انسان كامل
از نگاه امام خمينى (رحمه الله ) و عارفان مسلمان

محمد امين صادقى ارزگانى

- پى‏نوشت‏ها -


1-(انى جاعل فى الارض خليفه ) (بقره (2) آيه 30.
2-قطعا براى شما در (اقتدا) رسول خدا سرمشقى نيكوست (احزاب (33) آيه 21).
3-و ما پيشواى پرهيزگاران گردان (فرقان (25) آيه 74).
4-ر.ك : لاندمان ، انسان شناسى فلسفى ، ترجمه رامپور صدر نبوى .
5-عزيزالدين نسفى ، كتاب انسان كامل ، ص 6.
6-شيخ محمد لاهيجى ، شرح گلشن راز، ص 10.
7-مرتضى مطهرى ، انسان كامل ، ص 15.
8-احزاب (33) آيه 21.
9-زمخشرى ، تفسير كشاف ، ج 3، ص 531.
10-علامه طباطبائى ، الميزان ، ج 16، ص 288.
11-ممتحنه (60) آيه 4.
12-نهج البلاغه ، نامه 45، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدى .
13-مرتضى مطهرى ، انسان كامل ، ص 20.
14-محى الدين عربى ، فصوص الحكم ، فص آدمى ، ص 73.
15-به نقل از: سيد حيدر آملى ، جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 10.
16-سيد حسين نصر، سه حكيم مسلمان ، ص 131.
17-شيخ عبدالكريم جيلى ، الانسان الكامل فى معرفة الاواخر و الاوايل ، ص 71. 18-عزيزالدين نسفى ، كتاب انسان كامل ، ص 4.
19-محمود شبسترى ، گلشن راز، ص 80.
20-علامه طباطبائى ، رسالة الولاية ، فصل 4، ص 34.
21-نحل (16) آيه 52.
22-مرتضى مطهرى ، انسان كامل ، ص 195.
23-اى انسان به درستى كه تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد. (انشقاق (84) آيه 6).
24-مصباح الشريعة ، باب 2، ص 7.
25-خداوندا! مرا انقطاع كامل به سوى خود عطا فرما. و ديدگان دل ما را به نورى كه با آن تو را مشاهده كند روشن ساز. تا اين كه ديده بصيرت ما حجاب هاى آن نور را پاره نموده ، و به معدن عظمت بار يابد. و ارواح ما به مقام عزت قدسى تو بپيوندد. (مفاتيح الجنان ، مناجات شعبانيه )
26-پس نزديك و نزديك تر شد. (نجم (53) آيه 8).
27-امام خمينى ، ره عشق ، ص 25.
28-امام خمينى ، سر الصلوة يا معراج السالكين و صلوة العارفين ، ص 38 و 39.
29-محى الدين عربى ، شرح قيصرى بر فصوص الحكم ، فص آدمى ، ص 61 - 73.
30-به درستى كه ما آن امانت را به آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه نموديم ، همه از پذيرش و تحمل آن امتناع نمودند و از قبول آن ترسيدند، انسان آن را برداشت و تحمل آن را پذيرفت . (احزاب (33) آيه 72).
31-عبدالكريم جيلى ، الانسان الكامل ، باب 60، ج 2، ص 36.
32-اى پيامبر اگر شما نبودى هر آينه عالم هستى را نمى آفريدم .
33-مثنوى معنوى ، دفتر 4، شعر 525، ص 573.
34-كتاب انسان كامل ، رساله 18، فصل 3، ص 238.
35-حسن زاده آملى ، ممدالهمم فى شرح فصوص الحكم ، ص 23.
36-الانسان الكامل فى الاواخر و الاوايل ، باب 60، ص 72.
37-همان ، ص 74.
38-ملا محسن فيض كاشانى ، المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، ج 4، ص 120.
39-مقدمه قيصرى به شرح فصوص الحكم ، فصل 5، ص 28؛ خواجه محمد پارسا، شرح فصوص ‍ الحكم ، تصحيح دكتر جليل مسگر نژاد.
40-در آل پيامبر كرامت هاى قرآن وجود دارد و آن ها گنجينه اسما و صفات الهى هستند. (نهج البلاغه ، خطبه 154، تصحيح محمد دشتى )
41-همان ، اهل بيت عليهم السلام زمام هاى حقيقت و نشانه هاى دين اند پس آنان را در بهترين منازل قرآن قرار دهيد، (بلكه آن ها همان بهترين منازل قرآن اند). خطبه 87، تصحيح محمد دشتى )
42-صدرالمتاءلهين ، مفاتيح الغيب ، مفتاح 15، ص 620.
