حریم حرم دل

نجف نجفی روحانی

- ۱ -


دوازده درس عرفانی پیرامون «حریم حرم دل » درسفر دوازده روزه عمره مفرده

درس اول: حرم دل

دل چه باشد مخزن اسرار حق
خلوت جان بر سر بازار حق

دل امین بارگاه محرمی است
دل اساس کارگاه آدمی است

دل مؤمن آيينه گيتي‏نماست «آنچه از عالم غيب روانه مي‏شود بر دل انسان كامل مي‏نشیند چون دل انسان جام جم جهان نما ومظهر اسما وصفات الهی است با آن می شود به همه اسرار نظام آفرینش دست یازید

جام جهان نمادل انسان کامل است
مرآت حق نما بحقیقت همین دل است(1)

دل لطیفه ای الهی است که ظرف علوم ومعارف است وهمچون دریائی است که هر چه در آن آب معرفت بیشتر وارد شودگنجایش آن افزایش می یابدو تنها موجودی است که می تواند حق را در خود جای دهد که رسول اکرم (ص) فرمود که خدای تعالی فرمود:

(زمین و آسمانم وسعت جای دادن مرا در خود ندارد ولی قلب بنده مومنم می تواند) (2)

گفت پیغمبر که حق فرموده است
من نگنجم هیچ در بالا وپست

در زمین وآسمان و عرش نیز
من نگنجم این یقین دان ای عزیز

در دل مؤمن بگنجم ای عجب
گر مرا جویی در آن دلها طلب (3)

دل آدمی محل ظهور عظمت و کبریای خدا است چه اینکه هیچیک از مراتب دیگر وجود وسعت جاگیری و گنجایش حق تعالی را ندارد.

حق نگنجد در زمین و آسمان
در دل مؤمن بگنجد، این بدان

دل بود مرآت ذات ذوالجلال
در دل صافی نماید حق جمال

امام صادق(ع) فرمود: «قلب حرم خداست غير خدا را در حرم خدا ساكن مكن (4)

ای عزیز دل حرم خدا است پس غیرخدا را در آن جاي نده وحریم حرم رانگاه دار ودر حفظ دل، مراقبت كن، تا زمينِ دلِ آسماني و روحاني گردد واين نكته تخم رستگاري است كه بايد بخاطر داشته باشی.

بیا بشنوحدیث عالم دل زصاحبدل که دل حق راست منزل امام صادقآن بحر حقایق چنین در وصف دل بوده است ناطق

که دل یکتا حرم باشد خدا را
پس اندر وی مده جا ما سوا را

در یک «دل» نمی‏توان دو «دلبر» داشت آن دلبر، باید دارای همه کمالات و لایق «دل دادگی» باشد، واز تمام جهات از همه موجودات برتر وبدون هیچگونه عیب ونقصی باشد آن خداوند است وگرنه دل هر روز بر شاخه‏ای می‏نشیند و صاحب دل را آواره هرجایی می‏كند

پیامبر (ص) فرمود:« خداوند را در روی زمین ظرف‏هایی است، آگاه باشید كه آن ظرف‏های الهی، قلب‏هاست (5)

امير بيان علي (ع) فرمود: دلهاي پاک بندگان , مواضع نظر خداست ؛ پس هر آنکس دلش را پاک کرد خداوند عز و جل به او نظر اندازد (6)

دل پاک است كه مي‌تواند حقايق غيب را ببيند و به ملكوت عالم بالا نظر كند، چنانكه پيامبر‌(ص) فرمود: «اگر شياطين قلوب فرزندان آدم را احاطه نكنند، آنان مي‌توانند به جهان ملكوت نظر افكنند» (7)

دل حرم دلبر است شیطان را بایدازآن دورنمود تا حقایق را مشاهده نماید . ا گر دل به سوی خداسفر کند به خزائن ملکوت دست می یابد

دلا تو مرغ باغ کبریایی
یگانه محرم سر خدایی

بنه سر را به خاک آستانش
که سر بر آوری از آسمانش

ای عزیز، روز و شب از دل مراقبت کن، وآن رابه دلبر سپار، تا حقایق عالم رامشاهده کنی

