حضرت مهدى (عج)
فروغ تابان ولايت
‏‏

- ۱ -

محمّد محمّدى اشتهاردى


انتظار و آمادگى !
امام صادق (عليه السّلام) فرمود:
«لَيَعِدَّنَّ اَحَدُكُمْ لِخُرُوجِ الْقائِمِ وَلَوْسَهْماً ... ;

هر يك از شما براى قيام قائم (عَجَّلَ اللّهَ تَعالى لَهُ الْفَرَجَ) ـ هر چند با تهيّه كردن يك تير ـ بايد آماده گردد.»
غيبت نعمانى، ص 172 ـ بحار، ج 52، ص 366

( يا صاحب الصّمصام )

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ فِي هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيَّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيها طَويلاً.

به عنوان مقدمه :
( يا صاحب الزّمان ادركنا )

سخن گفتن درباره حضرت مهدى(عج)، به نفس كشيدن مى ماند كه گرچه مكرّر است، امّا براى ادامه حيات، ضرورى است.

درباره زندگانى و غيبت و ظهور امام زمان(عليه السلام)، كتابهاى بسيارى نوشته شده كه مشتمل بر هزاران مجلّد است، با اينهمه ناگفته هاى فراوانى باقى مانده است كه بيان و تبيين آنها، تحقيقاتى گسترده تر و تأليفاتى افزون تر مى طلبد.

علاوه بر اينها، تبليغاتى اساسى و پيگير بايسته است تا مردم كه به حق، در دوران انقلاب شكوهمند اسلامى، با اطاعت بى چون و چرا از رهبرى معظّم آن، شيفتگى خود را به مقام برتر ولايتِ حضرت صاحب الزّمان(عليه السلام) نشان داده اند، بيش از پيش با آن بزرگوار آشنا شوند، و با دقت در ويژگى ها، و بهره گيرى از فرمايشات حضرتش، سيره و سنّت او را بيشتر بشناسند.

به راستى از ميان هزاران پرسشى كه درباره ولادت شگفت انگيز، و امامت زود هنگام، و علت و كيفيت غيبت صغرى و كبرى، و چگونگى بهرهورى مردم در دوران غيبت، و طول عمر، و نحوه زندگى، و كيفيت ارتباط با مردم، و محل سكونت، و داشتن خانواده، و امكان ديدار، و معناى انتظار، و عوامل تأخير و تعجيل فرج، و مقدّمات ظهور، و ويژگى و تعداد ياران، و چگونگى تسلط بر سراسر گيتى ، و نحوه حكومت آن حضرت مطرح است، توده مردم و حتّى جوانان و تحصيل كردگان جامعه به چند پرسش، جوابى قانع كننده دارند؟

چند نفرند آنها كه بر اساس شوقى خود جوش، و احساس نيازى درونى، در ميان انبوه كتابهاى موجود، به جستجوى گمشده خويش بر آمده و به مقصد رسيده باشند؟

و آيا آنچه در دست است جوابگوى اينهمه احتياج و اشتياق هست؟!

واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران، به عنوان يكى از دهها مؤسسه و نهادى كه در راستاى وظيفه مقدّس شناسايى وجود شريف امام زمان(عليه السلام) و بارور كردن روحيّه انتظار در جامعه فعاليت مى كنند، متعهّد است كه هر قدمى در اين راه را ارج نهد و از هر محقّق و مؤلّف و هنرمندى كه در اين زمينه فعاليت مى كند، با تمامى امكانات استقبال نمايد، باشد كه بدين وسيله سهمى اگر چه اندك در تحصيل رضاى آن حضرت و تهيه مقدمات قيام جهانى آن بزرگوار داشته باشد.

كتاب حاضر با عنوان «حضرت مهدى(عج) فروغ تابان ولايت» از مؤلّف صاحب نام و محقق گرامى، حجة الاسلام والمسلمين محمّدى اشتهاردى در اداى همين تعهّد، در دسترس علاقمندان اهلبيت(عليهم السلام) و منتظران ظهور حضرت مهدى(عج)قرار مى گيرد اميد است كه مقبول درگاه خداوند واقع شود.

واحد تحقيقات
مسجد مقدّس جمكران ـ قم
تابستان 1376

پيشگفتار :
(امام قائم (عجّل اللّه تعالى فرجه) اميد انسانها)

هدايت و رهبرى مردم از راههاى گمراهى به راه سعادت، هميشه در تاريخ انسانها بوده، و با به وجود آمدن انسانها، خداوند پيامبرانى را براى هدايت آنها گسيل داشت، تا حدى كه در اين راه 124000 پيامبر آمدند كه اولين آنها حضرت آدم(عليه السلام) و آخرين آنها پيامبر اسلام حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)بود.([1])

اينها تمام توان و تلاش و كوشش خود را براى هدايت و رهبرى مردم صرف كردند، ولى هيچيك در زمان حيات خود به نتيجه نهايى و مطلوب و حكومت دلخواه نرسيدند، و نوعاً قلمرو رهبرى آنها در نقطه محدودى بود و موفّق به تشكيل حكومت جهانى نشدند (با توجه به اينكه اصلاح كامل در سايه حكومت مصلح جهانى صورت خواهد گرفت)، اميد همه اين بود، اين راه ادامه يابد، و در همه مردم و همه جهان زمينه بوجود آيد و حكومت جهانى قائم(عليه السلام) بر قرار گردد، تا همه پيامبران و مستضعفان به آرزو و اميد خود كه يك حكومتِ درخشان پر از صفا و صميميّت است، نايل گردند.

و اين اميد همچنان ادامه دارد، و پيامبر اسلام و ائمّه اطهار(عليهم السلام)هيچيك با آنهمه تلاش به حكومت دلخواه اسلامى نرسيدند، و همواره و كراراً فرمودند: «اگر در دنيا يك روز هم بماند خداوند آن روز را طولانى مى كند تا حكومت قائم(عليه السلام) بر قرار شود.»([2])

و آن مهدى موعود(عليه السلام) است كه به اين امر مهم جامه عمل مى پوشاند و به تعبير رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران امام خمينى(قدس سره):

«من نمى توانم اسم رهبر روى ايشان (قائم «عج» ) بگذارم، بزرگتر از اين است، نمى توانم بگويم كه اوّل شخص است، براى اينكه دوّمى در كار نيست، ايشان را ما نمى توانيم با هيچ تعبيرى تعبير كنيم اِلاّ همين كه «مهدى موعود» است، آنكسى كه خدا او را ذخيره كرده است براى بشر.»([3])

جمله «بقيّة اللّه» كه از القاب معروف آن حضرت است حاكى از اين است كه خداوند او را ذخيره كرده، تا همه مظلومان و پيامبران و طرفداران توحيد و حق را در كل جهان به آرزو و اميدشان برساند (درباره ويژگيهاى اين حكومتِ سراسر صفا در ظاهر و باطن، بعداً سخن خواهيم گفت.)

