غرر الحكم و درر الكلم جلد ۱

قاضى ناصح الدين ابو الفتح عبد الواحد بن محمد تميمى آمدى
ترجمه : سيد هاشم رسولى محلاتى

- ۲۲ -


حرف «السين»

باب السؤال عن اللَّه تعالى (درخواست از خدا)

3874 1-  التّقرّب الى اللَّه تعالى بمسألته و الى النّاس بتركها. 2 52 تقرّب و نزديك شدن به درگاه خداى تعالى به سؤال كردن از او است ولى تقرّب به مردم به ترك سؤال از آنهاست.

3875 2-  اعلم النّاس باللَّه اكثرهم له مسئلة. 2 451 داناترين مردم نسبت به خداى تعالى كسانى هستند كه درخواستشان از خدا بيشتر است.

3876 3-  ربّما سألت الشّى‏ء فلم تعطه و اعطيت خيرا منه. 4 80 چه بسا چيزى از خدا درخواست كنى كه آن را به تو ندهد و بهتر از آن را به تو عطا فرمايد.

3877 4-  سلوا اللَّه العفو و العافية و حسن التّوفيق. 4 137 از خدا درخواست كنيد گذشت و تندرستى و توفيق نيك را.

3878 5-  من سئل اللَّه اعطاه. 5 220 كسى كه چيزى از خدا بخواهد به او عطا كند.

3879 6-  ليكن مسئلتك ما يبقى لك جماله و ينفى عنك وباله. 5 50 بايد درخواست تو چيزى باشد كه زيبايى‏اش براى تو مى‏ماند و عذاب و سختى براى تو به دنبال نداشته باشد.

3880 7-  ما من شي‏ء احبّ الى اللَّه سبحانه من ان يسئل. 6 80 چيزى در پيشگاه خداى سبحان محبوب‏تر از آن نيست كه از او درخواست كنند (و هر چه مى‏خواهند از او بخواهند).

3881 8-  نسأل اللَّه سبحانه لمنّته تماما و بحبله اعتصاما. 6 176 از خداى سبحان درخواست مى‏كنيم تمامى نعمتش را، و چنگ زدن به ريسمان‏ او را.

3882 9-  نسأل اللَّه سبحانه منازل الشّهداء و معايشه السّعداء و مرافقة الانبياء و الابرار. 6 189 از خداى سبحان مى‏خواهيم جايگاه شهيدان، و زندگى كردن با نيكبختان، و رفاقت و همدمى با پيامبران و نيكان را.

3883 10-  لا تسئلوا الّا اللَّه سبحانه فانّه ان اعطاكم اكرمكم و ان منعكم خار لكم. 6 341 درخواست نكنيد جز از خداى سبحان، زيرا اگر به شما عطا فرمود اكرام فرموده و شما را گرامى داشته، و اگر منع فرمود (و خواسته شما را اجابت نكرد) خير و خوبى شما را خواسته است.

باب السؤال عن الناس (درخواست از مردم)

3884 1-  الدّعاء للسّائل احدى الصّدقتين. 2 15 دعا كردن براى سائل و درخواست كننده يكى از دو صدقه است (يعنى اگر نتوانست به او چيزى بدهد در حق او دعا كند كه اين خود نوعى صدقه است).

3885 2-  اسمحوا إذا سئلتم. 2 239 جود و بخشش كنيد هر گاه از شما چيزى درخواست كردند.

3886 3-  من حرم السّائل مع القدرة عوقب بالحرمان. 5 373 كسى كه سائل را با داشتن قدرت و توان محروم سازد به عقوبت محروميّت و بى‏بهره ماندن از رحمت حق دچار شود.

3887 4-  لا تردّ السّائل و صن مروّتك عن حرمانه. 6 284 سائل و درخواست كننده را باز نگردان و جوانمردى خود را نگه دار از اين كه او را محروم گردانى.

3888 5-  لا تردّنّ السّائل و ان اسرف. 6 273 سائل را باز نگردان اگر چه اسراف و زياده روى كند.

3889 6-  الذّلّ فى مسئلة النّاس. 1 120 خوارى انسان، در سؤال كردن از مردم است.

3890 7-  المسألة مفتاح الفقر. 1 255 سؤال كردن (از مردم) كليد فقر و نيازمندى است.

3891 8-  المؤمن اذا سئل اسعف و اذا سأل خفّف. 2 57 از مؤمن هر گاه درخواست شود كمك كند، و اگر خود از ديگرى سؤال كند سبك گيرد.

3892 9-  السّؤال يضعف لسان المتكلّم و يكسر قلب الشّجاع البطل، و يوقف الحرّ العزيز، موقف العبد الذّليل و يذهب بهاء الوجه و يمحق الرّزق. 2 141 سؤال و درخواست (از مردم) زبان گوينده را ناتوان و كند سازد، و دل مرد شجاع و دلير را بشكند، و آزاد مرد عزيز را در جايگاه برده خوار و دليلى در آورد، آبرو را ببرد و روزى را كم و بى‏بركت كند.

3893 10-  المسألة طوق المذلّة، تسلب العزيز عزّه و الحسيب حسبه. 2 145 سؤال كردن طوق مذلت و خوارى است كه عزّت انسان عزيز را سلب كند، و حسب و شرافت كسى را كه داراى حسب و بزرگوارى است از بين برد.

3894 11-  اذا اردت ان تطاع فاسئل ما يستطاع. 3 134 هر گاه خواستى كه فرمانت برند از مردم بخواه هر چه را توان انجام آن را دارند (و بيش از طاقت و توان مردم چيزى ازآنها نخواه).