43-امام خمينى ، تعليقات على فصوص الحكم ، فص آدمى ، ص 59.
44-همان .
45-كتاب انسان كامل ، رساله 14، فصل 3، ص 191.
46-عبدالرحمن جامى ، نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص ، ص 63.
47-خداوندا! از تو درخواست مى كنم به همه معانى كه صاحبان اءمرت كه اءمين سر و بشارت دهنده دستور تو و ستايش كننده قدرت تو هستند. و تو آن ها را گنجينه كلمات و اركان توحيد و آيات خود قرار داده اى كه فرق بين تو و آن ها جز آن كه آنان بنده و مخلوق تو هستند، نيست . (مفاتيح الجنان ، ادعيه ايام ماه رجب )
48-گلشن راز، ص 2.
49-محمد لاهيجى ، مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص 24.
50-زمين براى انسان آفريده شده كه در آن ميوه خاى خوشه دار، و دانه هاى پر برگ و سبزه هاى خوشبو وجود دارد. (الرحمن (55) آيه 10 - 12)
51-من آدم و نوح اول ، و آيه جبار و حقيقت اسرار هستم ، و نيز من صاحب صور و همان نورى هستم كه موسى از او هدايت يافت ، من همراه نوح و نجات دهنده او و همراه ايوب كه مورد امتحان قرار گرفت و شفا دهنده او هستم ، و من قلم اعلى و لوح محفوظ هستم ، من دوست جبرائيل و برگزيده اسرافيل هستم . (نص النصوص ، ج 1، ص 203؛ حسن زاده آملى ، يازده رساله ، رساله نهج الولاية ، ص ‍ 270).
52-حسن زاده آملى ، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه ، ص 64.
53-سلام بر شما اهل بيت نبوت كه معدن رحمت و گنجينه علم و اساس كرامت و پيشواى امت ها و سياست مداران مردم ، و اركان مستحكم شهرها، و اءمين اسرار الهى و عصاره پيامبران هستيد. و سلام بر شما اءئمه هدايت كه چراغ هاى روشن در تاريكى ها و صاحبان عقل و پناهگاه مردم و مثل اعلاى الهى و حجت هاى خداوند بر اهل دنيا و آخرت مى باشيد.
و سلام بر شما كه محل معرفة و شناخت اسما و صفات الهى و محل نزول بركت خداوند و معادن حكمت و حافظ اسرار الهى هستيد. و من شهادت مى دهم كه شما ائمه و رهنمايان هستيد كه مطيع فرمان الهى بوده و اركان توحيد حق و ناظر بر نظام هستى و امور مردم و انوار الهى در شهرها و هدايت كننده به سوى صراط مستقيم مى باشيد، كه گشايش امور هستى به وسيله شما گرديده و همه امورات به شما ختم مى گردد و به واسطه شما باران رحمت فرو مى ريزد، چه اين كه آسمان به خاطر شما از ريزش باز مى ماند، و به وسيله شما گرفتارى ها بر طرف شده و ناملايمات برداشته مى شود. اگر از نيكى و خيرى سخن به ميان آيد، شما اول و اصل و فرع و منبع و مبداء و منتهاى آن هستيد. (مفاتيح الجنان ، زيارت جامعه كبيره )
54-امام خمينى ، تبيان ، دفتر 12، ص 190.
55-همو، ره عشق ، نامه عرفانى امام خمينى ، ص 29.
56-همان ، ص 36.
57-پروردگار ما آن كسى است كه به هر چيزى آفرينش ويژه اى عنايت فرموده ، و پس از آن هدايتش ‍ كرده است . (طه (20) آيه 50)
58-چه بسا عقل كه اسير تحت فرمان هواى نفس بوده و به اسارت هواى نفس در مى آيد. (نهج البلاغه ، كلمات قصار، حكمت 211)
59-علامه طباطبائى ، آموزش عقايد و دستورهاى دينى ، ج 1، بخش 2، ص 38.
60-همان ، ج 1، بخش 2، ص 72.
61-اصول كافى ، ج 1، كتاب الحجة ، حديث 1، ص 237، باب اضطرار الى الحجة .
