسيح عيسى
بن مريم (على نبيّنا و آله و عليه السلام)
بريده و گذرانيدهاند.
55- هر كه بر گذشته (و بر آنچه از دستش رفته) اندوهناك نشود و به آينده (و به آنچه
به دستش رسد) خوشحال نشود به طرفين زهد چنگ زده. (يعنى كمال زهد را فرا گرفته است).
56- هر كه در دنيا بىرغبت باشد مصيبتها را سهل شمارد.
57- هر كه در دنيا بىرغبت باشد نفسش را آزاد نموده و پروردگارش را خوشنود ساخته
است.
58- هر كه در دنيا بىرغبت باشد چشم او نسبت به جنة المأوى (بهشت يا بهشت مخصوص)
اشك سرد ريزد. (يعنى در كمال خوشحالى و نشاد بسر برد).
59- هر كه در دنيا بىرغبت نباشد برايش بهرهاى در جنة المأوى (بهشت) نيست.
60- راحتى در ترك دنياست (البته به آن اندازه كه خلاف شرع نباشد).
61- به دنيا به نظر بىرغبت جدا شونده از آن نگاه كن، و بسوى آن به نظر
الوامق 2386.
62- ازهد في الدّنيا، و اغزف عنها، و إيّاك أن ينزل بك الموت (و أنت ابق من ربّك في
طلبها فتشقى) و قلبك متعلّق بشيء منها فتهلك 2398 2421.
الزّيارة
1- إغباب الزّيارة أمان من الملالة 3139.
2- زر في اللّه أهل طاعته، و خذ الهداية من أهل ولايته 5491.
3- زوروا في اللّه، و جالسوا في اللّه، و اعطوا في اللّه، و امنعوا في اللّه 5492.
دلباخته دوست نظر مكن.
62- در دنيا بىرغبت باش، و ناخوش دار آن را و يا برگرد از آن، و دورى كن از اين كه
مرگ بر تو فرود آيد (و تو از پروردگار خود در طلب دنيا گريخته باشى پس بدبخت گردى)
و دلت به چيزى از دنيا وابسته و آويخته باشد پس هلاك گردى.
زيارت 1- زيارت و ديدار يك روز در ميان يا در هفته يك بار (نسبت به دوستان) ايمنى
از ملالت و خستگى است (تب غبّ را هم غب گويند چون نوبتى است و هر روز نيست).
2- در راه خدا اهل طاعت او را زيارت نما، و هدايت و راهنمائى را از اهل ولايت او
(دوستان خدا و يا ائمه (عليهم السلام) )
فراگير.
3- در راه خدا زيارت كنيد، و در راه خدا بنشينيد، و در راه خدا بخشش نماييد، و در
راه خدا منع و جلوگيرى كنيد. (يعنى تمام كارها و تصرفات بايد در راه خدا باشد).
4- من كثرت زيارته قلّت بشاشته 8004.
الزّينة
1- الزّينة بحسن الصّواب، لا بحسن الثّياب 1745. 4- هر كه زيارت او بسيار باشد (و
زياد به ديدن او روند) گشادهروئى او كم گردد (چون ملول و خسته مىشود).
زينت 1- زينت و آرايش، به نيكوئى راست روى است، نه به نيكوئى لباسها.
باب السين
السؤال و الطّلب عن الناس
1- السّؤال يضعف لسان المتكلّم، و يكسر قلب الشّجاع البطل، و يوقف الحرّ العزيز
موقف العبد الذّليل، و يذهب بهاء الوجه، و يمحق الرّزق 2110.
2- المسألة طوق المذلّة، تسلب العزيز عزّه، و الحسيب حسبه 2129.
3- الذّلّ في مسئلة النّاس 444.
4- المسألة مفتاح الفقر 1019.
5- آفة الطّلب عدم النّجاح 3944. سؤال و طلب از مردم 1- از مردم چيزى طلبيدن زبان
سخنگو را ناتوان كرده، و دل دلير شجاع را شكسته، و آزاده عزيز را در جاى بنده ذليل
قرار داده و آبرو را برده، و روزى را كم كرده يا بركت را از آن بردارد.