3895 12-  كثرة السّؤال تورث الملال. 4 590 درخواست زياد ملال آورد.

3896 13-  من سئل غير اللَّه استحقّ الحرمان. 5 204 كسى كه از غير خدا سؤال كند شايسته نوميدى است.

3897 14-  من اكثر مسئلة النّاس ذلّ. 5 238 كسى كه درخواستش از مردم زياد باشد خوار گردد.

3898 15-  من صان نفسه عن المسائل جلّ. 5 239 كسى كه خود را از سؤال كردن نگه دارد بلند مرتبه و بزرگ شود.

3899 16-  من سئل ما لا يستحقّ قوبل بالحرمان. 5 316 كسى كه چيزى را درخواست كند كه شايستگى آن را ندارد با نوميدى مواجه شود.

3900 17-  من تكرّر سؤاله للنّاس ضجروه. 5 324 كسى كه سؤال و درخواستش از مردم مكرّر شد از او خسته و ملول شوند.

3901 18-  من سئل فوق قدره استحقّ الحرمان. 5 325 كسى كه بيش از حدّ و اندازه خود درخواست كند شايسته نوميدى است.

3902 19-  من لم يصن وجهه عن مسئلتك فاكرم وجهك عن ردّه. 5 438 كسى كه آبروى خود را نگه نداشت و از تو چيزى درخواست كرد، تو گرامى بدار آبروى خود را از ردّ كردنش.

3903 20-  من المروّة انّك اذا سئلت ان تتكلّف و اذا سألت ان تخفّف. 6 42 از جوانمردى است كه اگر كسى چيزى از تو درخواست كرد، رنج و دشوارى بر آوردن آن را تحمل كنى، و اگر خود چيزى از كسى درخواست كنى درخواستت را سبك گيرى (و سنگين نگيرى كه بر آوردنش دشوار باشد).

3904 21-  وجهك ماء جامد يقطّره السّؤال، فانظر عند من تقطّره. 6 243 روى تو (آبرويت) آبى است بسته و جامد كه سؤال و درخواست آن را ريزان كرده و مى‏چكاند، پس بنگر كه نزد چه كسى آن‏ را مى‏چكانى و روان مى‏سازى.

3905 22-  لا تسئل من تخاف منعه. 6 264 درخواست مكن از كسى كه ترس ردّ آن را دارى.

3906 23-  لا تسئلنّ عمّا لم يكن، ففى الّذى قد كان علم كاف. 6 297 درخواست مكنيد از آنچه نخواهد شد كه در آنچه وجود دارد دانشى بس و كافى است.

3907 24-  لا شي‏ء اوجع من الاضطرار الى مسئلة الاغمار. 6 396 چيزى دردناك‏تر نيست از اين كه آدمى ناچار شود به درخواست از تازه به دوران رسيده‏ها.

3908 25-  من احسن السّؤال علم. 5 191 كسى كه سؤال و درخواست را نيكو كند دانا شود.

3909 26-  من علم احسن السّؤال. 5 141 كسى كه دانا باشد نيكو كند سؤال را (و به گونه‏اى طرح كند كه پاسخ گيرد و به اجابت مقرون باشد).

3910 27-  من احسن المسألة اسعف. 5 145 كسى كه نيكو سؤال كند اجابت شود.

3911 28-  كلّ امرء مسئول عمّا ملكت يمينه و عياله. 4 633 هر انسانى از آنچه مالك آن است (برده و غيره) و نانخورهاى خود مورد بازخواست قرار گرفته و مسئول است.

باب السبب

3912 1-  السّبب الّذى أدرك به العاجز بغيته هو الّذى أعجز القادر عن طلبته. 2 165 همان سبب و وسيله‏اى كه موجب گرديده تا ناتوان به هدف خود برسد، همان وسيله‏اى است كه توانا را از رسيدن به‏ مقصود خود ناتوان كرده است.

3913 2-  لكلّ شي‏ء سبب. 5 13 هر چيزى را سبب و وسيله‏اى است.

باب السبّ (دشنام)

3914 1-  ما تسابّ اثنان الّا غلب ألامهما. 6 79 دشنام ندهند دو نفر به يكديگر جز آنكه هر كدام پست‏تر است بر آن ديگرى چيره شود. 

باب الستر (پرده پوشى)

3915 1-  من علم ما فيه ستر على اخيه. 5 242 كسى كه بداند در خودش چيست (و عيبهاى خود را بداند) عيب برادرش را بپوشاند.

باب السجود

3916 1-  السّجود الجسمانىّ هو وضع عتائق الوجوه على التّراب و استقبال الارض بالرّاحتين و الكفّين و اطراف القدمين، مع خشوع القلب و اخلاص النّيّة. 2 165 سجده جسمانى و بدنى عبارت است از گذاردن جاهاى نيكوى رو و صورت بر خاك، و رو آوردن به سوى زمين با دستها و اطراف پاها با خشوع دل و نيّت پاك.

3917 2-  و السّجود النّفسانىّ فراغ القلب من الفانيات، و الاقبال بكنه الهمّة على الباقيات، و خلع الكبر و الحميّة و قطع العلائق و التّحلّى بالخلائق النّبويّة. 2 165 سجده نفسانى خالى بودن است از چيزهاى نابود شدنى و رو آوردن به كنه همّت بر چيزهاى پايدار، و به دور انداختن تكبر و نخوت، و بريدن پيوندهاى دنيوى و آراسته شدن به خويهاى پيامبرى است.

3918 3-  طول القنوت و السّجود ينجى من عذاب النّار. 4 253 طولانى كردن قنوت و سجده انسان را از عذاب دوزخ نجات دهد.