62-ملا عبدالرزاق لاهيجى ، گوهر مراد، ص 253.
63-اسفار، ج 1، ص 29.
64-بو على سينا، الهيات شفا، مقاله 9، فصل 7، ص 425 و مقاله 10، فصل 1، ص 435.
65-زود است كه روغن او روشن گردد، گر چه آتشى به او نرسد، نورى است بر نور ديگر. (نور (24) آيه 34)
66-بو على سينا، طبيعيات شفاء، ج 2، مقاله 5 (علم النفس ) فصل 6، ص 221.
67-همو الهيات ، شفاء، مقاله 10، فصل 5، ص 455. عبارت بو على چنين است : من فاز مع ذلك بالخواص النبوية كاد ان يصير ربا انسانيا، و كاد اءن تحل عبادته بعدالله .
68-همان ، مقاله 10، فصل 2، ص 442.
69-حسن زاده آملى ، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه ، ص 194.
70-جوادى آملى ، تحرير تمهيد القواعد، ص 569؛ فيض كاشانى ، علم اليقين ، ج 1، ص 68؛ حكيم هادى سبزوارى ، شرح اسماء حسنى ، ص 202، فصل كلام فى ترقيات الانهاق (يا رب النبيين و الابرار)، ترجمه : عالم هستى را براى انسان كامل آفريدم اما او را براى خود خلق نمودم .
71-سيد جلال الدين آشتيانى ، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ، ص 263.
72-جوادى آملى ، تحرير تمهيد القواعد، ص 568.
73-نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص ، فص آدمى ، ص 97.
74-امام خمينى ، مصباح الهداية الى الخلافة و الولاية ، ص 69.
75-و كليدهاى غيب تنها نزد اوست ، جز او (كسى ) آن را نمى داند. (انعام (6) آيه 59)
76-او را مثل برتر در آسمان ها و زمين است . (روم (30) آيه 27)
77-امام خمينى ، چهل حديث ، حديث 38، ص 634.
78-نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص ، ص 60.
79-همان ، ص 96.
80-صدرالمتاءلهين ، شرح اصول كافى ، كتاب الحجة ، حديث 10، ص 462؛ حسن بن صفار، بصاير الدرجات الكبرى فى فضايل آل محمد صلى الله عليه و آله ، جزء 10 باب 12.
81-الهى ! بلى چنين است كه زمين هرگز از حجت حق كه براى خدا قيام مى كند، خالى نيست اين حجت يا در حضور و مورد مشاهده همگان است و يا در حال غيبت به سر مى برد، تا اين كه حجت ها و دلايل حق ضايع نگردد. (نهج البلاغه ، كلمات قصار، حكمت 147)
82-نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص ، ص 90.
83-صدرالمتاءلهين ، مفاتيح الغيب ، ص 620.
84-قصص (28) آيه 67.
85-حسن زاده آملى ، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه ، ص 220.
86-نقد النصوص فى شرح النقش الفصوص ، ص 89؛ ملا محسن فيض كاشانى ، كلمات مكنونه من علوم اهل الحكمة و المعرفة ، ص 120.
87-نهج البلاغه ، نامه 28.
88-اهل بيت عليهم السلام بندگان خدا و مردم همه بنده آن ها هستند. (ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه ، نامه 28، ج 3، ص 459)
89-امام خمينى ، شرح دعاى سحر، ص 31.
90-بارالها قسم به آن مشيت تو كه مورد امضاى توست از تو مى خواهم ، گر چه تمام مشيت تو مورد امضاى توست .
91-خداوند مشيت را به خودش آفريد، سپس ساير موجودات را به واسطه مشيت خلق كرد.
92-شرح دعاى سحر، ص 110.
93-چهل حديث ، حديث 35، ص 598.
94-محمد لاهيجى ، مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص 23.
95-جوادى آملى ، تحرير تمهيد القواعد، ص 443.
96-امام خمينى ، تعليقات على فصوص الحكم ، ص 68.
97-امام خمينى ، تعليقات على الفصوص و المصباح ، ص 168.
98-همان . فص آدمى ، ص 60.