2- از مردم چيز خواستن طوق مذلّت و خواريست، از عزيز عزّتش را ربوده و از پاك گهر
حسبش را مىگيرد.
3- ذلّت و خوارى در طلب كردن از مردم است.
4- طلب كردن از مردم كليد فقر و پريشانى است.
5- آفت سؤال و طلب از مردم نيافتن پيروزى است (بخلاف آنكه فقط از خدا
6- إذا أردت أن تطاع فاسأل ما يستطاع 4051.
7- ليكن مسألتك ما يبقى لك جماله و ينفى عنك و باله 7379.
8- من أحسن المسألة أسعف 7693.
9- من سأل غير اللّه استحق الحرمان 7993.
10- من أكثر مسئلة النّاس ذلّ 8154.
11- من سأل ما لا يستحقّ قوبل بالحرمان 8538.
12- من تكرّر سؤاله للنّاس ضجروه 8574.
13- من سأل فوق قدره استحقّ الحرمان 8579. طلب مىنمايد كه توأم با پيروزى خواهد
بود).
6- هرگاه مىخواهى كه فرمانت برده شود و يا خواهش تو پذيرفته گردد (چه فرمانروا و
زمامدار باشى و يا زيردست و نيازمند) چيزى را طلب نما كه استطاعت آن باشد. (چه از
رعيّت و چه از بالادست خود).
7- بايد مسئلت تو چيزى باشد كه براى تو زيبائى آن باقى مانده و وزر و وبال آن از تو
زائل گردد. (چه در سؤال علمى و چه در حاجت طلبيدن).
8- كسى كه نيكو سؤال كند (چه از خدا و چه از مردم) حاجتش برآورده شود.
9- هر كه از غير خدا مسئلت كند سزاوار محروميت خواهد شد.
10- هر كه بسيار از مردم سؤال كند (و حاجت طلبد) خوار گردد.
11- هر كه سؤال كند آنچه را كه استحقاق آن را ندارد با محروميت روبرو شود.
12- هر كه سؤال او از مردم تكرار شود مردم از او منضجر گردند.
13- هر كه فوق اندازه و بالاتر از قدر خود سؤال نمايد مستحق محروميت خواهد گرديد.
14- من لم يصن وجهه عن مسألتك فأكرم وجهك عن ردّه 9068.
15- وجهك ماء جامد يقطّره السّؤال، فانظر عند من تقطّره 10134.
16- لا تسأل من تخاف منعه 10175.
17- لا تردّنّ السّائل و إن أسرف 10217.
18- لا تردّ السّائل و صن مروّتك عن حرمانه 10266.
19- لا ذلّ كالطّلب 10463.
20- لا شيء أوجع من الاضطرار إلى مسئلة الأغمار 10744.
21- إنّكم إلى إجراء (جزاء) ما أعطيتم أشدّ حاجة من السّائل إلى ما أخذ منكم 3832.
14- هر كه آبروى خود را از سؤال و طلب از تو نگاه ندارد (و براى مسئلت حاضر شود)
روى خود را از ردّ او گرامى دار. (يعنى او را رد نكن و آقائى نشان ده).
15- روى تو آبى است جامد (بسته) كه آن را سؤال و مسئلت مىچكاند، پس نظر كن (و دقت
نما) در نزد چه كسى آن را مىچكانى. (در نزد لئيم و پست آبرو را نريزى).
16- از كسى كه مىترسى منع او را مسئلت مكن. (زيرا كه آبرو را بيهوده خرج مىكنى).
17- سائل را هرگز رد نكن گر چه اسراف نمايد.
18- سائل را رد مكن، و مردانگى خود را از محروم كردن او نگه دار. (و آن را با رد
سائل فاسد منما).
19- هيچ خوارى مانند طلب و سؤال نيست.
20- نيست چيزى دردناكتر از اضطرار به سؤال كردن از كسانى كه تازه به دولت
رسيدهاند.