در اينجا براى تكميل مطلب فوق به سه روايت ذيل توجه كنيد:

1 ـ يكى از ياران امام صادق (عليه السلام) مى گويد: به محضر مبارك حضرت امام صادق (عليه السلام) شرفياب شدم و عرض كردم: «آيا شما صاحب ما هستيد؟»

فرمودند: آيا من صاحب شما هستم؟!

سپس پوست بازوى خود را گرفت و كشيد و فرمود: «من پير مرد سالخورده ام، امّا صاحب شما جوان است.»([4])

تعبير «صاحب» در مورد امام قائم(عليه السلام) حكايت از حكومت سراسرى و همه جانبه او مى كند كه مسلمانان جهان بايد در انتظارش باشند و براى بدست آوردن آن بكوشند.

2 ـ دِعْبِل شاعر آزاده و متعهّد عصر امام رضا (عليه السلام) به حضور آن حضرت رسيد و شعرهاى پر مغز و جاندارى در مدح اهلبيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)خواند، حضرت رضا (عليه السلام) در پايان به او فرمود:

اين دو شعر را نيز بر شعرهاى خود بيفزا :

يكى از دو شعر اين است:

«اِلى الْحَشْرِ حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ قائِماً***يُفَرِّجُ عَنّا الْهَمَّ وَالْكُرُباتِ;

اين قبرها يا اين غمها و نابسامانيها همچنان ادامه دارد تا خداوند حضرت قائم(عليه السلام) را بر انگيزد، تا او اندوه و نابسامانيها را از ما رفع كند و ما را شاد نمايد.»([5])

3 ـ امام صادق(عليه السلام) به يكى از ياران فرمود: «تفسير آيه فَاصْبِرْ عَلى مَا يَقُولُونَ (به آنچه مخالفان مى گويند استقامت كن) اين است كه: اى محمّد در برابر مخالفان ايستادگى كن كه من به دست مردى از نسل تو كه او را بر خون ستمگران مسلّط كنم، از آنها انتقام مى گيرم.»([6])

با توجّه به گفتار بعضى از پيامبران كه در كتب آسمانى تورات و انجيل و ... آمده و از گفتار ائمّه(عليهم السلام) و ... چنين به دست مى آوريم كه امام قائم(عليهم السلام)اميد همه در همه تاريخ و همه جهان است، البتّه بايد توجّه كرد كه انسانها به چنين اميد بزرگى نخواهند رسيد مگر با كوشش و تلاش و جهاد و آگاهى و مبارزه و امر به معروف و نهى از منكر، چنانكه خود امامان(عليهم السلام)بارها اين مطلب را تذكّر داده اند، و در لابلاى اين كتاب به آن اشاره خواهد شد، وگرنه با دست روى دست گذاشتن كارى ساخته نيست.

اين مقدمه را با ذكر حديث شريف زير پايان مى برم:
به نقل امام صادق (عليه السلام) پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«قائم(عليه السلام) از فرزندان من، همنام و هم كيش من است و سيمايش، سيماى من و روشش روش من است، مردم را بر اطاعت از من، اسلام و خدا، بخواند و وادارد، و آنها را به كتاب خدا (قرآن) دعوت نمايد. كسى كه از فرمان او سرپيچى كند از من سرپيچى نموده است، و كسى كه او را غيبت نمايد و انكار كند مرا انكار كرده است، و كسى كه او را دروغ پندارد مرا دروغ پنداشته است، و كسى كه او را تصديق كند مرا تصديق كرده است، شكايت آنها را كه در مورد او مرا تكذيب كنند، و سخن مرا در مورد او رد نمايند و امّت مرا گمراه كنند، به سوى خدامى برم و به زودى ستمكاران بدانند كه به كجا بازگشت مى كنند.»([7])

خدا را شكر كه خداوند بر اين بنده عاصى منّت گذاشت و توفيق عنايت نمود تا اين بضاعت مختصر را به علاقه مندان تقديم كنم اميد آنكه خداوند توفيق آن را دهد كه همه ما در صف ياران مخلص حضرت قائم(عليه السلام) باشيم.اِلهِى لَكَ الشُّكْرُ وَالْحَمْدُ.

اى اميد همه، در همه جهان و تاريخ، و اى منتقم مظلومان و خونِ جوشان و پاك امام حسين(عليه السلام) و اى ذخيره و بقيّه و آخرين نشانه مردان بزرگ خدا، اين كتاب، و اين هديه ناقابل را كه همچون ران ملخى از مور در پيشگاه با عظمت حضرت سليمان(عليه السلام) است از حقير عاصى بپذير.

اين كتاب در هشت فصل تنظيم گرديده است.

قم ـ محمّد محمّدى اشتهاردى
تابستان 1376 هـ . ش

فصل اوّل

پدر، مادر و ولادت امام زمان(عليه السلام)
پدر بزرگوار امام زمان(عليه السلام) حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام)امام يازدهم شيعيان است، بنقل شيخ مفيد، امام عسكرى(عليه السلام) در مدينه در 24 ربيع الاول سال 232 متولد شد و در سال 260 در سن 28 سالگى در منزل شخصى خود در سامرّا به شهادت رسيد.([8])

مادر بزرگوار امام زمان(عليه السلام) «مليكه» است كه از طرف پدر دختر «يشوعا» فرزند امپراطور روم شرقى بود، و از طرف مادر نوه شمعون از ياران مخصوص حضرت عيسى(عليه السلام) و وصى او بشمار مى رفت.

او با اينكه در كاخ مى زيست و با خاندان امپراطورى زندگى مى كرد امّا آنچنان پاك و با عفّت بود كه گويى شباهت به خانواده خود ندارد، بلكه به مادر و خانواده مادرى كشيده و زندگيش همچون زندگى شمعون و عيسى(عليه السلام) و مريم(عليها السلام) از صفا و معنويّت و پاكى خاصى بر خوردار بود، از اينرو دوست داشت با يك خانواده پاك و خداپرست وصلت كند و به توحيديان بپيوندد، خداوند او را در اين هدف كمك كرد و او را بطور عجيب (كه در داستان ماجراى اسارت او و خريدارى از جانب امام هادى(عليه السلام)براى امام عسكرى(عليه السلام) در تاريخ آمده است) به خواسته و هدفش رسانيد.

مليكه يا نرجس خاتون به خانه امام حسن عسكرى(عليه السلام) وارد شد، امام هادى(عليه السلام) به خواهرش حكيمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامى را به او بياموز، او همسر فرزندم حسن(عليه السلام) و مادر مهدى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) خواهد بود، آنگاه به نرجس رو كرده و فرمود:

مژده باد ترا به فرزندى كه سراسر جهان را با نور حكومتش پر از عدالت و دادگرى كند، پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.