براى توضيح دو اصطلاح احديت ، و واحديت و تعبيرات مربوط به مراتب هستى ، كه در كلمات عرفا و در اين تحقيق عنوان شده ، بيان بعضى از آن اصطلاحات لازم و ضرورى است :
1. هر گاه حقيقت وجود به شرط لاشى ء، در نظر گرفته شود، كه در آن تمام اسما و صفات به صورت مستهلك ملحوظ شده ، از آن به مرتبه احديت ، مقام جمع الجمع ، حقيقت الحقايق و عماء ياد مى كنند. پس در اين مرتبه اسما و صفات همراه با حقيقت وجود لحاظ نمى شود (لكن بايد توجه داشت كه مراد از اسما و صفات ، مفاهيم آن هاست و گرنه حقايق آن ها حقيقتا وجود هستند. پس ‍ اشتراط شى ء به نفس آن شده است ، زيرا حقيقت وجود عبارت از حيات ، علم ، قدرت ، اراده ، عشق ، نور و... است . از اين رو، همه اين اوصاف در تمام موجودات هستى سريان دارد و همه اشيا داراى حيات ، شعور، اراده ، عشق نسبت به مبداء خود هستند، چنان كه خداى سبحان فرمود: (سبح لله ما فى السموات و الارض ) و نيز در جاى ديگر بيان داشت : (ان من شى ء الا يسبح بحمده ) تسبيح همان تنزيه از نقايص است كه فرع شعور به كمال تسبيح شونده مى باشد).
2. هر گاه حقيقت وجود، به شرط شى ء لحاظ شود، به اين معنا كه حقيقت وجود با اسما و صفات در نظر گرفته شود، آن را مرتبه الهى ، حضرت ، واحديت و مقام جمع گويند. اين مرتبه را به لحاظ فيض ‍ رسانى به اعيان ثابته كه مظاهر اسما هستند و به لحاظ اين كه حقايق علمى را مطابق استعدادهاى آن ها در خارج به كمال شان مى رساند، مقام ربوبيت نيز مى گويند.
3. اگر حقيقت وجود به طور لا به شرط شى ء در نظر گرفته شود؛ يعنى وجود و عدم با او لحاظ نشود، از آن به هويت سازى در همه موجودات ياد مى شود.
4. اگر حقيقت وجود به شرط ثبوت صورت هاى علمى در آن لحاظ شود، از آن به اسم باطن مطلق ، اول ، عليم و رب اعيان ثابته تعبير مى شود.
5. اگر به شرط وجود كليات اشيا در آن ملاحظه شود، آن را مرتبه اسم رحمان گويند كه رب عقل اول كه لوح قضا و ام الكتاب و قلم اعلى است .
6. اگر به شرط اين كه كليات در آن با جزئيات مفصله ثابته ملحوظ شود، بدون اين كه جزئيات از آن كليات مستور باشد، اين را مرتبه اسم رحيم ، رب و نفس كلى خوانند كه لوح قدر محفوظ و كتاب مبين است ، ناميده مى شود.
7. اگر حقيقت وجود به شرط اين كه صور مفصله جزئيات متغيره در آن باشد، لحاظ شود، آن را مرتبه اسم ماحى ، مثبت ، محيى ، مميت و رب نفس منطبعه در جسم كلى گويند و از آن به لوح محو و اثبات نيز تعبير مى شود.
8. اگر وجود به شرط اين كه قابل صور نوعى روحانى و جسمانى باشد لحاظ شود، آن را مرتبه اسم قابل كه رب هيولاى كلى است ، گويند و گاه نيز از آن به كتاب مسطور و رق منثور ياد كنند.
9. وجود اگر به شرط قابليت تاءثير ملحوظ شود، آن را مرتبه اسم فاعل گويند و از آن به موجد، خالق و رب طبيعت كلى ياد كنند.
10. وجود اگر به شرط حصول صور روحانى مجرد در او لحاظ شود، آن را مرتبه اسم عليم ، مفصل ، مدبر، رب عقول و نفوس ناطقه گويند. (ياد آورى مى شود آن چه را حكما عقل مجرد گويند اهل معرفت به نام روح مى خوانند، بدين لحاظ عقل اول را روح القدس گويند. و آن چه را حكما نفس مجرده ناطقه گويند، اهل معرفت آن را قلب گويند كه كليات در آن به صورت تفصيل محقق است و قلب نيز به طور حضورى آن ها را مشاهده مى كند. و آن چه را حكما نفس گويند، اهل معرفت به نام نفس منطبعه حيوانى خوانند).