دلا یک ره بیا ساز سفر کن
زهر چه پیشت آید زان گذر کن

مگر تا سوی یارت بار یابی
دمادم جلوه های یار یابی

دلا بازیچه نبود دار هستی
همه حق است در بازار هستی

بود آن بنده پیروز و موفق
نجوید اندرین بازار جز حق

اي عزيز! اوّل قدم در سلوك، توبه و پاكي از گناه و دوري از گفتار ناپاك و كردار و انديشه هاي ناشايسته است

دل هر روز بايد به دنبال تحصيل علم و دانش پوينده و جوينده باشد و در شب به ذكر، تهليل ، تسبيح ، استغفار و مناجات ذاكر و شاغل باشد، زيرا اگر نَفْس را مشغول نكني، او تو را به خود مشغول خواهد ساخت.

دل به دلدار بده، تا شيريني خلوت شبانه را بفهمي و لذت مناجات با خدا را بچشي و كامياب شوي ! دل را به ياد دلدار يك جهت كن، تا از محبّان باشي.

اي عزیز! دلي كه دلدار دارد، همه چيز دارد و هر كه هواي وصال دارد، در سحرها حال دارد. سالك در سحر، حال دگر دارد، كه سر روي مُهر آورد و دل لبريز مِهْر كردگار ماه و مهر دارد. رهرو در سحر كامروا میشود، زيرا در سحر دردها دوا گردد. سحر، سالكِ دلداده آواره را ره آورد كوي ولا آرد. اگر اهل دلي دل را آگاه دار!

چه گويم كه وصف دل مشكل است و از راز دل چه گويم كه توصيفش از محدوده بيان بيرون است.

گفتم چه بود معني دل اي دلبر
گفتا كه بود لوح معاني و صور

گفتم هوس ديدن روي تو مراست
گفتا كه در آن لوح به خوبي بنگر

دلبر چو تويي، ز جز تو، دل بردارم
دل را چه كنم، تا چو تو دلبر دارم(8)

دل انسان مظهر اسما وصفات الهی است و آينه اي است که خدا را نشان مي دهد

اگر انسان باور کندکه دل او محل ظهور صفات ا لهی است احساس عظمت خواهد کرد و دیگر کارهاي پست و زشت انجام نمی دهد. خودش براي خودش احترام قايل است و به ديگر انسان ها نيز به ديده احترام خواهد نگريست.

ديگر حاضر نيست به ساير مظاهر خداوند که محبوب عالم است، خيانت و جسارت کند. حاضر نمي شود به کسي بي احترامي کند، کسي را بيازارد و کينه کسي را به دل بگيرد

اي دل! تو مرغ باغ كبريايي تا وقتي همدم قرآن و دعائی تو مَحْرم راز خدائي.

درس دوم :مراقبت دل

مراقبت دل، نگهبانی ونظارت بر ورودی‏های آن و رمز رسیدن به كمالات است مراقبت کشیک نفس کشیدن ،از خویشتن غافل نشدن، خود رادرمحضرخدا دیدن است مراقبت کلید حل مشکلات و بذر سعادت است هر چه مراقبت کاملتر باشد مائده های الهی بیشتر و زلالترنصیب دل می شود.

مراقبت کننده همچون کشاورزی است که بذر توحید،اخلاص ومحبت حق را در مزرعه دل می افشاند و برای سبز شدن آن آبیاری می کند و در حفظ آن از آفات زمینی و آسمانی حفاظت می نماید وبا همت تمام واستمرار واستقامت راه را ادامه می دهد تا به نتیجه می رسد که قرآن می فرماید« به يقين كسانى كه گفتند:پروردگار ما خداوند يگانه است! سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند كه: نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است! « (9)

اصل مراقبه آن است که بداند خداوند مطلع است بر او درهر آنچه که انجام می دهد ومی اندیشد .اگر خلق ظاهر او را می بینند خدا بیننده ظاهر وباطن وحاضر وناظر بر اعمال اوست.خداوند می فرماید: آیانمی دانی که خدا تورا می بیند؟ (10)

ایمان اصحاب مثال زدنیست: یکی از صحابه به پیغمبر( ص) عرض کردگناه بسیار کرده ام آیا خداوند توبه مرا می پذیرد؟ فرمود آری می پذیرد. عرض کرد آیا خدادرموقعی که گناه می کردم می دید؟ فرمود آری می دید. صحابه از شرم خداوند تنها یک آه کشید ویک نعره زده ودردم جان سپرد.