آرى اين چنين يك دختر پاك و دانا، آلودگى كاخ شاهان را رها كرد و در خطّ جد مادريش «شمعون» قرار گرفت و سرانجام به سعادت عظماى همسرى حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام) در آمد و لياقت پرافتخار مادرى حضرت قائم(عج) را پيدا كرد.

او نامهاى ديگر مانند ريحانه، صقيل و سوسن نيز دارد و خواهر امام هادى(عليه السلام) حكيمه او را به عنوان سيّده (خانم) مى خواند.

اين بانوى با سعادت در سال 261 هجرى و به روايتى قبل از شهادت امام حسن عسكرى(عليه السلام) از دنيا رفت و قبر شريفش در سامرّا كنار قبر منوّر امام عسكرى(عليه السلام) قرار گرفته است.([9])

امام قائم (عج) از همين خاندان پاك در شب جمعه نيمه شعبان سال 255 هجرى در زمان حكومت معتمد عباسى در سامرّا متولد شد و هنگام شهادت پدر، پنج ساله بود.([10])

تولّد آنحضرت را جز عده اى خاص نمى دانستند و براى نوع مردم مخفى بود، تا مبادا مورد گزند طاغوتيان غاصب و ستمگر زمان قرار گيرد.

حكيمه خاتون عمه امام حسن عسكرى(عليه السلام) گويد: روز پنجشنبه نيمه شعبان به منزل برادرم رفتم، هنگام مراجعت، امام عسكرى(عليه السلام)فرمود: امشب را نزد ما باش، امشب فرزندى كه خداوند زمين را به علم و ايمان و هدايت او زنده گرداند متولّد مى شود.

بالاخره ماندم صبح صادق حالت اضطراب در نرجس خاتون(عليها السلام)پديد آمد، او را در بر گرفتم، امام(عليه السلام) فرمود: سوره قدر را بر او بخوان، مشغول خواندن سوره قدر شدم شنيدم آن كودك در رحم مادر در خواندن سوره با من همراهى مى كند در اين موقع پرده اى بين من و آنها افكنده شد، ديگر نرجس را نمى ديدم، از آنجا سراسيمه دور شدم امام عسكرى (عليه السلام) فرمود: برگرد، برگشتم در نرجس(عليها السلام) نورى مشاهده كردم كه ديده ام را خيره كرد و امام زمان(عليه السلام) را ديدم رو به قبله به سجده افتاده سپس دستش را بلند كرد و مى گفت: گواهى مى دهم به يكتائى خدا و اينكه جدم، رسولخدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است، و پدرم امير مؤمنان(عليه السلام)، وصىّ رسول خدا است، بعد يك يك امامان را شمرده تا به خود رسيد.

او را به نزد پدر بردم، امام عسكرى(عليه السلام) تا او را ديد به دست گرفت و پس از خواندن آياتى از قرآن و انجيل و تورات و زبور اين آيه را تلاوت فرمود:

«وَ نُرِيدُ اَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الاَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ ـ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِى الاَْرْضِ وَنُرِىَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَ هُما مِنْهُمْ ماكانُوا يَحْذَرُونَ;

اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين، نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم، حكومتشان را پا برجا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را بيم داشتند از اين گروه نشان دهيم.»([11])

نمونه كامل و گسترده مفهوم آيه مذكور، ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين بوسيله امام قائم(عج) است.

سخنى درباره نيمه شعبان:
شيخ حرّعاملى(رحمه الله) از بزرگان اصحاب نقل مى كند كه امام صادق(عليه السلام)فرمود:

«شبى كه حضرت قائم(عج) در آن متولّد شد، هيچ نوزادى در آن شب متولّد نمى شود مگر اينكه مؤمن خواهد شد، و اگر در سرزمين كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى(عج) به سوى ايمان منتقل مى سازد.»([12])

در نيمه شعبان زيارت حضرت امام حسين(عليه السلام) و همچنين زيارت امام زمان(عليه السلام) مستحب است، امام صادق(عليه السلام)فرمود:

«شب نيمه شعبان بهترين شب بعد از شب قدر است و خواندن دو ركعت نماز در شب نيمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است، در ركعت اول بعد از حمد، سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سوره توحيد خوانده شود».([13])

غسل و شب زنده دارى و عبادت در اين شب بخصوص فضائل بسيار دارد، اين شب در نزد خدا چنين مقامى دارد كه ولادت با سعادت امام زمان(عليه السلام) در سحرگاه اين شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده است.

ضمناً رواياتى آمده كه نيمه شعبان همان شب قدر و تقسيم ارزاق و عمرها است، و در بعضى از اين روايات است شب نيمه شعبان شب امامان(عليهم السلام) است و شب قدر شب رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است.

از جمله فضائل اين شب اينكه، از شبهاى مخصوص زيارت امام حسين(عليه السلام) است كه صدهزار پيامبر(صلواة اللّه عليهم) آن حضرت را در اين شب زيارت مى كنند.

از نمازهاى مستحبى كه در اين شب وارد شده دو ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد صدبار سوره توحيد خوانده مى شود.

نقل شده: رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: شب نيمه شعبان در خواب ديدم جبرئيل بر من نازل شد و فرمود: اى محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در چنين شبى خوابيده اى؟ گفتم: اين شب چه شبى است؟

فرمود: شب نيمه شعبان است برخيز، مرا بلند كرد و به بقيع برد، و سپس فرمود: سرت را بلند كن زيرا در اين شبها درهاى رحمت خدا در آسمان بروى بندگان باز است، همچنين درِ رضوان، درِ آمرزش، درِ فضل، درِ توبه، درِ نعمت، درِ جود و سخاوت، درِ احسان باز است، خداوند به عدد پشمها و موهاى چرندگان در اين شب گنهكاران را آزاد مى كند، پايان عمرها در اين شب، تعيين مى گردد، رزق هاى يكسال در اين شب تقسيم مى شود و حوادث يكسال در اين شب معيّن مى گردد.

اى محمّد! كسى كه اين شب را با تكبير و تسبيح و تهليل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار بسر برد، بهشت منزل و سراى او است، و خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد... اى محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) اين شب را احياء دار و به امت خود دستور بده آنها نيز اين شب را احياء بدارند، و با عمل به سوى خدا تقرّب جويند، چرا كه اين شب شبى شريف است.

از اعمال اين شب، خواندن دعاى كميل در سجده است روايت شده كه كميل گويد ديدم على(عليه السلام) اين دعا را در شب نيمه شعبان در سجده خواندند.