21- براستى كه شما بروان كردن يا جزاى آنچه (به بيچاره و فقير) دادهايد
22- إنّكم أغبط بما بذلتم من الرّاغب إليكم فيما وصله منكم 3834.
23- ابدأ السّائل بالنّوال قبل السّؤال، فإنّك إن أحوجته إلى سؤالك أخذت من حرّ
وجهه أفضل ممّا أعطيته 2457.
24- أبذل مالك لمن بذل لك وجهه، فإنّ بذل الوجه لا يوازيه شيء 2469.
25- اسمحوا إذا سئلتم 2482.
26- أشدّ من الموت طلب الحاجة من غير أهلها 3213.
27- بئس الشّيمة الإلحاح 4397.
28- بذل ماء الوجه في الطّلب أعظم من قدر الحاجة و إن عظمت و أنجح فيها الطّلب
4442. سخت محتاج تريد تا آنچه را كه سائل از شما مىگيرد.
22- براستى كه شما سود برندهتر يا شادمانتر يا رشك برده تريد نسبت به آنچه بذل
كرديد از رغبت كننده به شما در آنچه از شما به او رسيده است. (چون فائده دهنده باعث
معمورى دنيا و آخرت خواهد گرديد).
23- سائل را پيش از سؤال به بخشش ابتداء كن، براى اين كه اگر او را به سؤال از خود
محتاج گردانى، از آبروى او مىگيرى زياده از آنچه به او مىدهى.
24- مال خود را براى كسى كه روى خود را براى تو بكار برده عطا كن، زيرا كه در مقابل
بكار بردن آبرو چيزى با آن برابرى نمىكند.
25- بخشش نمائيد هر زمان كه از شما سؤال شود.
26- سختتر از مرگ خواستن حاجت از غير اهل آن خواهد بود.
27- بد خصلتى است ابرام و اصرار كردن در سؤال و طلب.
28- آبرو را در طلب حاجتى صرف نمودن بزرگتر از قدر حاجت بوده هر چند حاجت بزرگ بوده
و در آن مطلب برآورده شود. (يعنى نبايد انسان آبروى خويش را
29- بذل الوجه إلى اللّئام الموت الأكبر 4446.
السؤال و الجواب
1- أجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب 2568.
2- من أسرع فى الجواب لم يدرك الصّواب 8640.
3- من برهان الفضل صائب الجواب 9417.
4- نكير الجواب من نكير الخطاب 9963.
5- لا يستحيينّ أحد إذا سئل عمّا لا يعلم أن يقول: لا أعلم 10241.
6- لا تسئ اللّفظ و إن ضاق عليك الجواب 10267.
7- لا تسئلنّ عمّا لم يكن ففى الّذي قد كان علم كاف 10315. به آسانى خرج كند).
29- رو انداختن به افراد فرو مايه مرگ بزرگتر است.
پرسش و پاسخ 1- خطاب و سؤال را نيكو نموده، تا جواب نيكو بشنويد.
2- هر كه در جواب شتاب كند، راه درست را نيابد.
3- از دليل افزونى مرتبه است جواب درست.
4- ناخوش داشتن جواب از ناخوش داشتن خطاب است. (بنا بر اين كسى كه انتظار جواب خوش
دارد بايد خوش خطاب و خوش گفتار باشد).
5- هرگز نبايد احدى شرم كند هر گاه از چيزى كه نمىداند سؤال شود آنكه بگويد: من
نمىدانم.
6- بد سخن مگو (و تندى و درشتى در جواب مكن) هر چند بر تو جواب تنگ باشد. (و نتوانى
از عهده جواب برآئى بلكه بر نادانى اعتراف نما و بگو نمىدانم).
7- هرگز از چيزى كه نبوده نپرسيد پس در آنچه در حقيقت بوده علمى است
8- لا تسئ الخطاب فيسوءك نكير الجواب 10324.
9- من ترك قول «لا أدري» أصيب مقاتله 8835.
10- أحضر النّاس جوابا من لم يغضب 2950.
11- اسأل تعلم 2221.
12- إذا سألت فاسأل تفقّها، و لا تسأل تعنّتا، فإنّ الجاهل المتعلّم شبيه بالعالم،
و إنّ العالم المتعسّف شبيه بالجاهل 4147.