3919 4-  لا يقرّب من اللَّه سبحانه الّا كثرة السّجود و الرّكوع. 6 428 نزديك نكند انسان را به خداى سبحان مگر سجده و ركوع بسيار.

باب المسجد

3920 1-  الجلوس فى المسجد من بعد طلوع الفجر الى حين طلوع الشّمس للاشتغال بذكر اللّه سبحانه، اسرع فى تيسير الرّزق من الضّرب فى اقطار الارض. 2 144 نشستن در مسجد (و جايگاه نماز) پس از طلوع سپيده تا طلوع خورشيد به منظور اشتغال به ذكر خداى سبحان، شتابان‏تر است براى آسان كردن روزى از گام برداشتن و رفتن در اطراف زمين.

باب السجن (زندان)

3921 1-  السّجن احد القبرين. 2 17 زندان يكى از دو گور انسان است.

باب السجيّة (خلق و خوى)

3922 1-  من سائت سجيّته سرّت منيّته. 5 272 كسى كه خلق و خويش بد باشد مرگ او (مردم را) خوشحال كند.

باب السخط (ناخرسندى، خشم)

3923 1-  ايّاك و ما يسخط ربّك و يوحش النّاس منك فمن اسخط ربّه تعرّض للمنيّة و من اوحش النّاس تبرّأ من الحرّيّة. 2 317 بپرهيز از آنچه پروردگارت را خشمگين كند و مردم را از تو برماند، كه هر كس خدا را ناخرسند كند، خود را در معرض هلاكت قرار داده، و هر كس مردم را از خود برماند از آزادگى جدا گشته است.

3924 2-  اشدّ النّاس عذابا يوم القيامة المتسخّط لقضاء اللّه. 2 443 سخت‏ترين مردم از نظر عذاب در روز قيامت، كسى است كه مقدّرات الهى را خوش ندارد.

3925 3-  عجبت لمن يقال: إنّ فيه الشّرّ الّذى يعلم أنّه فيه كيف يسخط. 4 346 در شگفتم از كسى كه در باره‏اش بگويند در او شرّ و بدى است و خود مى‏داند كه شرّ در او هست چگونه از اين سخن (كه حقيقت دارد) خشمگين شود 3926 4-  كفى بالسّخط عناء. 4 583 ناخورسندى (از مقدّرات) براى رنج و تعب انسان (در زندگى) كافى است.

3927 5-  من كثر سخطه لم يعرف رضاه. 5 235 كسى كه خشم و ناخورسندى‏اش (در زندگى) بسيار است خوشنودى‏اش شناخته نشود.

3928 6-  من كثر سخطه لم يعتب. 5 297 كسى كه خشمش زياد باشد سرزنش نشود (يعنى نمى‏توان او را سرزنش كرد و از او گله كرد).

3929 7-  من طلب رضى اللّه بسخط النّاس ردّ اللّه ذامّه من النّاس حامدا. 5 427 كسى كه رضايت خدا را با خشم مردم بجويد (يعنى رضايت خدا را مقدم بر خشم مردم بدارد) خداوند مذمت كننده او را از ميان مردم تبديل به ستايش كننده گرداند.

3930 8-  من طلب رضى النّاس بسخط اللّه ردّ اللّه حامده من النّاس ذامّا. 5 427 كسى كه رضايت مردم را با خشم خدا بجويد خداوند ستايش كننده او را در ميان مردم تبديل به مذمّت كننده گرداند.

3931 9-  ما اعظم وزر من طلب رضى المخلوقين بسخط الخالق. 6 72 چه بزرگ است جرم كسى كه رضايت مخلوق را به خشم پروردگار به جويد.

باب السخف (سبك عقلى)

3932 1-  من وادّ السّخيف اعرب عن سخفه. 5 256 كسى كه با شخص كم عقل باب رفاقت و دوستى بگشايد، از كم عقلى خود پرده بردارد.

باب السخاوة (جود، بخشش)

3933 1-  السّخاء سجيّة، الشّرف مزيّة. 1 11 سخاوت خلق و خوى است  و شرافت، برترى و مزيتى است.

3934 2-  السّخاء خلق. 1 25 سخاوت، خلق و خوى است.

3935 3-  السّخاء زين الانسان. 1 67 سخاوت، زيور انسان است.

3936 4-  السّخاء يزرع المحبّة. 1 82 سخاوت، محبّت انسان را در دلها مى‏كارد.

3937 5-  السّخاء اشرف عادة. 1 105 سخاوت، شريف‏ترين عادت است.

3938 6-  السّخاء خلق الانبياء. 1 198 سخاوت، خوى پيامبران است.

3939 7-  السّخاء يثمر الصّفاء. 1 198 سخاوت، صفا و صميميت به بار آورد.

3940 8-  السّخاء ستر العيوب. 1 228 سخاوت، پوشش عيبهاست.

3941 9-  السّخاء يكسب الحمد. 1 274 سخاوت، ستايش مردم را به دست آورد.

3942 10-  السّخاء عنوان المروّة و النّبل. 1 311 سخاوت، سر آغاز مردانگى و نجابت است.

3943 11-  السّخاء حبّ السّائل و بذل النّائل. 1 386 سخاوت، دوست داشتن سائل و بذل عطا و بخشش است.

3944 12-  السّخاء يكسب المحبّة و يزين الاخلاق. 2 10 سخاوت، دوستى و محبت به بار آرد و اخلاق را زيور بخشد.

3945 13-  السّخاء احدى السّعادتين. 2 20 سخاوت، يكى از دو بخش سعادت انسانى است.