در مورد زيارت امام حسين(عليه السلام) در اين شب بخصوص در صورت امكان در كنار قبرش، آمده هر كه بشناسد امام حسين(عليه السلام)را و شهادت او و هدف شهادتش را كه موجب نجات امت گرديد و وسيله و راهگشائى براى رسيدن به فوز عظيم شد (خلاصه اينكه عبادتش در اين شب از روى توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خويشتن را در برابر خدا خاضع نمايد كه شايستگى آن را دارا مى باشد و نيز از خدا خواسته هاى شرعيش را تقاضا كند.([14])

نام و كنيه امام زمان(عليه السلام)
امام زمان(عليه السلام) هنگام تولّد تا وقتى كه پدرش به شهادت رسيد (از سال 255 تا سال 260) مخفى بود و تنها خواص از اصحاب او را مى ديدند و مسائل خود را از ايشان مى پرسيدند، هنگام رحلت پدر، پنج سال داشت، سرانجام عواملى باعث شد كه آنحضرت از نظرها غايب گرديد و نخست غيبت صغرى و سپس غيبت كبرى به وجود آمد (كه در اين مورد، بعد سخن خواهيم گفت).

بهرحال: چنانكه در روايات آمده، محل زندگى امام زمان(عليه السلام) در دوران كودكى همچون محل زندگى حضرت موسى(عليه السلام) مخفى بود تا از گزند طاغوتيان محفوظ گردد.([15]) در اينجا براى اينكه دورنمائى از دوران خفقان آنزمان را دريابيم شايسته است به داستان زير توجّه فرمائيد.

جعفر كذّاب عموى امام زمان(عليه السلام)
گاه مى شود بر اثر عواملى، از حضرت نوح(عليه السلام) پسرى ناخلف بنام كنعان و يا از حضرت آدم(عليه السلام) پسرى متمرّد بنام قابيل به وجود مى آيد.

حضرت امام هادى(عليه السلام) داراى 5 فرزند بنامهاى امام حسن(عليه السلام)، حسين، محمّد، جعفر، و علّيه بود. در ميان اين فرزندان، جعفر، بسيار ناخلف بود كه لقب كذّاب (دروغگو) را گرفت، امام هادى(عليه السلام)درباره او فرمود: از فرزندم جعفر دورى كنيد، نسبت او به من همچون نسبت كنعان به نوح(عليه السلام) است، امام عسكرى(عليه السلام) فرمود: مثل من و جعفر مانند هابيل و قابيل دو فرزند آدم(عليه السلام) است، اگر كشتن من براى جعفر ممكن بود، مرا مى كشت، ولى خداوند جلو او را گرفت.

جعفر از افرادى بود كه ادّعاى امامت داشت و پس از رحلت پدر مى گفت امام مردم من هستم نه برادرم، امام عسكرى(عليه السلام)، حتى پس از رحلت پدر نزد خليفه وقت رفت و گفت: بيست هزار اشرفى براى تو مى فرستم و از شما خواهش دارم كه فرمان دهى تا بر مسند امامت بنشينم و اين مقام از برادرم سلب گردد.

خليفه در جواب گفت: عجب آدم احمقى هستى اگر امامت در دست ما مى بود آن را براى خود قرار مى داديم اگر امام شناسان و شيعيان آنچه از برادرت و پدرت از معجزات و ... ديدند از تو ببينند تو را امام خود مى دانند، ديگر نيازى به كمك ما ندارى وگرنه هرگز به تو ايمان نخواهند آورد.

كارشكنى هاى او در عصر امامت برادرش امام عسكرى(عليه السلام)بجائى نرسيد ولى پس از شهادت برادرش دوباره شروع به ادعا كرد و اعلام داشت كه امام بعد از برادرم من هستم.

امام عسكرى(عليه السلام) براى اينكه امر بر مردم اشتباه نشود و امامت امام مهدى(عج) را از كارشكنى هاى جعفر، حفظ كند، در آخرين لحظات عمر، يكى از اصحاب بنام (ابوالاديان) را بحضور طلبيد و به او فرمود:

«چند نامه هست اينها را به مدائن مى برى و به فلان و فلان كس مى رسانى و جواب نامه ها را مى گيرى، روز 15 به سامرّاه مى آئى، صداى گريه از خانه من خواهى شنيد مطّلع مى شوى كه من از دنيا رفته ام.»

ابوالاديان: فدايت شوم، معلوم است كه سخن شما راست و درست است، و همين طور كه مى فرمائى خواهد شد ولى سؤالى دارم و آن اينكه پس از شما امام كيست؟

امام عسكرى(عليه السلام) : «امام كسى است كه جواب نامه ها را از تو مطالبه كند.»

ابوالاديان: علامت ديگر امام پس از شما چيست؟

امام عسكرى(عليه السلام): «امام كسى است كه بر جنازه من نماز بخواند.»

ابوالاديان مى گويد: علامت ديگر چيست؟

امام عسكرى(عليه السلام) فرمود: «امام كسى است كه از ميان هميانهاى طلا خبر دهد.»

ابوالاديان مى گويد: ابّهت امام عسكرى(عليه السلام) مرا گرفت، ديگر نپرسيدم كه منظور چه هميانى است، برخاستم خدا حافظى كردم نامه را گرفتم بسوى مدائن رهسپار شدم، نامه ها را به صاحبانشان دادم و جواب نامه ها را گرفتم و به سامره برگشتم همين كه وارد خانه امام حسن(عليه السلام)شدم صداى گريه شنيدم فهميدم كه امام عسكرى(عليه السلام)دار دنيا را وداع كرده است ولى ديدم گروهى دور جعفر كذّاب را گرفته اند و به او به عنوان امام تهنيت مى گويند و بعضى به او تسليت مى گفتند.

در اين ميان كسى آمد و به جعفر گفت: جنازه برادرت را غسل داده اند، بفرمائيد بر آن جنازه نماز بخوانيد ديدم جعفر برخاست و همراه گروهى براى انجام نماز رهسپار شد، با خود گفتم: عجبا ! اگر امام مردم، بى دين بشود، معلوم مى شود كه همواره دين از اول سست بوده است، چون من جعفر كذّاب را مى شناختم كه همواره با ساز و آواز و شرابخوارى سروكار داشت، من هم دنبال جعفر براه افتادم تا ببينم جريان به كجا منتهى مى شود.

كنار جنازه امام عسكرى(عليه السلام) رسيديم جعفر پيش ايستاده و همراهان پشت سرش، گفتم ديگر كار از كار گذشت، ناگهان پرده سفيدى كه در حجره آويزان بود بلند شد، ديدم كودكى نورانى پيدا شد، رداى جعفر را گرفت و فرمود: اى عمو! پس برو، من سزاوارترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوانم، جعفر مانند نقش برديوار هيچ نتوانست بگويد و كنار رفت.

آن كودك مشغول نماز شد و پس از نماز همين كه خواست برود به من رسيد و فرمود: جواب نامه ها را به من بده، نامه ها را به او دادم، رفت به حجره، با خود گفتم حمد و سپاس خدا را كه دو علامت از علاماتى كه امام عسكرى(عليه السلام) به من فرموده بود ظاهر شد، نزد جعفر آمدم و گفتم اين طفل كه بود؟

گفت: من اصلاً چنين كودكى را نديده ام و نمى شناسم.