11. اگر حقيقت وجود به شرط صور حسى غيبى در نظر گرفته شود، آن را مرتبه اسم مصور، رب عالم خيال مطلق و مقيد گويند.
12. اگر حقيقت وجود به شرط صور حسى و عالم شهادت در نظر گرفته شود از آن به مرتبه اسم ظاهر مطلق و رب عالم ملك ياد مى كنند. (علامه حسن زاده آملى ، تعليقه بر شرح منظومه ، قسمت حكمت ، ج 2، ص 339).
مرتبه انسان كامل كه عبارت از جمع جميع مراتب الهى و كونى از عقول و نفوس كلى و جزيى و مراتب طبيعت تا آخرين تنزيلات وجود است به آن مرتبه عمايى نيز مى گويند كه مشابه مرتبه الهى بوده و تفاوت بين مرتبه الهى و مرتبه انسان كامل فقط در ربوبيت و مربوبيت است . از اين رو، به انسان كامل خليفة الله نيز گفته شده است . (مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ، ص 11).
گفتنى است كه در حكمت و فلسفه ، انسان كامل را تا افق عقل مستفاد و عقل فعال بالا مى برند و حال آن كه عارف از جايگاه بلند خود عقل فعال را جلوه اى از جلوه هاى انسان كامل و يكى از شئونات او مى بيند. به همين دليل ، بين حكما و عرفاى اسلامى در خصوصيت مقام و مرتبه انسان كامل اختلاف است . حكما مرتبه انسان كامل را مضاهى با مرتبه عقل اول مى دانند، به اين معنا كه انسان كامل محمدى ، نهايت سير استكمالى و وجوديش مرتبه عقل اول است ، برخى از عرفا نهايت سير آن حقيقت را مرتبه واحديت و اسما و صفات مى دانند، و چون اين حقيقت فانى در حضرت علم بوده و به مرتبه اسما و صفات رسيده است ، مظهر اسم الله خواهد بود و ساير موجودات مظهر اين حقيقت هستند، ولى بزرگان اهل معنا مقام و مرتبه حقيقت محمدى را مقام او ادنى ، يعنى مقام تعين اول و مقام استخلاف حق و استهلاك در آن حقيقت به حسب عين و بقاى با آن حقيقت به لحاظ حكم ، مى دانند. (جوادى آملى ، تحرير تمهيد القواعد، ص 718؛ جلال الدين آشتيانى ، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ، فصل اول ، ص 223)
99-حسن زاده آملى ، هزار و يك نكته ، نكته 26.
100-بدون ترديد، من قطب آسيايى هستم كه به محور من دور مى زند و در جايگاهى قرار دارم كه اگر از آن فاصله بگيرم مدار آن دچار لرزش گرديده و سنگ زيرين آن گرفتار اضطراب مى شود. نهج البلاغه ، خطبه 119، نسخه معجم مفهرس )
101-بايد بدانيد كه جايگاه من نسبت به امور مسلمين مانند قطب آسياست ، و سيل معارف از قله بلند دانش من فرود مى ريزد و هيچ مرغ بلند پروازى را توان رسيدن به بلنداى وجود من پرواز نمى تواند. (همان ، خطبه 3)
102-امير المؤ منين كارهاى ربوبى را عهده دار شده ، لذا خود را معذور مى داند كسانى كه در مربوبيت او ترديد كرده (درباره او گمان ربوبيت برده اند) و تو اى سبب آفرينش عالم و كسى كه آغاز خلقت با اوست ، به زودى همه آن آغاز را خواهد خواند در روز حشر كه مى آيد (يعنى به حقانيت او اعتراف نموده و از او طلب شفاعت مى كنند).
103-حافظ رجب برسى ، مشارق الانوار اليقين ، ص 44؛ علامه حسن زاده آملى ، انسان و قرآن ، ص ‍ 171.
104-جوادى آملى ، تحرير تمهيد القواعد، ص 551.
105-اوست خدايى كه شما را خلفاى در روى زمين قرار داده است . (انعام (6) آيه 165؛ فاطر (35) آيه 39)
106-ملا محسن فيض كاشانى ، كلمات مكنونه من علوم اهل الحكمة و المعرفة ، ص 122.
107-نجم (53) آيه 9.
108-فصلت (41) آيه 6.
109-جوادى آملى ، تحرير تمهيد القواعد، ص 552.