پیغمبر(ص) می فرماید: خدای را چنان پرستش کن که گویا اورا می بینی واگر نمی توانی این حس را درخود ایجاد کنی به حقیقت بدان که او تو را می بیند.

هنگامی که زلیخا یوسف را به نزد خود دعوت کرد قبل از آن روی بت خود را که خدایش بود با پارچه ای پوشاند واز یوسف تقاضای آن کار را کرد. یوسف فرمود تواز سنگی شرم می کنی ومن از آفریدگار هفت آسمان شرم نکنم که هم می شنود وهم می بیند؟

دل هماندظرفی است لامحاله پر می شودو خالی نمی‏ماند. اگر از مهر ومحبت عشق به خدا وکمالات پر شد، جائی برای وسوسه های شیطانی واندیشه های شوم باقی نمی ماندپس بایدمواظب بود که آن را حرم الهی قرار داد وبه جز محبت ونور حق چیز دیگر در آن وارد نشود

انسان باید احوال وخواطر وحرکات خود را مواظبت نماید و قبل از انجام هرکاری خدای را بیاد بیاورد وببیند آیا این کارکه می خواهد انجام دهد برای خداست یا برای هوای نفس .

وهنگام عمل مراقبت کندتاآداب آن را نگاه دارد وبا اخلاص و حضور دل انجام دهد.

اگر خواهی که یابی قرب درگاه
حضوری می طلب درگاه و بیگاه

اگر خواهی مراد خویش حاصل
ز یاد حق مشو یک لحظه غافل

حقیقتاً در نهانخانه دل به خلوت نشستن، انسان را به راز خود و راز دیگر موجودات آشنایی می دهد چون عالَم شکارگاه آفریده شده و انسان نیز شکارچی؛ و تور شکار هم به انسان داده شده است با حواس پنجگانه خودطبیعت را شکار کند و به دام اندازد، و با قوه عقل امورعقلانی را شکار کند و با دل دلدار را و سپس خود به شکار حق درمی آید که حق دلبر او می گردد .

بیا از صحبت اغیار بگذر
بیا از هر چه جز از یار بگذر

ای طالب کمال به فکر خود باش و از خویشتن غافل مباش. و همواره کشیک نفس بکش از خداوند توفیق بخواه. با برادرا دینی خود بساز و مرد تحمّل باش و به مَثَل معروف : «آسیا باش درشت بستان و نرم باز ده». مرد فکر باش که فکر لبّ عبادت است. مناجات و راز و نیاز با دوست را قطع مکن

ای عزیز سعی کن تا یکی از اولیاء الهی را پیدا کنی، آنگاه غبار غم از چهره ات زدوده می شود. باید جستجوکنی، وقتی به اهل دلی ،اهل معرفتی ر سیدی، هرگز از او دست برندارو دل را بدو بسپار، تا کامیاب گردی چون اگر دل است مال دلبر است.

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی

پس در پیدا کردن استاد عجله کن که شاید فردا دیر باشد، ولی در انتخاب آن دقت لازم بکار دار، و با معیارهای قرانی و الهی به دست آر، که می خواهی این درخت وجودی را به دست او بسپاری که باغبانی ماهر باشد.

البته بدان که هر کس را به اندازه ظرفیتش غذا می دهند، و به مقدار تشنگیش از آب بهره مندمی شود

در خلوتى ز پيرم كافزوده باد نورش
خوش نكتهاى شنيدم در وجد و در سرورش

گفتا حضور دلبر مفتاح مشكلات است
خرم دلى كه باشد پيوسته در حضورش

ای عزیزاگر بوستان دل، از علف هرزه های رذائل زدوده شود، مجال رشد فضایل پیش می آید. از این رو پیوسته بکوش،وازآن مراقبت کن که خانه شیطان نگردد.