مسافران قمّى و جعفر كذّاب :
روز بعد ديدم گروهى از اهل قم آمده بودند به زيارت امام عسكرى(عليه السلام) نائل شوند، مطّلع شدند كه حضرت از دنيا رفته است، پرسيدند: امروز امام و حجّت خدا كيست؟

گروهى جعفر كذّاب را نشان دادند، اهل قم نزد جعفر آمده و سلام كردند و گفتند: پول زيادى كه مخصوص امام(عليه السلام)است براى شما آورده ايم، دستور داد پولها را بگيرند.

گفتند: ما هر وقت خدمت امام عسكرى(عليه السلام) مى رسيديم و پولى نقد مى آورديم نام صاحبان پول را حضرت مى بردند و حدود مبلغ را از درهم و دينار مى فرمود، شما هم اگر امام هستيد و جانشين برادر خود مى باشيد مبلغ و عدد و اسم صاحبان پول را بگوئيد.

جعفر گفت: مردم از من علم غيب مى خواهند، مگر برادرم علم غيب داشت؟

اهل قم گفتند: در چنين صورت ما پول را نخواهيم داد.

دستور دستگيرى امام زمان(عليه السلام) :
جعفر ديد با اين وضع به هدف شوم خود نمى رسد، نزد معتمد عباسى خليفه وقت رفت و گزارش داد كه برادرم امام عسكرى(عليه السلام)پسرى دارد و او بر جنازه پدرش نماز خواند امام عسكرى(عليه السلام) براى حفظ فرزندش حضرت حجّت (عج) از دشمنان، تولد او را به كسى نفرموده بود. خليفه، صد مأمور به فرماندهى شخصى بنام «رشيق» به خانه امام عسكرى(عليه السلام)فرستاد و به او دستور اكيد داد كه برو بخانه امام عسكرى(عليه السلام) همه حجره ها را جستجو كن، بى آنكه اجازه بگيرى وارد خانه شو.

رشيق با مأمورين به خانه امام عسكرى(عليه السلام) آمدند و همه حجره ها را گشتند تا به آن حجره كه در آن، پرده سفيد آويزان بود رسيدند، پرده را بلند كردند دريائى آنجا ديدند كه در وسط آن، كودكى سجّاده انداخته و نماز مى خواند، رشيق بيكى از مأمورانش دستور داد كه برو، و آن كودك را بگير. آن مأمور تا به سراغ كودك آمد در ميان آب غرق شد.

رشيق به ديگرى دستور داد، ديگرى وقتى خواست به طرف كودك رود در آب غرق شده با فرياد بلند تقاضاى كمك كرد، او را نجات دادند، حضرت با كمال وقار نماز را تمام كرد و سپس در پيش روى مأموران از حجره بيرون آمد. مأموران گويا چوب خشكى شده بودند. اصلا نتوانستند كوچكترين آسيبى به كودك كه حضرت حجّت(عج) بود برسانند.

همين موقع بود كه حضرت مهدى(عليه السلام) غايب شد و غيبت صغرى به وقوع پيوست.([16])

مشخّصات امام زمان (عليه السلام)
بهرحال امام زمان(عليه السلام) در زمان پدر كه 5 ساله بود (از سال 255 تا 260، سال شهادت پدر) نزد پدر بود، ولى در مخفيگاه بسر مى برد، بسيارى از اصحاب ائمّه(عليهم السلام) و علما و فقهاى اعلام اسلام، وى را زيارت كرده اند، حتى بسيارى از نوابغ و علماى بزرگ چين و بخارا و سمرقند و هندوسند و اندلس و اروپا به سامرّاه سفر كرده و توسط امام عسكرى(عليه السلام) با امام زمان(عليه السلام)ملاقات كرده و مسائل خود را از وى پرسيده اند، و نشان سوغات و هداياى صاحبانش را از او خواسته اند، او به يك يك آنها پاسخ صحيح داده است. (چنانكه اين مطلب در جلد 52 و 53 بحار بطور مفصّل آمده است.)

براى اينكه بيشتر با اين عزيز كه پرده هاى غفلت و گناه، ما را از ديدارش محروم ساخته آشنا شويد به اين حديث توجه كنيد: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«اَلْمَهْدِىُّ مِنْ وُلْدِى اَرْبَعِينَ سَنَةً كَانَ وَجْهُهُ كَوْكَبٌ دُرِّىٌ فِى خَدِّهِ الاَْيْمَنِ خالٌ اَسْوَدٌ عَلَيْهِ عَبَائَتانِ قُطْوانِيَتانِ، كَاَنَّهُ مِنْ رِجالِ بَنِى اِسْرائِيلِ يَسْتَخْرِجُ الْكُنُوزَ وَيَفْتَحُ مَدَائِنَ الشِّرْكِ;

مهدى(عج) از فرزندان من داراى چهل سال است (يعنى هنگام خروج همچون مرد چهل ساله است) صورتش همچون ستاره درخشان است، در گونه راستش خال سياهى است و دو عباى قطوانى بردوش دارد، قيافه اش همانند مردان بنى اسرائيل (زمان حضرت موسى(عليه السلام) ) است گنجها را استخراج كند، كشورهاى شرك را فتح كرده و تحت رهبرى خود در مى آورد.»([17])

از خصوصيات امام قائم (عج) اينكه آن حضرت از ناحيه پدر از نسل امام حسين(عليه السلام) است، از ناحيه مادر از نسل امام حسن(عليه السلام)است، از اين رو كه مادر امام باقر(عليه السلام) از فرزندان امام حسن(عليه السلام)است.([18])

از ويژگيهاى او اينكه پس از ظهور، حضرت عيسى(عليه السلام) از آسمان آمده و پشت سر او نماز بجا مى آورد.([19])

و ديگر اينكه در آخر عمر امام قائم (كه رجعت امامان به وجود مى آيد) پس از آنكه حضرت قائم (عج) از دنيا رحلت كرد، امام حسين(عليه السلام)بدن او را غسل مى دهد.([20])

و ديگر اينكه امام عصر(عج) شبيه يوسف(عليه السلام) و عيسى(عليه السلام)وموسى(عليه السلام)و محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) است.([21])

اين هم در جاى خود بسيار جالب است كه بزرگترين چهره انقلابى تاريخ، حضرت سيّد الشهداء امام حسين(عليه السلام) در غسل و كفن و دفن مصلح بزرگ جهان حضور يابد.