3946 14-  السّخاء يمحّص الذّنوب و يجلب محبّة القلوب. 2 37 سخاوت، گناهان را پاك نموده و دوستى دلها را جلب كند.

3947 15-  السّخاء و الشّجاعة غرائز شريفة يضعها اللّه سبحانه فيمن احبّه و امتحنه. 2 56 سخاوت و شجاعت خصلتهاى شريفى هستند كه خداى سبحان در وجود هر كس كه او را دوست دارد و آزمايش كرده است آنها را مى‏نهد.

3948 16-  السّخاء ان تكون بمالك متبرّعا و عن مال غيرك متورّعا. 2 82 سخاوت آن است كه نسبت به مال خود بخشنده باشى، و از مال ديگران پرهيز كار و پارسا.

3949 17-  السّخاء ما كان ابتداء فان كان عن مسئلة فحياء و تذمّم. 2 117 سخاوت آن است كه ابتدايى باشد، و گرنه اگر پس از سؤال و درخواست باشد، آن شرم و ننگ است (نه سخاوت).

3950 18-  السّخاء ثمرة العقل، و القناعة برهان النّبل. 2 151 سخاوت، ميوه عقل است، و قناعت، نشان دهنده نجابت و بزرگوارى.

3951 19-  اسمح تكرم. 2 168 جود و بخشش كن تا بزرگوار شوى.

3952 20-  اسمحكم اربحكم. 2 370 هر يك از شما كه جود و بخشش او بيشتر باشد سودمندتر است.

3953 21-  اشجع النّاس اسخاهم. 2 380 شجاع‏ترين مردم سخاوتمندترين آنها است.

3954 22-  افضل النّاس السّخىّ الموقن. 2 397 برترين مردم سخاوتمندى است كه يقين دارد (به فضيلت سخاوت و يا به مبدأ و معاد).

3955 23-  افضل النّاس فى الدّنيا الاسخياء و فى الآخرة الاتقياء. 2 440 برترين مردم در دنيا سخاوتمندان، و در آخرت پرهيزكاران هستند.

3956 24-  اكرم الاخلاق السّخاء و اعمّها نفعا العدل. 2 441 گرامى‏ترين خوى‏ها سخاوت است، و سودمندترين آنها عدالت و دادگسترى است.

3957 25-  افضل الشّيم السّخاء و العفّة و السّكينة. 2 454 برترين خصلتها سخاوت و پاكدامنى و آرامش داشتن (در برابر ناملايمات) است.

3958 26-  انّ اللّه سبحانه يحبّ كلّ سمح اليدين حريز الدّين. 2 501 به راستى كه خداى سبحان دوست دارد هر انسان دست باز (سخاوتمند) سخت دين را.

3959 27-  انّ سخاء النّفس عمّا فى ايدى النّاس لافضل من سخاء البذل. 2 540 به راستى كه سخاوت و گذشت نفس انسان از آنچه در دست مردم است (و در خواست نكردن و طمع نداشتن به آنها) برتر است از سخاوت بذل و بخشش.

3960 28-  انّ افضل ما استجلب به الثّناء السّخاء، و انّ اجزل ما استدرّت به الارباح الباقية الصّدقة. 2 618 به راستى كه بزرگترين چيزى كه مدح و ثناى مردم به وسيله آن جلب شود سخاوت است، و بزرگترين چيزى كه به وسيله آن روان شود سودهاى پايدار صدقه است.

3961 29-  بالسّخاء تزان الافعال. 3 217 به وسيله سخاوت كارها سنجيده شود.

3962 30-  بالسّخاء تستر العيوب. 3 228 با سخاوت عيبها پوشيده شود.

3963 31-  تحلّ بالسّخاء و الورع فهما حلية الايمان و اشرف خلالك. 3 290 خود را به سخاوت و پارسايى بياراى كه اين دو زيور ايمان، و شريف‏ترين خصلتهاى تو است.

3964 32-  خير النّاس من كان فى يسره سخيّا شكورا. 3 435 بهترين مردم كسى است كه در زمان توانگرى خود سخاوتمند و سپاسگزار باشد.

3965 33-  خير السّخاء ما صادف موضع الحاجة. 3 426 بهترين سخاوتها آن است كه به جايگاه نياز برخورد كند.

3966 34-  سبب المحبّة السّخاء. 4 120 وسيله دوستى، سخاوت است.

3967 35-  سبب السّيادة السّخاء. 4 122 وسيله آقايى و سيادت، سخاوت است.

3968 36-  سادة اهل الجنّة الاسخياء و المتّقون. 4 134 آقايان و مهتران اهل بهشت، سخاوتمندان و پرهيزكارانند.

3969 37-  سادة النّاس فى الدّنيا الاسخياء، و فى الآخرة الاتقياء. 4 138 آقاى مردم در دنيا، سخاوتمندان و در آخرت پرهيزكارانند.

3970 38-  عليك بالسّخاء فانّه ثمرة العقل. 4 284 بر تو باد به سخاوت كه آن ميوه عقل است.

3971 39-  عليكم بالسّخاء و حسن الخلق فانّهما يزيدان الرّزق و يوجبان المحبّة. 4 304 بر شما باد به سخاوت و خوش خلقى كه اين دو، روزى را زياده كنند و موجب محبت مردم گردند.

3972 40-  عادة النّبلاء السّخاء و الكظم و العفو و الحلم. 4 354 عادت و خوى بزرگان: سخاوت و فرو بردن خشم، و گذشت و بردبارى است.