درس سوم: طهارت دل

شیفته حضور در محضر حق نیازمند به طهارت و پاکیزگي‏است؛ هم پاکي جسم و هم پاکي روح، طهارت ظاهر و باطن

براي عروج به مقام قرب جز به طهارت و زدودن ناپاکي‏ها و آلودگي‏ها ورفع موانع ممکن نیست همن گونه که موانع رسیدن به منزل حقیقت و آلودگی ها چهارنوع است طهارت ازآنها هم چهار نوع خواهد بود

نخست: مرتبه طهارت از آلودگي نجاسات واحداث که لباس وبدن پاک باشد

دوم :طهارت از آلودگي اعضاء و جوارح به گناه است و هر اندازه گناه فزوني گیرد تاریکي دل افزون شود انسان باید بر ترک گناه توفیق یابد تا به فتح درون نائل آید

سوم : پاکسازي درون از ناپاکي‏هاي اخلاق فاسد است و این مرحله زدودنش دشوارتر و اهمیتش فزون‏تر است. نفس آدمي آنگاه شایسته مقام حضور مي‏شود که مملکت درون را از خلق و خوي فاسد پاک کرده باشد

چهارم :طهارت دل از غیر خداست که پس از تطهیر ظاهر وباطن خود از اخلاق ناروا، باید به تطهیر قلب خود بپردازد واین عالیترین مرتبه طهارت است و اصل و اساس در رسیدن به مقصود است

مـــــوانع تا نگـردانی زخـود دور
درون خــــانـه دل نایـدت نــور

موانع چون در این عالم چهار است
طهارت کردن از وی هم چهار است

نخستین پاکی از احداث و انجـاس
دوم از معصـیـت و ز شر وسـواس

سیّـم پاکی ز اخلاق ذمـیــمه است
که با وی آدمی همچون بهیـمه است

چهــــارم پاکـی سر است از غیــر
که اینـجا منتـهی مــی گـرددش سیـر

هر آن کـو کرد حاصل این طهارات
شـود بی شـک سـزاوار منـاجات (11)

منشأ توجه ووابستگی به غیرخدا ، حبّ دنیا و حبّ نفس است که موجب آلودگی دل می شودطهارت دل آنگاه کامل گردد که دل از غیر او پاک شودو در آن جز الف قامت یا رنگنجد

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

برای وصول به عالیترین مرتبه باید دل ازغیر خدا پاک شود براي احساس وجود خدا در زندگي , بايد چشم دل را از زشتيها پاک کرد ودل از آلودگی هوا وهوس دروغ ،ناپاكي ، كينه ، حسادت و بخل شست و شوداد آنگاه وجود خدا ونور حقیقت در دل تجلی می کند

چون طهارت تنها راه برای مَحرمیت با کلمات وجودی عالم و اسرار آفرینش است پس از طهارت وپاکی، عالم هستی اسرارش را ظاهر می سازد، ومحرم انسان می گردد

جملۀ ذرات در عالم نهان
با تو می گویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و هشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم

نکته قابل دقت در مقام آن است مسّ کردن درجات قرآنی از مرتبۀ نازله تا آن مرتبۀ عالیه اش بدون طهارت نشاید لذا مس ظاهرش را طهارت ظاهر باید و مس باطنش را طهارت باطن.

همانطور که قرآن را مراتبی از لفظ ومعنا است ، طهارت را نیز مراتبی است، ونیز دریافت ورسیدن به حقایق قرآن نیز مراتبی داردمرتبه طهارت بامرتبه وصول به مقصد کاملاًهماهنگ است (12)

از نظر پیامبر (ص)استمراربر طهارت، روزی را وسعت می بخشد (13) طهارت ظاهر مستلزم زیادت رزق مادی است.وطهارت دل موجب زیادی رزق معنوی است و لذا هم طهارت ظاهری باید و هم طهارت باطنی.