13- إذا كنت جاهلا فتعلّم، و إذا سئلت عمّا لا تعلم فقل: اللّه و رسوله أعلم 4165.
كافى (چه در خصوص امامت و يا غير آن و اين فراز در حكمت 356 نهج البلاغه با مختصر
تفاوتى نقل شده است).
8- خطاب (سؤال) را بد مكن پس تو را جواب ناخوش ناراحت سازد.
9- هر كه گفتن «نمىدانم» را ترك كند (يعنى وقتى از او حكم شرعى و يا مسأله علمى را
مىپرسند در صورتى كه نمىداند جواب گويد) به جايگاه كشته شدنش رسيده است (زيرا جز
پيامبران و امامان كسى توانائى پاسخ هر سؤال را ندارد و اگر كسى چنين كند خود را به
هلاكت اخروى انداخته است).
10- حاضر جوابترين مردم كسى است كه خشمناك نگردد. (چون با تأمّل و انديشه جواب
گويد، بخلاف كسى كه عصبانى شود كه پاسخ او معقول نخواهد بود).
11- بپرس تا بدانى.
12- هرگاه سؤالى دارى براى فهميدن بپرس، و براى لغزيدن و منكوب كردن طرف سؤال مكن،
زيرا نادان تعليم گيرنده شباهت به عالم دارد، و دانشمند منحرف شبيه نادان خواهد
بود.
13- هرگاه نادان بودى پس بياموز، و چون از چيزى كه نمىدانى سؤال شدى
14- كثرة السّؤال تورث الملال 7094.
15- من سأل علم 7665.
16- من سأل استفاد 7734.
17- من أحسن السّؤال علم 7933.
18- من سأل في صغره أجاب في كبره 8273.
الأسباب و الوسائل
1- السّبب الّذي أدرك به العاجز بغيته، هو الّذي أعجز القادر عن طلبته 2209. بگو:
خدا و رسول او داناتر است. (يعنى گفتن نمىدانم عيب نيست بلكه وظيفه شرعى و عقلى
چنين مىباشد).
14- بسيارى سؤال (و پرسيدن مسائل و يا طلب چيزى از كسى) سبب ملالت و خستگى شود.
15- هر كه بپرسد دانا شود (زيرا بىپرسش علم به دست نيايد).
16- هر كه سؤال كند سود برد.
17- هر كه نيكو كند سؤال را دانا گردد.
18- هر كه در كوچكى خود بپرسد در بزرگيش جواب گويد. (زيرا آشنا شدن با غوامض مسائل
و علوم با سؤال حل خواهد گرديد و چون انسان بزرگ شود مردم از او سؤال كنند جوابگو
خواهد بود).
اسباب و وسائل 1- وسيلهاى كه فرد ناتوان با آن به مطلب خود مىرسد همان سببى است
كه شخص قدرتمند را از خواستهاش ناتوان مىكند (ممكن است مراد خداوند علىّ اعلا
باشد چنانكه امكان دارد عقل يا فكر و يا اراده و مانند آن تصور گردد).
2- أوثق سبب أخذت به سبب بينك و بين اللّه 3226.
3- لكلّ شيء سبب 7281.
4- أقوى الوسائل حسن الفضائل 2980.
5- أفضل سبب كفّ الغضب، و التّنزّه عن مذلّة الطّلب 3320.
المسابقة
1- إن كنتم لا محالة متسابقين فتسابقوا إلى إقامة حدود اللّه، و الأمر بالمعروف
3739. 2- محكمترين سببى كه چنگ به آن زنى و آن را بگيرى سببى است كه ميان تو و خدا
باشد. (ممكن است مراد ايمان و اطاعت بوده، و امكان دارد كه بهترين راه براى رسيدن
به هدف چنگ زدن بوسيله است كه مراد قرآن و اهل بيت (عليهم
السلام) باشد).
3- براى هر چيزى سببى است. (كه بايد آدمى آن را فراهم سازد).