3973 41-  غطاء العيوب السّخاء و العفاف. 4 381 پوشاننده عيبها سخاوت و پاكدامنى است.

3974 42-  غطّوا معايبكم بالسّخاء فانّه ستر العيوب. 4 391 عيبهاى خود را با سخاوت بپوشانيد كه پوشش عيبهاست.

3975 43-  فى السّخاء المحبّة. 4 400 در سخاوت محبت مردم نهفته است.

3976 44-  كثرة السّخاء تكثر الاولياء و تستصلح الاعداء. 4 592 سخاوت بسيار، دوستان را زياد و دشمنان را اصلاح كند.

3977 45-  كن سمحا و لا تكن مبذّرا. 4 600 سخاوتمند باش ولى اسرافگر مباش.

3978 46-  ليكن سجيّتك السّخاء و الاحسان. 5 52 بايد خوى تو سخاوت و بخشش باشد.

3979 47-  لو رأيتم السّخاء رجلا لرأيتموه حسنا يسرّ النّاظرين. 5 118 اگر سخاوت را به صورت مردى ببينيد مردى را خواهيد ديد زيبا كه بينندگان را شادمان كند.

3980 48-  من عقل سمح. 5 145 كسى كه عاقل باشد جود و بخشش كند.

3981 49-  من لم يسمح و هو محمود سمح و هو ملوم. 5 250 كسى كه بخشش نكند در حالى كه مورد ستايش است، بخشش كند در حالى كه مورد نكوهش باشد.

3982 50-  من لم يسمح لم يسد. 5 253 كسى كه بخشش نكند به آقايى و سيادت نرسد.

3983 51-  من لم يكن له سخاء و لا حياء فالموت خير له من الحياة. 5 410 كسى كه نه سخاوت دارد و نه حيا و شرم، مرگ براى او بهتر از زندگى است.

3984 52-  من كمال النّعمة التّحلّى بالسّخاء و التّعفّف. 6 21 از كمال نعمت الهى است كه انسان به زيور سخاوت و پاكدامنى آراسته باشد.

3985 53-  ما استجلبت المحبّة بمثل السّخاء و الرّفق و حسن الخلق. 6 72 چيزى براى جلب محبت مانند سخاوت و نرمخويى و خوش خلقى نيست.

3986 54-  نعم السّجيّة السّخاء. 6 160 چه خصلت خوبى است سخاوت.

3987 55-  لا سخاء مع عدم. 6 360 با ندارى سخاوتى نيست.  3988 56-  لا فضيلة كالسّخاء. 6 354 فضيلتى همچون سخاوت نيست.

3989 57-  لا سيادة لمن لا سخاء له. 6 403 كسى كه سخاوت و جود و بخشش ندارد سيادت و آقايى ندارد.

باب السداد (راستى، درستى، محكمى)

3990 1-  احسن القول السّداد. 2 374 بهترين گفتار آن است كه راست و درست باشد.

3991 2-  من عمل بالسّداد ملك. 5 188 كسى كه به درستى عمل كند مالك پيروزى و سعادت گردد.

باب السرور (شادمانى)

3992 1-  اوقات السّرور خلسة. 1 272 زمانهاى شادى به زودى ربوده شود.

3993 2-  السّرور يبسط النّفس و يثير النّشاط. 2 113 شادى، نفس انسان را مى‏گشايد و نشاط را بر مى‏انگيزد.

3994 3-  إنّ المرء قد يسرّه درك ما لم يكن ليفوته و يسوءه فوت ما لم يكن ليدركه، فليكن سرورك بما نلت من آخرتك، و ليكن اسفك على ما فاتك منها، و ليكن همّك لما بعد الموت. 2 566 به راستى كه انسان گاه است كه شاد مى‏كند او را دريافت چيزى كه مقرر نبود كه از او فوت شود، و گاه است كه بدحال و ناراحت كند او را از دست رفتن چيزى كه قرار نبود به او برسد، در اين صورت بايد شادى تو در آن چيزى از آخرت باشد كه آن را بيابى، و تأسف تو در باره چيزى از آخرت باشد كه از دست تو بيرون رفته، و اندوه تو بايد در باره زندگى پس از مرگ باشد (نه براى دنياى فانى).

3995 4-  بقدر السّرور يكون التّنغيص. 3 216 به اندازه شادى، كدورت و بد حالى است.

3996 5-  بالفجائع يتنغّص السّرور. 3 229 با رسيدن مصيبتها شادى‏ها مكدّر شود.

3997 6-  ربّما تنغّص السّرور. 4 83 چه بسا شادى‏ها كه مكدّر و تيره گردد.

3998 7-  سرور المؤمن بطاعة ربّه و حزنه على ذنبه. 4 136 شادى مؤمن به اطاعت پروردگار است و اندوهش در باره گناه او است.

3999 8-  قد يتنغّص السّرور. 4 466 گاهى است كه شاديها مكدّر و تيره شود.

4000 9-  كلّ سرور متنغّص. 4 528 هر شادمانى مكدّر شود.

4001 10-  كم من فرح افضى به فرحه الى حزن مخلّد. 4 554 چه بسا خوشحالى و سرورى كه انسان را به اندوه ابدى بكشاند.

4002 11-  ما أودع احد قلبا سرورا الّا خلق اللّه من ذلك السّرور لطفا، فاذا نزلت به نائبة جرى اليها كالماء فى انحداره حتّى يطردها عنه كما تطرد الغريبة من الابل. 6 108 كسى نيست كه در دلى شادمانى بنهد جز آنكه خداوند از اين شادمانى لطفى را خلق كند كه هر گاه مصيبتى به آن شخص برسد، اين لطف به سوى آن مصيبت روان شود همانند آبى كه در سراشيبى روان شود تا آن مصيبت را از او دور گرداند، همان گونه كه شتر غريبه را شتران خودى از خود دور كنند.