110-حسن زاده آملى ، هزار و يك نكته ، نكته 535؛ همو، تعليقه على شرح المنظومه ، ج 3، ص 702.
111-محمد فياض لاهيجى ، مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص 94.
112-خداوند آدم را به صورت خود آفريده است .
113-محى الدين عربى ، فتوحات مكيه ج 1، ص 124.
114-پرينت حاشيه امام بر منظومه ، ص 414.
115-حديد (57) آيه 2.
116-به وسيله ما خداوند شناخته شد و به واسطه ما خدا عبادت مى شود.
117-محمود شبسترى ، شرح گلشن راز، ص 742.
118-سيد جلال الدين آشتيانى ، شرح مقدمه قيصرى ، ص 708 - 717.
119-سيد حيدر آملى ، نقدالنقود فى معرفة الوجود، ص 688؛ ضميمه جامع الاسرار و منبع الانوار.
120-محى الدين عربى ، فتوحات مكيه ، ج 1، ص 130؛ سيد جلال الدين آشتيانى ، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ، ص 721؛ هزار و يك نكته ، نكته 732، ص 590؛ مصباح الانس ، ص 175.
121-ابن سينا، معراج نامه ، ص 94.
122-امام خمينى ، شرح دعاى سحر، ص 332.
123-همو، تفسير سوره حمد، ص 21.
124-همو، مصباح الهداية الى الخلافة و الولاية ، ص 13.
125-همان ، ص 17.
126-در اين قسمت از بيان بعضى از محققان در مقدمه مصباح الهداية امام خمينى استفاده شده است . (مصباح الهداية ، ص 32، مقدمه و تعليقه سيد جلال الدين آشتيانى )
127-ابن عربى ، فتوحات مكيه ، ج 2، ص 6؛ علاءالدوله سمنانى ، به نقل از: طرايق الحقايق ، ج 1، ص ‍ 523.
128-بو على سينا، الهيات شفاء، مقاله 10، فصل 5، ص 404.
129-محمد رضا قمشه اى ، رساله فى الخلافة الكبرى . (اين رساله ضمن رساله اى درباره ولايت ذيل شيثى فصوص الحكم ابن عربى ، توسط محمد رضا قمشه اى تحرير شده و در كتابخانه مدينة العلم قم موجود است ).
130-امام خمينى ، تعليقات على الفصوص الحكم ، فص داودى ، ص 197.
131-مصباح الهداية الى الخلافة و الولاية ، ص 41.
132-جوادى آملى ، مقدمه تمهيد القواعد ابن تركه ، ص 69.
133-مصباح الهداية الى الخلافة و الولاية ، ص 196.
134-خداوند سبحان على را با همه انبيا در باطن و با من در ظاهر همراه نموده است . (سيد حيدر آملى ، نص النصوص فى شرح فصوص الحكم ، ص 196، تمهيد 3، قاعده 2 ج 1)
135-داود قيصرى ، مقدمه فصوص الحكم ، ص 38، فصل 8.
136-من فرزند مكه و منى و زمزم هستم . (سيد جلال الدين آشتيانى ، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص ‍ الحكم ، فصل 8، ص 658؛ بحار الانوار، ج 45، تاريخ الحسين )
137- فكيف اذا جئتنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هولاء شهيدا . (نساء (4) آيه 41)
138-بدون ترديد، خداوند ما اهل بيت را پاكيزه نموده و عصمت داده و شاهد بر خلق و حجت او بر زمين قرار داده ايت . (ملاصدرا، شرح اصول كافى ، ص 459)
139-الميزان ، ج 12، ص 323.
140-حسن زاده آملى ، انسان و قرآن ، ص 55.
141-گمان كرده اى كه تو موجود ناچيزى هستى ، در حالى كه عالم بزرگى در وجود شما تعبيه شده و شما كتاب روشن گرى هستى كه با اوصاف وجودى خود حقايق بسيارى را آشكار مى نمايد.
142-مقدمه شرح داود قيصرى بر فصوص الحكم ابن عربى ، ص 28.
143-كلمات مكنونه من علوم اهل الحكمة و المعرفة ، ص 124.