4- قويترين وسيلهها (براى رسيدن به قرب حضرت حق بلكه نزد مردم) نيكوئى فضائل است.
(يعنى انسان صفت و عملى داشته باشد كه باعث فزونى مرتبه او شود).
5- افزونترين وسيله براى قرب به خدا بازداشتن خشم (و انتقام نكشيدن) و دورى از
خوارى درخواست است.
پيشى گرفتن 1- اگر ناچار سبقت گيرندگانيد، پس مسابقه خود را در برپا داشتن حدود
الهى، و امر بمعروف قرار دهيد. (يعنى هر فردى بكوشد بالاتر از ديگرى به احكام خدا
عمل كند).
السّجود و الركوع
1- السّجود الجسماني: هو وضع عتائق الوجوه على التّراب، و استقبال الأرض بالراحتين
و الكفّين (و الرّكبتين)، و أطراف القدمين مع خشوع القلب و إخلاص النّيّة 2210.
2- و السّجود النّفساني: فراغ القلب من الفانيات، و الإقبال بكنه الهمّة على
الباقيات، و خلع الكبر و الحميّة، و قطع العلائق الدّنيويّة، و التّحلّي بالخلائق
النبويّة 2211.
3- نعم العبادة السّجود و الرّكوع 9944.
السّجن
1- السّجن أحد القبرين 1631. ركوع و سجده كردن 1- سجده بدنى عبارت است از جاى
گذاشتن نيكوى روها بر خاك، و رو آوردن بسوى زمين به راحتها و دو كف دستها و زانوها
و كنار پاها با خشوع و فروتنى دل و خلوص نيّت.
2- و سجود نفسانى: فارغ بودن دل از امور فانيه، و رو آوردن به كنه همّت بر كارهاى
جاويد، و تكبّر و حميّت را بر افكندن، و علائق دنيوى را بريدن، و به اخلاق نبوى
آراسته شدن است.
3- خوب عبادتى است سجود و ركوع.
زندان 1- زندان يكى از دو قبر است.
صفحهى 636
السّخط
1- من كثر سخطه لم يعرف رضاه 8137.
2- من كثر سخطه لم يعتب 8450.
3- ما أقبح السّخط و أحسن الرّضى 9506.
4- كفى بالسّخط عناء 7067.
5- من تسخّط بالمقدور حلّ به المحذور 8456.
6- لا تكرهوا سخط من يرضيه الباطل 10237.
7- توقّ سخط من لا ينجيك إلّا طاعته، و لا يرديك إلّا معصيته، خشم و خشم الهى 1- هر
كه خشمش بسيار باشد خوشنودى او شناخته نمىشود (و اگر احيانا خوشنود باشد اعتماد به
خوشنودى او نيست).
2- هر كه خشمش بسيار باشد راضى نشود، و يا نزد او گله نشود. (يعنى مردم مىدانند
اگر پيش او بروند نه تنها راضى نمىشود تا از او گله كنند بلكه بيشتر خشمناك
مىگردد).
3- چه چيز خشمناك بودن را زشت نموده، و خوشنودى (به بهره و نصيب) را نيكو گردانيده
است.
4- براى ناراضى بودن (به نصيب و بهره) رنج و زحمت كفايت مىكند.
5- هر كه به آنچه تقدير شده ناراضى باشد بر او فرود آيد آنچه از آن ترسيده شود
(بلاء).
6- ناراحت نباشيد از خشم كسى كه باطل او را خوشنود سازد (بنا بر اين براى رضايت دل
او مرتكب باطل نگرديد).
7- از خشم كسى بپرهيز كه تو را رستگار نگرداند مگر فرمانبردارى او، و تو را
و
لا يسعك إلّا رحمته، و التجئ إليه، و توكّل عليه 4554.
السخاء
1- السّخاء يكسب المحبّة، و يزين الأخلاق 1600.
2- السّخاء أحد السّعادتين 1644.
3- السّخاء يمحصّ الذّنوب، و يجلب محبّة القلوب 1738.
4- السّخاء، و الشجاعة، غرائز شريفة، يضعها اللّه سبحانه فيمن أحبّه، و امتحنه
1820.