4003 12-  لا تفرح بما هو آت. 6 261 فرحناك نباش به آنچه مى‏آيد (زيرا چه بسا موانعى پيش آيد و از آمدنش جلوگيرى كند).

باب السرّ (راز)

4004 1-  المرء احفظ لسرّه. 1 177انسان خودش رازش را بهتر از ديگران نگه دارد.

4005 2-  الرّأى بتحصين الاسرار. 1 271 رأى صحيح به اين است كه رازها محكم نگهدارى شود.

4006 3-  احفظ امرك و لا تنكح خاطبا سرّك. 2 182 راز خود را نگاه دار و به هيچ خواستگارى شوهرش مده. 

4007 4-  انفرد بسرّك و لا تودعه حازما فيزلّ و لا جاهلا فيخون. 2 183 سرّ خود را فقط خودت نگه دار، و به انسان دور انديشى مسپار كه بلغزد (و اظهار كند) و به آدم نادانى مسپار كه خيانت كند.

4008 5-  ثلاث لا يستودعن سرّا: المرأة و النّمّام و الاحمق. 3 336 سه كس هستند كه نبايد به آنها رازى را سپرد: زن، سخن چين، احمق (كم عقل).

4009 6-  سرّك سرورك ان كتمته، و ان اذعته كان ثبورك. 4 141 راز تو شادمانى تو است به شرط آنكه آن را بپوشانى، و اگر آن را فاش كردى هلاكت و نابودى تو است.

4010 7-  سرّك اسيرك فان افشيته صرت اسيره. 4 146 راز تو اسير دست تو است، ولى اگر آن را افشا كردى تو اسير آن خواهى شد.

4011 8-  صدر العاقل صندوق سرّه. 4 215 سينه شخص عاقل صندوق راز او است.

4012 9-  كن باسرارك بخيلا و لا تذع سرّا اودعته فانّ الاذاعة خيانة. 4 610 نسبت به رازهاى خويش بخيل باش، و رازى را نيز كه به تو سپرده‏اند فاش مكن كه افشاگرى خيانت است.

4013 10-  كاتم السّرّ وفىّ امين. 4 633 كتمان كننده راز با وفا و امين است.

4014 11-  كلّما كثر خزّان الاسرار كثر ضياعها. 4 618 به هر اندازه خزينه‏دارهاى رازها زياد شد تباهى آن زياد شود.

4015 12-  لو عقل المرء عقله لاحرز سرّه عمّن افشاه اليه و لم يطلع احدا عليه.

5 122 اگر انسان عقل خود را در مى‏يافت نگه مى‏داشت رازش را از كسى كه به سوى او افشا كرده و احدى را بر آن آگاه نمى‏ساخت.

4016 13-  من افشى سرّك ضيّع امرك. 5 226 كسى كه راز تو را فاش كند كارت را تباه سازد.

4017 14-  من كتم سرّه كانت الخيرة بيده. 5 240 كسى كه راز خود را كتمان كند اختيار در دست خود او است.

4018 15-  من اسرّ الى غير ثقة ضيّع سرّه. 5 257 كسى كه راز خود را به شخصى كه مورد اطمينان نيست بسپارد، راز خود را تباه كرده است.

4019 16-  من افشى سرّا استودعه فقد خان. 5 268 كسى كه رازى را به او سپرده‏اند اگر افشا كند خيانت كرده است.

4020 17-  من بحث عن اسرار غيره اظهر اللّه اسراره. 5 371 كسى كه تفحص و جستجو كند از اسرار ديگران، خداوند اسرارش را آشكار كند.

4021 18-  من ضعف عن حفظ سرّه لم يقو لسّرّ غيره. 5 403 كسى كه از نگهداشتن راز خود ناتوان باشد، از نگهداشتن راز ديگرى ناتوان‏تر است.

4022 19-  من ضعف عن سرّه فهو عن سرّ غيره اضعف. 5 362 كسى كه از نگهداشتن راز خود ناتوان است نيروى نگهداشتن راز ديگرى را ندارد.

4023 20-  من حصّن سرّه منك فقد اتّهمك. 5 452 كسى كه راز خود را از تو پنهان دارد تو را متهم دارد (به افشاگرى، و اعتماد كامل بر تو ندارد).

4024 21-  من توفيق الرّجل وضع سرّه عند من يستره و احسانه عند من ينشره. 6 47 از توفيق مرد است كه راز خود را نزد كسى بنهد كه پنهان دارد، و احسان و بخشش خود را نزد كسى بدارد كه باز گويد.

4025 22-  ملاك السّرّ ستره. 6 117 ملاك راز، پوشاندن آن است (و گرنه راز نيست).

4026 23-  ما لمت احدا على اذاعة سرّى اذا كنت به أضيق منه. 6 114 سرزنش نكنم هيچكس را بر آشكار كردن رازم، وقتى كه سينه خودم به نگهدارى آن تنگ‏تر باشد.

4027 24-  لا تودعنّ سرّك من لا امانة له. 6 262 راز خود را نزد كسى كه امانتدار نيست نسپار.

4028 25-  لا تطلع زوجك و عبدك على سرّك فيسترقّاك. 6 271 همسر و بنده‏ات را بر راز خود آگاه مكن كه تو را به بردگى در آورند (و رازت را فاش كنند).

4029 26-  لا تسرّ الى الجاهل شيئا لا يطيق كتمانه. 6 284 به شخص نادان مسپار رازى را كه طاقت نگهدارى آن را ندارد.