بهر حال مردم بايد در هر زمان، امام زمان(عليه السلام) خود را بشناسند و هر زمانى داراى امام است (و اين كتاب براى همين منظور نگاشته شده) در زمان ائمّه(عليهم السلام) ياران امامان در اين جهت خيلى كوشا بودند كه امام حق را بشناسند، اكنون به روايت زير توجه كنيد:

محمّد بن عثمان([22]) گويد: از پدرم شنيدم گفت: از امام عسكرى(عليه السلام)اين سؤال شد و من در حضورش بودم، سؤال اين بود:

«اين مطلب كه از پدران شما نقل شده: هيچگاه زمين از حجّت خدا خالى نمى ماند و اگر كسى بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ زمان جاهليّت مرده است([23]) آيا حق است؟»

امام حسن(عليه السلام) فرمود:

آرى اين مطلب حق است همچنانكه روز حق است، شخصى پرسيد: بعد از شما امام مردم كيست؟

فرمود: پسرم محمّد، امام و حجّت بعد از من است كسى كه بميرد و او را نشناسد بمرگ زمان جاهليّت مرده است، ولى براى او غيبتى هست كه نادانان در اين مورد حيران گردند و منحرفان هلاك شوند، و كسانى كه وقت ظهورش را تعيين كنند او را تكذيب نمايند، سپس ظهور مى كنند گويا مى بينم طوقهاى سفيدى را كه بر بالاى سر او در نجف و كوفه در حركت است.([24]) و در پرچم ارتش آنحضرت نوشته شده:

«اَلْبَيْعَةُ لِلّهِ; بيعت مخصوص خداست.»([25])

از ويژگيهاى آن بزرگوار اينكه: پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«مهدى طاووس اهل بهشت است.»

و در عبارت ديگر فرمود:

«چهره مهدى(عج) از فرزندانم همچون ماه تابان است، رنگ چهره اش عربى است و بدنش همانند جسم مردان بنى اسرائيل (بلندقد) است، زمين را همانگونه كه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد مى كند، اهل آسمانها و زمين و پرندگان در هوا از حكومتش راضى هستند، بيست سال حكومت مى كنند.»([26])

روزى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به دختر گراميش فاطمه(عليها السلام) رو كرد و به اين شخصيتها افتخار كرده و فرمود:

«بهترين پيامبران پدرت است، و از ما است بهترين اوصياء كه شوهرت على(عليه السلام) است و از ما است بهترين شهدا كه عموى من حمزه است، از ماست آنكس كه دو پر دارد و با آن دو پر در بهشت هرجا بخواهد بپرواز در مى آيد، و او پسر عموى پدرت جعفر است، از ماست دو سبط اين امت، دو آقاى جوانان اهل بهشت، حسن(عليه السلام)و حسين(عليه السلام) و اين دو فرزندان تو هستند و از ما است مهدى(عج) و او از فرزندان تو است.»([27])

امام سجّاد(عليه السلام) فرمود:
«قائم ما داراى نشانه هايى از شش پيامبر است:

1 ـ نشانه اى از نوح(عليه السلام).
2 ـ نشانه اى از ابراهيم(عليه السلام).
3 ـ نشانه اى از عيسى(عليه السلام) .
4 ـ نشانه اى از موسى(عليه السلام) .
5 ـ نشانه اى از ايّوب (عليه السلام) .
6 ـ نشانه اى از محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) .

امّا نشانه اش از نوح(عليه السلام)طول عمر است، امّا نشانه اش از ابراهيم(عليه السلام) مخفى بودن محل ولادتش است، امّا نشانه اش از موسى(عليه السلام) ترس از دشمن و غيبت است (كه موسى(عليه السلام)از ترس فرعونيان از مصر به مدين رفت و مدتى مخفى بود) امّا نشانه اش از عيسى(عليه السلام) اختلاف رأى مردم درباره اش، و اعتزال او از مردم است، امّا نشانه اش از ايّوب(عليه السلام)گشايش و پيروزى پس از بليّات و گرفتارى است، امّا نشانه اش از محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)قيام به شمشير است.»([28])

و در بعضى روايات، نشانه اى از حضرت يوسف(عليه السلام)نيز ذكر شده و آن زندان است([29]) (شايد منظور دورى او از دوستانش كه به منزله زندانى بودن او است).

از ويژگيهاى امام قائم(عج) اينكه: امام حسين(عليه السلام) فرمود:

«او از نظرها پنهان است تا كسى او را به بيعت خود نخواند، و او زير پرچم هيچ رهبر ناشايستى نرود.»([30])

شوكت و قدرت فوق العاده امام(عليه السلام)
حضرت رضا(عليه السلام) در ضمن روايتى فرمود:

«قائم(عليه السلام) كسى است كه هرگاه خروج كند، در سن پيرى است امّا سيماى جوان دارد، و آنچنان قدرت جسمى دارد كه اگر دستش را به بزرگترين درخت روى زمين بياندازد، مى تواند آن را از ريشه بركند، و اگر در ميان كوهها صدايش را بلند كند سنگهاى كوهها قطعه قطعه گردند، عصاى موسى(عليه السلام) و انگشتر سليمان(عليه السلام) همراه اوست.»([31])

از ويژگيهاى حضرت قائم (عج) اينكه: پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«بهشت مشتاق چهار نفر از خاندان من است كه خدا آنها را دوست دارد و مرا به دوستى با آنها فرمان داده است:

1 ـ على بن ابيطالب(عليه السلام) 2 ـ حسن(عليه السلام) 3 ـ حسين(عليه السلام)4 ـ مهدى(عج) كه پشت سر مهدى(عج) حضرت عيسى(عليه السلام)نماز مى خواند.»([32])

و در روايت ديگر فرمود: «ما خاندان عبدالمطّلب سادات و بزرگان بهشت هستيم، من و برادرم على(عليه السلام)و عمويم حمزه(عليه السلام) و جعفر و حسن و حسين و مهدى(عليهم السلام) .»([33])

شمائل حضرت مهدى(عليه السلام)
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
«مهدى از ما خاندان است، بلند پيشانى و بر آمده بينى است (كه وسط بينى اش برآمدگى دارد).([34])

و نقل شده: روزى حضرت على(عليه السلام) به امام حسين(عليه السلام) نگاه كرد و فرمود:

اين پسرم آقا است چنانكه رسولخدا(صلى الله عليه وآله وسلم) او را آقا خواند، و بزودى خداوند در صلب او مردى ظاهر سازد كه همنام پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شماست، و در صورت و سيرت شبيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است، وقتى كه مردم در غفلت بسر مى برند و حق زير پا قرار گرفته و مرده شده و ظلم و جور آشكار گشته، خروج مى نمايد، سوگند به خدا اگر خروج و قيام نكند، گردنش را مى زنند، اهل آسمان و ساكنان آن از خروجش شاد مى شوند، بلند پيشانى و برآمده بينى، سطبر شكم، لاغرران و در ران راستش، خالى هست، گشاده دندان مى باشد، زمين را همچون كه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد كند.»([35])

از خصائص امام مهدى(عج) اينكه: حكومتش سراسر جهان را مى گيرد، در اين مورد مفسّر معروف اهل تسنّن قرطبى روايت مى كند كه جميع كسانى كه جهانگير شدند چهارنفرند كه دو نفرشان كافر بودند، يعنى نمرود و بخت النّصر و دو نفرشان مؤمن بودند يعنى: ذوالقرنين و سليمان بن داود(عليهما السلام) و بزودى از امّت اسلام پنجمين نفر حاكم سراسر زمين مى شود و او مهدى(عج) است.([36])

جابر جعفى گويد: از امام باقر(عليه السلام) شنيدم مى فرمود:
«روزى عمر بن خطاب از اميرمؤمنان على(عليه السلام) در مورد حضرت مهدى(عليه السلام) توضيح خواست.