ای عزیز :حرم دل را از رنگیها، تیرگیها،آلودگیها پاک گردان وتنها رنگ الهی برآن زن وآن را سوی محبوب حقیقی،کمال مطلق سوق ده آنگاه ببین چگونه دلدار،این دل رامی رباید وتو را به انگیزه وصل برای همیشه زنده نگه می دارد.

درس چهارم :اخلاص دل

اخلاص، پاك كردن نيت و حرم دل از تیرگی هوا وهوس و انجام عمل برای خداست فضیل گوید: «دست بازداشتن از عمل برای مردمان، ریا بود و کار کردن برای مردمان شرک. اخلاص نیز آن بود که تو را خدای عزوجل از این هر دو عافیت دهد».

بر لوح دلم جز الف قامت يار
چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم (14)

اخلاص از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار است. ملاك پذيرش و درستي هر عملی وروح همه کارهاست عمل و رفتار بدون اخلاص مانند كالبد بي جان است اخلاص اکسیری است که به عمل، ارزش می بخشد و کیمیای کم یابی است که مس اعمال آدمی را طلای ناب می سازد؛ به همین جهت است که از خالص سازی عمل، با عنوان «سرّ» و راز الهی یاد شده است: خداوند فرمود: اخلاص ، سری است از اسرار من، اندر دل بنده ای می نهم ، که او را دوست دارم (15) آیت الله سیدمصطفی خوانساری می گوید:روزی در خدمت آیت الله بروجردی نشسته بودم، عده ای از دوستان ایشان از خدمات و کارهای آن بزرگوار تمجید می کردند. من عرض کردم که آقا در روایت دارد: عملت را خالص کن، زیرا حساب رس اعمال، کاملاً بیناست.» (16) تا این عبارت را خواندم، اشک از دیدگانش جاری گشت و حالش دگرگون شد و رو کرد به آقایان و فرمود: بله، همینطور است ؛ مهم، اخلاص در عمل است

اخلاص در انسان، توان فهم درست و بصیرت در مسائل را می بخشد، به گونه ای که همواره به استقبال حوادث می رود و قلب مشکلات را با بینش و بصیرت خویش می شکافد و حقایق می شناسد

اخلاص در اندیشه و گفتار و کردار، موجب لایروبی چشمه سارهای درونی است که با پاک شدن آنها، چشمه های معرفت ناب و خالص از درون انسان بر زبان جاری می شودپیامبر فرمود: هر که خود را چهل روز برای خدا خالص گرداند چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می‌گردد. (17)

اخلاص داراي درجات ومراتبی است، و فضل و بخشش حق تعالي به هر شخصي به اندازه اخلاص اوست، سنگيني و سبكي ترازوي اعمال در آخرت به درجه اخلاص بستگي دارد

بندگان برگزیده و خاص خداوند از دو مقام برخوردارند: مقام اول «مقام مخلصین» (به کسرلام) است که با مجاهدت و اخلاص ورزیدن در نیت ، و رفتاروکردار حاصل می آید،بالاتر از آن مقام مخلصين (به فتح لام) که. عاليترین مرتبه اخلاص است آنگاه که سراسر وجود انسان را اخلاص فراگرفت ووجودش از غیر خدا پاک شد خداوند، وی را برای خود برمی گزیند و از کمالات و مراتب معنوی خاص بهره مندش می سازد

ای یکدله صد دله دل یکدله کن
مهردگران را زدلِ خود یله کن

یک لحظه به اخلاص بیا بر درگه ما
گر کام تو برنیامد ازما گله کن

انسان مخلص از آرامش خاصی برخوردار است، چرا که او می داند خداوند امور او را کفایت می کند، ازاین رو دچار نگرانی نمی شود و مضطرب نمی گرددیکی از.نمونه های اخلاص در عمل وامداد الهی ماجرای اصحاب رقیم است(18)

"آيا گمان كردي اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟! "

اگر چه بسیاری از مفسرین جریان اصحاب کهف و رقیم را یکی می دانند ولی برخی از قول پیامبر (ص) چنین نقل می کنند:

« اصحاب رقیم سه کس بودند که از شهر بیرون آمدند به جهت بعضی از حوائج خود باران ایشان را فرو گرفت پناه به غاری بردند چون به اندرون غار رفتند سنگی عظیم بر در آن غار افتاد راه بیرون آمدن را مسدود ساخت ایشان مضطرب شدند و با خود گفتند که راهی برای باز شدن درب به جز تضرع و زاری و اخلاص به خدانیست صلاح آن است که هر یک که عمل صالحی کرده باشیم واسطه خود قراردهیم شاید که حق تعالی ما را از این خلاصی بخشد پس یکی از ایشان گفت که خداوندا تو عالمی که من روزی کارکری چند داشتم کار می کردند و مردی نیمه روزآمد او را گفتم تو نیز کار کن و مزد بستان چون شام شد هر یک را مزد دادم یکی گفت او نیمروز آمده مزد من و او یکسان می دهی؟ گفتم تو را با مال من چکار تو مزد خود بستان او در خشم شده نگرفت و برفت من ازآنچه مزد وی بود گوساله گاوی خریدم و در میان گله گاو خود رها کردم و از اوگوساله ها متولد شد و بعد از مدت طویل آن مرد باز آمد ضعیف و نحیف و بی برگ و نوا شده گفت که مرا با تو حقی است گفتم چیست گفت من آن کارگرم که مزد خود پیش توگذاشتم من در او نگریستم و او را شناختم دست وی گرفتم و به صحرا بردم و گفتم این گلۀ گاو مال تواست گفت ای مرد ما مسخره می کنی من گفتم والله که این حق تو است و هیچکس را در این حقی نیست و قصه را با وی گفتم پس همه را به وی تسلیم کردم بار خدایا اگر می دانی که این کار برای رضای تو کردم و هیچ غرضی دیگر از آن نداشتم ما را از اینجا خلاصی بخش در حال سنگ گشاده شد و بخشی از آن جدا شد.

دیگری گفت خداوندا سالی قحط بود زنی صاحب جمال نزد من آمد که گندم بخرد من گفتم مراد من حاصل کن تا گندم به تو دهم و اگر نه بازگرد وی امتناع کرد و برفت پس ازجهت گرسنگی بی تاب شده باز آمد و گندم طلبید و گفت ای مرد بر من و عیالان من رحم کن که همه هلاک می شویم من همان سخن گفتم این نوبت نیز امتناع کرد و بار چهارم بی طاقت برگشت از غایت گرسنگی ناچار راضی شد من او را به خانه بردم و خواستم که با او رابطه نامشروع برقرارکنم لرزه بر اعضای زن افتاد من گفتم چه حال داری گفت از خدای می ترسم من با خود گفتم ای نفس ظالم این زن در حال ضرورت از خدا می ترسد و تو با این همه نعمت اندیشۀ عذاب او نمی کنی پس از پیش روی برخاستم و زیاده از آنچه می خواست به او دادم و رها کردم بار خدایا اگر این کار برای محض رضای تو کردم ما را از این تنگنای رهایی بخش فی الحال یک بخشی دیگر از آن سنگ جدا شد و غار روشن گشت.

مرد سوم گفت خداوندا مرا مادر و پدری پیر بود من گوسفندان داشتم هنگام نماز عشاء قدری شیر نزد ایشان آوردم ایشان خفته بودند راضی نشدم که ایشان را بیدار کنم بر بالین ایشان نشستم و گوسفندان رارها کردم آن قدر ظرف شیر در دست نگه داشتم تا هوا روشن شد ایشان بیدار شدند و من آن شیر را به ایشان دادم تاخوردند بار خدایا اگر این کار برای رضای تو کردم ما را از این گرفتاری نجات ده سنگ به تمامی برطرف شد و ایشان از غار بیرون آمدند(19)

ای عزیز! اگر بذر اخلاص در نیت کاشته شود و در سرزمین دل جوانه زند و در عمل و رفتار رشد و بالندگی یابد، بی گمان آثار و نتیجه های سود بخشی خواهد داشت.

چقدر زیبا و دل پذیر است اگر بشر در هر کاری به همان نسبت که به حفظ ظاهر و کالبد عمل می اندیشد، به روح و جان عمل نیز اهتمام ورزد