4030 27-  لا حرز لمن لا يسع سرّه صدره. 6 386 نگه دار نيست كسى كه سينه‏اش گنجايش نگهداشتن راز خود را ندارد.

4031 28-  لا يسلم من اذاع سرّه. 6 388 سالم نماند كسى كه راز خود را فاش نمايد.

باب السرعة (شتاب)

4032 1-  اغبط النّاس المسارع الى الخيرات. 2 423 بيشترين غبطه‏ها را مردم به كسى مى‏خورند كه نسبت به كار خير شتاب بيشترى دارد و پيشقدم است.

4033 2-  من اسرع المسير ادرك المقيل. 5 196 كسى كه شتاب در رفتن كند استراحتگاه را دريابد.

4034 3-  من فضيلة النّفس المسارعة الى الطّاعة. 6 48 از فضيلت و برترى نفس شتاب كردن به سوى اطاعت خداوند است.

4035 4-  ما أسرع صرعة الطّاغي. 6 64 چه شتاب مى‏كند و چه زود در مى‏رسد افتادن سركش و طغيان‏گر.

4036 5-  لا تسرعنّ الى بادرة وجدت عنها مندوحة. 6 300 شتاب نكن به كار شتاب‏زده‏اى كه توسعه‏اى در آن يافته‏اى (و نيازى به شتاب ندارد).

4037 6-  لا تسرعنّ الى بادرة و لا تعجّلنّ بعقوبة وجدت عنها مندوحة، فانّ ذلك منهكة للدّين مقرّب من الغير. 6 307 شتاب زده كارى را مكن، و در كيفر دادن تا جايى كه توسعه و راه فرارى از آن دارى عجله مكن، كه اين كار (يعنى عجله در كيفر) دين را ناتوان و ضعيف گرداند، و دگرگونى‏ها را نزديك كند.

4038 7-  ملاك الخير مبادرته. 6 117 ملاك كار خير، پيشى گرفتن به آن است.

باب الاسراف (ولخرجى، زياده‏روى در خرج)

4039 1-  الاسراف يفنى الجزيل. 1 92 اسراف كارى، مال بسيار را نابود مى‏كند.

4040 2-  الاسراف يفنى الكثير. 1 139 اسراف، مال زياد را نيست و نابود مى‏كند.

4041 3-  اقبح البذل السّرف. 2 372 زشت‏ترين بذل و بخششها، اسرافكارى است.

4042 4-  ذر الاسراف مقتصدا و اذكر فى اليوم غدا. 4 33 اسراف را به صورت ميانه روى در آور، و در امروز زندگى، فردا را نيز به ياد آور.

4043 5-  سبب الفقر الاسراف. 4 122 سبب فقر و ندارى، اسرافكارى است.

4044 6-  ذر السّرف فانّ المسرف لا يحمد جوده و لا يرحم فقره. 4 34 اسراف را واگذار، زيرا شخص اسرافكار نه جود و بخشش او ستايش شود، و نه هنگام فقر و ندارى مورد مهر ديگران قرار گيرد.

4045 7-  شين السّخاء السّرف. 4 190 زشتى سخاوت، اسراف است (كه اگر از حدّ گذشت ديگر زيور نيست بلكه زشتى است).

4046 8-  فدع الاسراف مقتصدا و اذكر فى اليوم غدا، و امسك من المال بقدر ضرورتك و قدّم الفضل ليوم حاجتك. 4 436 اسراف را واگذار و ميانه روى كن، و در امروز، فردا را ياد كن، و از مال خويش به مقدار ضرورت نگه دار، و زياده بر آن را براى روز نياز و حاجتت (روز قيامت) از پيش فرست.

4047 9-  كثرة السّرف تدمّر. 4 597 اسراف كارى بسيار، نابود مى‏كند.

4048 10-  كفى بالتّبذير سرفا. 4 572 بيهوده خرج كردن براى اسرافكارى كافى است.

4049 11-  ليس فى سرف شرف. 5 86 در اسرافكارى شرافتى نيست.

4050 12-  ما فوق الكفاف اسراف. 6 52 بيش از كفاف خرج كردن، اسرافكارى است.

4051 13-  ويح المسرف ما أبعده عن صلاح نفسه و استدراك امره. 6 228 واى بر اسرافكار چه چيز او را دور كرده از اصلاح خويش و بازيافت و تدارك كارش.

4052 14-  لا غنى مع اسراف. 6 363 با اسرافكارى توانگرى و بى‏نيازى نيست.

4053 15-  انّ امساك الحافظ اجمل من بذل المضيّع. 2 493 به راستى كه نگه داشتن خسيس بهتر است از بخشش اسرافكار.

باب السعادة (نيكبختى)

4054 1-  السّعادة ما افضت الى الفوز. 1 291 سعادت آن است كه انسان را به رستگارى برساند.

4055 2-  السّعيد من اخلص الطّاعة. 1 341 نيكبخت كسى است كه اخلاص در اطاعت داشته باشد.

4056 3-  السّعيد من استهان بالمفقود. 2 4 نيكبخت كسى است كه آنچه را ندارد خوار بشمارد و در صدد تحصيل آن برنيايد.

4057 4-  السّعيد من خاف العقاب فامن و رجا الثّواب فاحسن. 2 59 نيكبخت كسى است كه از عقاب بترسد و همين سبب ايمنى او در قيامت گردد، و اميد به ثواب داشته باشد و سبب شود كه نيكو عمل كند.