144-به درستى كه در آفرينش آسمان و زمين و تحولات روز و شب براى صاحبان خرد و انديشه نشانه هاى وجود صانع هستى ، وجود دارد. كسانى كه در همه احوال به ياد خداوند بوده و در آفرينش ‍ آسمان ها و زمين مى انديشند و مى گويند خداوندا نظام هستى را بيهوده نيافريده ايد. (آل عمران (3) آيه 190 و 191
145-زود است كه آيات خويش را در عالم و در وجود خود آنان براى آن ها نمايان كنم تا براى آن ها معلوم گردد كه او حق است . (فصلت (41) آيه 53)
146-شرح محمد فياض لاهيجى بر گلشن راز، ص 733. 147-محمد تقى آملى ، درر الفوايد، تعليقه اى بر شرح منظومه حكيم سبزوارى ، ص 138.
148-سيد جلال الدين آشتيانى ، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ، ص 460 و 461، فصل 5.
149-شرح محمد فياض لاهيجى بر گلشن راز، ص 736.
150-شرح دعاى سحر، ص 128.
151-نهج البلاغه ، خطبه 158.
152-صدرالمتاءلهين ، مفاتيح الغيب ، ص 497.
153-شرح دعاى سحر، ص 125.
154-محمد تقى مجلسى اول ، روضة المتقين فى شرح من لا يحضره الفقيه ، ج 13، ص 127.
155-بحار الانوار، ج 23، ص 206؛ كافى ، ج 1، ص 207.
156-شرح دعاى سحر، ص 137.
157-همان ، ص 125.
158-شيخ صدوق ، عيون اخبار الرضا، ج 1، باب 26، ص 237.
159-مثنوى معنوى ، دفتر 4، ص 712، شماره بيت 3800.
160-مصباح الهداية الى الخلافة و الولاية ، ص 72 - 78.
161-النجم (52) آيه 5.
162-پرينت حاشيه امام بر اسفار، ص 109.
163-امام خمينى ، سر الصلوة معراج السالكين و صلوة الخاشعين ، ص 3 و 4.
164-عبدالرحمن جامى ، نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص ، ص 63.
165-حسن زاده آملى ، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه ، باب 5، ص 152.
166-امام خمينى ، تعليقات على فصوص الحكم و مصباح الانس ، ص 308.
167-محمد بن حمزه فنارى ، مصباح الانس ، ص 51.
168-امام خمينى ، تعليقه بر مصباح الانس ، ص 259.
169-همو، وصيت نامه الهى - سياسى ، ص 1.
170-همو، تعليقات على فصوص الحكم و مصباح الانس ، بخش مصباح الانس ، ص 18.
171-هزار و يك نكته ، نكته 3، ص 12 و فصل 3، مقدمات قيصرى بر شرح فصوص الحكم ، ص 18.
172-هزار و يك نكته ، نكته 587، ص 333.
173-از خصايص اهل بيت آن است كه از حق ولايت الهى برخوردارند. (نهج البلاغه ، خطبه 2، نسخه معجم مفهرس ، تحقيق محمد دشتى ).
174-ملا هادى سبزوارى ، شرح مثنوى ، ص 182.
175-حسن زاده آملى ، ممدالهمم فى شرح فصوص الحكم ، ص 340.
176-ابن عربى ، فصوص الحكم ، فص عزيرى ، ص 308.
177-به خدا قسم درب قلعه خيبر را با قدرت جسمانى قلع نكردم بلكه با نيروى ربانى آن را از جا كند.
178-سيد جلال الدين آشتيانى ، شرح مقدمه قيصرى ، ص 867.
179-امام خمينى ، تعليقات على فصوص الحكم و مصباح الانس ، ص 40.
180-محمد فياض لاهيجى ، مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص 291.
181-محمد رضا قمشه اى ، رسالة الولاية ، ص 5.
182-همان ، ذيل فص شيثى فصوص الحكم ، ص 5.
183-پرينت حاشيه امام بر منظومه ، ص 291.
184-جوادى آملى ، تفسير موضوعى قرآن ، سيره رسول اكرم در قرآن ، ص 185.
185-هزار و يك نكته ، نكته 3، ص 12 - 13.
186-محمد بن حمزه فنارى مصباح الانس ، ص 47.
187-امام خمينى ، تعليقات على مصباح الانس و فصوص الحكم ، ص 252.
188-من لوح و قلم و عرش و كرسى و آسمان هاى هفت گانه و خلاصه نقطه تحت باى بسم الله هستم .
189-امام خمينى ، شرح دعاى سحر، ص 163.
190-بحار الانوار، ج 26، ص 343، حديث 16 و ص 345، حديث 18.