5- السّخاء أن تكون بمالك متبرّعا و عن مال غيرك متورّعا 1928.
6- السّخاء ما كان ابتداء فإن كان عن مسئلة فحياء و تذمّم 2039. به هلاكت نيندازد
مگر نافرمانى او، و (معصيت) تو را گنجايش ندارد جز مغفرت و رحمت او، پناه بر بسوى
او، و بر او توكّل نما.
سخاوت 1- سخاوت دوستى را كسب كرده و خصلتها را زينت بخشد.
2- سخاوت يكى از دو نيكبختى است.
3- سخاوت گناهان را مىزدايد، و دوستى دلها را مىكشاند.
4- سخاوت و شجاعت صفات شريفى است كه خداوند سبحان آنها را در كسى كه دوست دارد
وارد، و او را آزمايش كرده مىگذارد.
5- سخاوت آنست كه به مال خود متبرّع بوده، و به مال غير خود پرهيزكار باشد.
6- سخاوت آنست كه پيش از خواستن كسى باشد پس اگر بعد از مسئلت باشد پس آن حياء و
عار داشتن است.
7- السّخاء ثمرة العقل، و القناعة برهان النّبل 2145.
8- السّخاء و الحياء أفضل الخلق 2169.
9- أشجع النّاس أسخاهم 2899.
10- أكرم الأخلاق السّخاء، و أعمّها نفعا العدل 3219.
11- أفضل السّخاء أن تكون بمالك متبرّعا، و عن مال غيرك متورّعا 3229.
12- إنّ سخاء النّفس عمّا في أيدي النّاس لأفضل من سخاء البذل 3537.
13- إنّ أفضل ما استجلب به الثّناء، السّخاء، و إنّ أجزل ما استدرّت به الأرباح
الباقية، الصّدقة 3654. 7- سخاوت ميوه خرد، و قناعت دليل نجابت است.
8- سخاوت و شرم افزونترين خوى است.
9- شجاعترين مردم با سخاوتترين آنهاست.
10- گرامىترين خصلتها سخاوت و فرو گيرندهترين آنها بحسب نفع عدل است.
11- افزونترين سخاوت آنست كه به مال خود متبرع بوده (از راه تفضل داده بدون آنكه بر
تو واجب باشد) و از مال غير خود اجتناب كننده باشى.
12- براستى كه سخاوت نفس از آنچه در دستهاى مردم است (و طمع نكردن و نطلبيدن آن)
هر آينه از سخاوت بخشش و دهش افزونتر است.
13- براستى افزونترين چيزى كه بوسيله آن ستايش جلب مىشود سخاوت بوده، و بزرگترين
چيزى كه به سبب آن سودهاى پاينده روان مىگردد صدقه دادن است.
14- السّخاء سجيّة، الشّرف مزيّة 8.
15- السّخاء خلق 61.
16- السّخاء زين الإنسان 258.
17- السّخاء يزرع المحبّة 306.
18- السّخاء أشرف عادة 389.
19- السّخاء خلق الأنبياء 777.
20- السّخاء يثمر الصّفاء 779.
21- السّخاء ستر العيوب 914.
22- السّخاء يكسب الحمد 1093.
23- السّخاء عنوان المروّة و النّبل 1186.
24- بالسّخاء تزان الأفعال 4258. 14- سخاوت خلق پسنديدهايست، و شرف فضيلت است.
15- سخاوت خوئى است (خوش).
16- سخاوت زينت آدمى است.
17- سخاوت بذر دوستى را در دلها مىكارد.
18- سخاوت برترين عادت و بهترين خصلتهاست.
19- سخاوت خصلت پيامبران است.
20- سخاوت صفا (ى باطن) را ثمره دهد.
21- سخاوت پرده و يا سبب پوشيدن عيوب است.
22- سخاوت كسب حمد و ثنا مىكند. (يعنى سبب آن خواهد شد).
23- سخاوت سر فصل (يا نشانه مردى) و زيركى و نجابت است.
24- با سخاوت كارها زينت داده مىشود.