على(عليه السلام)فرمود: امّا نامش، حبيبم رسولخدا(صلى الله عليه وآله وسلم)با من عهد كرده كه نامش را نبرم تا خداوند او را مبعوث كند، امّا سيمايش، او جوان نه بلند قد و نه كوتاه قد، خوش صورت است، مويش زيبا است، و از سرش به شانه اش ريخته، نور صورتش سياهى موى سر و صورتش را تحت الشّعاع قرار داده است.»

امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«مهدى(عج) خروج نمى كند مگر در سالهاى طاق مانند 1 ـ 3 ـ 5 ـ 7 ـ 9.»([37])

فصل دوم

غيبت صغرى و غيبت كبرى
دوران زندگى امام زمان(عليه السلام) را مى توان به سه دوره تقسيم كرد:

1 ـ دوره كودكى (از سال 255 تا سال 260).
2 ـ دوره غيبت صغرى (از سال 260 تا 329).
3 ـ دوره غيبت كبرى (از سال 329 هجرى قمرى شروع مى شود تا وقتى كه فرمان و نهضت جهانى آن حضرت از طرف خداوند متعال صادر گردد).

اخبار و روايات در اين مورد بسيار است كه براى آنحضرت دو غيبت خواهد بود، يكى كوتاه، دوّمى طولانى در غيبت صغرى (كوتاه) خواص شيعه و نُوّاب خاص آن حضرت با او تماس داشته اند، ولى در غيبت طولانى او، توده مردم از اقامتگاه او بى خبرند جز دوستان مورد اعتماد كه متصدى خدمتگذارى از اقامتگاه او مى باشند، و طبق روايتى همواره سى تن از شيعيان و نزديكان در حضور آن حضرت هستند كه هرگاه عمر يكى از آنها بسر آمد يكى ديگر بجاى او تعيين مى شود.([38])

و به گفته صاحب مستدرك، مرحوم نورى(رحمه الله) اگر تقدير نباشد كه اين سى نفر مانند خود امام زمان(عليه السلام) عمر طولانى داشته باشند در هر قرنى 30 نفر از مؤمنين پرهيزكار و بسيار سعادتمند، به سعادت خدمتگذارى و مصاحبت آن حضرت نائل مى شوند.([39])

به هر حال اين افراد همان اوتادند كه در محضر آن حضرت به سر مى برند، اكنون درباره غيبت صغرى و كبرى به شرح كوتاهى مى پردازيم.

چگونگى غيبت صغرى و نوّاب چهارگانه
وضع زمان و عدم پذيرش مردم باعث شد كه امام زمان(عليه السلام) از نظرها پنهان گردد، اين پنهانى كه از آن به عنوان غيبت، ياد مى شود تا وقتى كه مردم آماده شدند و شرايط ظهور مهيا گرديد ادامه دارد.

ولى طبيعى است كه وقتى امام مردم غايب شد، مردم را به حال خود نمى گذارد، بلكه افرادى مخصوص را بين خود و مردم واسطه قرار مى دهد، وظيفه مردم هم اين است كه با كنجكاوى دقيق اين افراد را بشناسند و تكليف خود را از آنها بگيرند.

برهمين اساس پس از آنكه امام زمان(عليه السلام) در سال 260 هنگام رحلت پدر بزرگوارشان، از نظرها پنهان شدند (و غيبت صغرى به وجود آمد) تا نيمه شعبان سال 329 چهار نفر از علماء و فقهاء ربّانى به ترتيب زير از جانب آنحضرت تعيين شده و واسطه بين آنحضرت و مردم شدند:

1 ـ عثمان بن سعيد(رحمه الله) كه در سال 300 هجرى وفات كرد.
2 ـ محمد بن عثمان(رحمه الله) كه 5 سال عهده دار نيابت خاص بود و در سال 305 در گذشت.
3 ـ حسين بن روح(رحمه الله) كه در شعبان سال 326 وفات كرد.
4 ـ على بن محمد سِيْمُرى(رحمه الله) كه در نيمه شعبان سال 329 از دنيا رفت، و امام به او دستور داد كه ديگر كسى را جانشين خود نكند.

از اين وقت به بعد دوران غيبت كبرى (طولانى) آغاز شد (دستور و توقيع امام(عج) به چهارمين نائبش در كتاب اعلام الورى صفحه 417 و ... آمده است).

غيبت كبرى كه از نيمه شعبان سال 329 شروع شد تا هنگام ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) ادامه دارد.([40])

اينك بايد پرسيد كه شيعيان در اين زمان به چه كسى مراجعه كنند و وظائف دينى خود را از چه كسى بپرسند و به آن عمل كنند؟

پاسخ آنكه: خوشبختانه امام قائم (عج) در اين مورد نيز راهنمايى فرموده و پيروانش را سرگردان نگذاشته است، در اين مورد مردم را به اطاعت از ولىّ فقيه فرا خوانده است اينجا است كه مسئله معروف «ولايت فقيه» پيش مى آيد و درباره آن اكنون اندكى توضيح مى دهيم.

شرح كوتاهى درباره ولايت فقيه:
ولايت يعنى رهبرى و حكومت، فقيه يعنى كسى كه داراى شرايط استنباط احكام از ادلّه اسلامى باشد، به علاوه عادل و پرهيزكار نيز باشد.

بنابر اين ولىّ فقيه يعنى مرجع تقليدى كه شايستگى نيابت عام امام زمان(عليه السلام) را دارد، چنين فردى مى تواند به جانشينى از امام زمان(عليه السلام)زمام امور مردم را بدست گيرد، البتّه عقل و حتى آيات و روايات هم بيانگر اين است كه در ميان افراد، اعلم موجودين تقدّم دارند.

درباره اصل ولايت فقيه دلائل فراوان داريم از جمله در روايت آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) سه بار فرمود:

«خدايا جانشينان مرا مورد رحمتت قرار ده، شخصى پرسيد جانشينان شما كيانند؟

فرمود: آنانكه پس از من مى آيند، گفتار و سنّت (روش و سيره) مرا نقل مى كنند و پس از من آن را به مردم مى آموزند.»