4058 5-  اسعد النّاس العاقل المؤمن. 2 397 نيكبخت‏ترين مردم، خردمند با ايمان است.

4059 6-  سعادة المرء القناعة و الرّضا. 4 130 سعادت انسان به قناعت و خوشنودى از خداى تعالى است.

4060 7-  سعادة الرّجل فى احراز دينه و العمل لآخرته. 4 144 سعادت مرد در نگهدارى از دين و عمل براى آخرت او است.

4061 8-  عند العرض على اللّه سبحانه تتحقّق السّعادة من الشّقاء. 4 325 در هنگام عرضه اعمال به درگاه خداى سبحان، نيكبختى و سعادت از بدبختى و شقاوت مشخص شود.

4062 9-  كفى بالمرء سعادة ان يوثق به فى امور الدّين و الدّنيا. 4 581 در سعادت انسان همين بس كه در امور دين و دنيا مورد وثوق و اعتماد مردم باشد.

4063 10-  لن تعرف حلاوة السّعادة حتّى تذاق مرارة النّحس. 5 66 شيرينى نيكبختى و سعادت شناخته نشود تا تلخى نحوست چشيده شود.

4064 11-  من السّعادة التّوفيق لصالح الاعمال. 6 19 از سعادت و نيكبختى انسان توفيق يافتن به كارهاى شايسته و عمل صالح است.

4065 12-  من سعادة المرء ان تكون صنائعه عند من يشكره و معروفه عند من لا يكفره. 6 46 از سعادت انسان است كه بخششهايش نزد كسانى باشد كه سپاسگزارى‏اش كنند، و كارهاى نيكش نزد كسانى باشد كه ناسپاسى‏اش نكنند.

4066 13-  ما أقرب السّعود من النّحوس. 6 86 چه نزديك است سعادتها به نحوستها (يعنى انسان بايد قدر سعادتها را بداند و شكرانه آن را بجاى آورد كه زود از دست مى‏رود).

باب السعي (كوشش، تلاش)

4067 1-  اسع فى كدحك و لا تكن خازنا لغيرك. 2 209 تلاش كن در كارها براى خودت، و خزينه‏دار ديگران نباش.

4068 2-  ربّ ساع لقاعد. 4 55 چه بسا تلاشگرى كه براى نشسته كار مى‏كند.

4069 3-  ربّ ساع فيما يضرّه. 4 59 چه بسا تلاشگرى كه در آنچه به زيان او است تلاش مى‏كند.

4070 4-  عليك بالسّعى و ليس عليك بالنّجح. 4 298 تلاش و كوشش بر تو است، ولى پيروز شدن در كار بر تو نيست.

4071 5-  من حسنت مساعيه طابت مراعيه. 5 270 كسى كه مساعى و تلاشهاى او نيكو باشد، چراگاههاى او در بهشت نيكو است.

4072 6-  ليكن احبّ النّاس اليك و احظاهم لديك اكثرهم سعيا فى منافع النّاس. 5 49 بايد محبوب‏ترين مردم و بهره‏مندترين آنان نزد تو كسى باشد كه تلاش و كوشش او در منافع مردم و رساندن سود به آنها بيشتر از ديگران باشد.

4073 7-  لن يفوز بالجنّة الّا السّاعى لها. 5 61 هرگز به رستگارى بهشت نرسد جز كسى كه براى آن تلاش كند.

4074 9-  لن يضيع من سعيك ما اصلحك و اكسبك الاجر. 5 68 هر تلاش و كوششى كه تو را اصلاح كرده باشد و پاداشى براى تو كسب كرده باشد ضايع نشده و هدر نرفته است.

4075 10-  ساع سريع نجا و طالب بطى‏ء رجا. 4 143 بسا شتابانى كه نجات يابد و خواهنده كند روى كه اميدوار ماند. 

باب السعاية (سخن چينى)

4076 1-  السّاعى كاذب لمن سعى اليه، ظالم لمن سعى عليه. 2 59 انسان سخن چين نسبت به كسى كه براى او سخن ديگرى را گفته دروغگو است، و نسبت به كسى كه به زيان او سخن برده است و سخن او را به ديگرى گفته ستمگر است.

4077 2-  اكذب السّعاية و النّميمة باطلة كانت او صحيحة. 2 224 سعايت و سخن چينى را تكذيب كن، چه نادرست باشد چه درست.

4078 3-  شرّ النّاس من سعى بالاخوان و نسى الاحسان. 4 171 بدترين مردم كسى است كه در باره برادران سعايت و بد گويى كند و احسان و نيكى را فراموش كند.

باب السفر

4079 1-  السّفر احد العذابين. 2 16 سفر، يكى از دو بخش عذاب و شكنجه است. (و ما بقى بخش ديگر)

باب السّفل (مردمان پست و فرومايه)

4080 1-  اذا ساد السّفل خاب الامل. 3 129 هر گاه مردمان پست و فرومايه به سيادت و آقايى رسند اميد قطع گردد (و نبايد اميد به آنها داشت).

4081 2-  زوال الدّول باصطناع السّفل. 4 112 زوال دولتها با به كار گماردن مردمان پست و فرومايه صورت گيرد.

4082 3-  فقدان الرّؤساء اهون من رياسة السّفل. 4 424 نداشتن رئيس، و فقدان او بهتر است از رياست مردمان پست.

4083 4-  مجالسة السّفل تضنى القلوب. 6 126 هم نشينى با فرومايگان دل را بيمار كند.

4084 5-  منازعة السّفل تشين السّادة. 6 134 ستيزه كردن و درگيرى با فرومايگان سيادت و بزرگى را لكّه دار و عيبناك كند.