191-پرينت حاشيه امام بر اسفار، ص 49.
192-حسن زاده آملى ، هزار و يك نكته ، نكته 479، ص 241.
193-به نقل از: حسن زاده آملى ، نصوص الحكم بر فصوص الحكم فارابى ، ص 308، فص 51.
194-امام خمينى ، ديوان امام ، ص 185، غزل 147.
195-تو نبودى كه انداختى ، آن زمان كه آن مشت خاك پاشيدى ، بلكه خدا بود كه انداخت .
196-اين نظام هستى امروز از آن كسيت ؟ از آن خداى واحد قهار است . (غافر (40) آيه 16).
197-ميرزا ابوالحسن رفيعى قزوينى ، به نقل از: حسن زاده آملى ، رساله انه الحق ، ضميمه يازده ساله ، ص 354 - 357.
198-من هرگز چيزى از موجودات را نديده ام مگر آن كه خدا را با او و قبل از او و بعد از او ديده ام . (مصباح الهداية ، ص 88 - 89).
199-من با همه انبيا در باطن و با پيامبر اسلام در ظاهر همراه بوده ام . (سيد جلال الدين آشتيانى ، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ابن عربى ، ص 668).
200-محمد رضا قمشه اى ، رساله اى درباره ولايت ، ذيل فص شيثى .
201-پرينت حاشيه امام بر اسفار، ص 53.
202-محمد فياض لاهيجى ، مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص 288.
203-شيخ عبدالكريم جيلى ، الانسان الكامل فى معرفة الاواخر و الاوايل ، باب 60، ص 74.
204-همان ، ص 72، باب 60.
205-به نقل از: حسن زاده آملى ، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه ، ص 205.
206-نهج البلاغه ، خطبه 2.
207-شرح دعاى سحر، ص 160.
208-امام خمينى ، تبيان ، دفتر 12، ص 206.
209-همان ، ص 221 - 223.
210-امام خمينى ، وصيت نامه الهى سياسى ، ص 25.
211-خداى سبحان براى مردم در كتابش جلوه نموده ، بدون آن كه او را مردم ببينند.
212-جوادى آملى ، مقدمه بر وصيت نامه امام خمينى ، ص 11.
213-پرينت حاشيه امام بر منظومه سبزوارى ، ص 418.
214-نهج البلاغه ، خطبه 4.
215-عبدالرزاق قاسانى ، شرح فصوص الحكم ، ص 43، فص شيثى .
216-بحار الانوار، ج 5، ص 101 - 103؛ ج 18، ص 382 و ج 43، ص 12.
217-امام خمينى ، تبيان ، دفتر 12، سيماى معصومين در انديشه امام خمينى ، ص 177.
218-محمد فياض لاهيجى ، مفاتيح الاعجاز فى گلشن راز، ص 21.
219-به نقل از: سيد حيدر آملى ، جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 431.
220-فياض لاهيجى ، شرح گلشن راز، ص 741.
221-محمد فياض لاهيجى ، مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص 323 - 329.
222-ابى جمهور احسائى ، عوالى اللئالى ، ج 4، ص 121.
223-پرينت حاشيه امام بر اسفار، ص 94.
224-حسن زاده آملى ، تعليقه بر منظومه حكيم سبزوارى ، ج 2، ص 48.
225-محمد فياض لاهيجى ، مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص 313.
226-همان ، ص 316.
227-بدون ترديد، على از من است و من از على هستم .
228-يا ابابكر وزن من و على در ميدان عدل الهى برابر است .
229-بر شهادت كلمه توحيد و اقرار به نبوت شما و اعتراف به ولايت على ابن ابى طالب . (مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص 331).
230-و فرزندش را آيه عالميان قرار دادم . (انبيا (21) آيه 91).
231-ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه ، خطبه 2، ص 571.
232-محمد فياض لاهيجى ، مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص 162.
233-ملا صدرا، مظاهر الهيه ، (در حاشيه مبداء و معاد، ملا صدرا چاپ شده است ).
234-حسن زاده آملى ، فص عصمتيه فى كلمة فاطميه ، ضمن ممد الهمم فى شرح فصوص الحكم ، ص ‍ 647 - 648.
235-امام خمينى ، تبيان ، دفتر 12، ص 178.
236-همان ، ص 179.
237-جوادى آملى ، سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آله در قرآن ، ص 33.