اسحاق بن يعقوب(رحمه الله) گويد از عثمان بن سعيد(رحمه الله) اوّلين نائب خاص امام زمان(عليه السلام) خواستم نامه اى به امام عصر (عج) برساند.

و در ضمن نامه پرسيدم در زمان غيبت به چه كسى مراجعه كنيم؟

امام (عج) با خط خودشان در پاسخ چنين مرقوم فرمود:

«... وَ اَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةِ فَارْجِعُوا فِيها اِلى رُواةِ اَحادِيثِنا، فَاِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَيْكُمْ وَ اَنـَا حُجَةُ اللّهِ;

... در حوادث به راويان احاديث ما مراجعه كنيد كه آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا هستم برشما».([41])

البتّه دلائل ولايت فقيه بسيار زياد است در اين باره به كتاب شريف ولايت فقيه امام خمينى(رحمه الله) مراجعه كنيد.

در احتجاج طبرسى آمده: امام عسكرى(عليه السلام) در ضمن حديث طولانى فرمود:

«فَاَمّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صائِناً لِنَفْسِهِ، حافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لاَِمْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ يُقَلِّدُوهُ، وَ ذلِكَ لايَكُونُ اِلاّ بَعْضَ فُقَهاءِ الشِيعَةِ لا جَمِيعَهُمْ;

هر كدام از فقهاء كه نگهدارنده نفس خود از انحرافات و صبر انقلابى دارند و حافظ دين خود و مخالف هوى و هوس خود و مطيع فرمان خدايش باشد، بر عوام است كه از وى تقليد كنند و چنين صفاتى را بعضى از فقهاى شيعه دارند، نه همه آنها.»([42])

با توجّه به واژه «تقليد» كه به معنى پيروى است، مى فهميم كه امور مردم در زمان غيبت به فقهاء ربّانى سپرده شده و آنها ولايت بر مردم دارند.

اين حديث، شرايط يك فقيه را كه مى تواند جانشين امام زمان(عليه السلام)باشد بيان مى كند.

از آنجا كه توضيح اين روايت خود كتاب مفصّلى مى خواهد بطور خلاصه بايد حكومتش بر مردم همانند حكومت امام على(عليه السلام)باشد، آنجا كه برادرش عقيل، كه از گرسنگى رنگ بچه هاى او پريده شده و مطالبه كمك اضافى از بيت المال مى كند، آهن سرخ گداخته در دستش مى گذارد.([43])

و آنجا كه با خبر مى شود خلخال يك زن يهودى به دست دشمن از پايش در آمده سخت عصبانى مى شود.([44])

و آنجا كه مى بيند كارگزارانش به بيت المال تجاوز كرده اند و بنفع خويشاوندان برداشت كرده اند هر چند پسر عموى آنحضرت باشد نامه اى آتشين مى نويسد و به او اعتراض مى كند و از كار بركنارش مى سازد و مى نويسد: «اين تبعيض را از دو فرزندم حسن و حسين(عليهما السلام)هم نمى پذيرم.»([45])

و آنجا كه مى بيند فرماندارش به ميهمانى پولدارى رفته فريادش به اعتراض بلند مى گردد.([46])

نامه هاى آنحضرت، (كه در نهج البلاغه آمده) به استانداران و بخشداران و فرماندارانش گوياى اين گونه حقائقى است كه نائب برحق امام زمان(عليه السلام) رعايت مى كند.

بنابراين ولايت فقيه همان دنباله امامت است. يعنى مجتهد اعلم به نيابت عام از امام زمان(عليه السلام) امور رهبرى امّت را بدست مى گيرد.

توضيح چند اشكال:
آنانكه از اسلام دل خوشى نداشتند و ندارند، و آنها كه حسن نيّت دارند ولى شناخت ندارند، شروع به ايراد تراشى به اين مسئله ـ كه دنباله مسأله امامت است ـ كرده اند. بيشتر اين ايرادات بى اساس، از آنان است كه از اسلام مى ترسند، يعنى با تشكيل حكومت اسلامى، منافع خود را در خطر مى بينند.

وقتى كه اين ايرادات را بررسى مى كنيم مى بينيم برگشت همه آنها به اين چهار ايراد است:

1 ـ ولايت فقيه يك نوع حكومت روحانيّت و انحصار طلبى است.
2 ـ ولايت فقيه موجب استبداد و ديكتاتورى است.
3 ـ ولايت فقيه با حاكميّت ملّى سازگار نيست.
4 ـ ولايت فقيه موجب تعدّد مراكز قدرت و تصميم گيرى مى شود.

پاسخ اين ايرادات بطور فشرده:

در مورد اشكال اوّل:
اوّلاً ما مدعى نيستيم كه «ولىّ فقيه» كليّه امور را بايد در دست داشته باشد و لذا در قانون اساسى مصوّب امام و امّت بخصوص در اصل 110 اختيارات ولىّ فقيه را بطور فشرده بيان داشته است.

ما نمى گوئيم ولىّ فقيه كليّه زمام امور قانون گذارى و قدرت اجرائى را بدست مى گيرد، تا گفته شود اين يكنوع حكومت روحانيّت و انحصار طلبى است بلكه ضمن آنكه مى بايست كليّه مناصب براى مشروع بودنش با اجازه يك حاكم شرع مطلق باشد، ولايت فقيه از هرگونه انحراف فكرى و مكتبى و انحراف در مسير اجراء و پياده نمودن احكام جلوگيرى مى نمايد.

با توجّه به اينكه در هر كارى بايد به متخصّص مراجعه كرد و با توجّه به اينكه لباس و روحانى بودن دليل آن نمى شود كه در موارد حق از او پيروى نكنيم، ما بايد پيرو حق باشيم هر چند اين حق از جانب روحانيّت باشد. به اضافه اينكه بايد به شرايط ولايت فقيه كه در چه كسى هست توجه كرد نه به لباس او.

در مورد اشكال دوم:
«ولىّ فقيه» خودش غير از اسلام، نظرى ندارد، تا او را به استبداد رأى متّهم كنيم، صفت آگاه «تخصّص» و عادل (درستكار) حاكى است كه او در حفظ اسلام قدم بر مى دارد، بنابراين اگر از اين خط منحرف شد، خودبخود از اين مقام بر كنار خواهد شد (با توجّه به اينكه ملّت مسلمان خواهان اجراى اسلام هستند نه غير اسلام).

در مورد اشكال سوم:
وقتى ملّت، مسلمان بودند، و در نهاد انقلابشان تشكيل حكومت اسلامى مى جوشيد، و به عبارت ديگر انقلابشان، انقلاب نان و آب و مسكن نبود بلكه انقلاب مكتبى بود (كه البتّه در پرتو اين مكتب نان و آب و مسكن نيز هست) معناى آن اين است كه ملّت، حكومت اسلامى را با آنچه كه در آن است مى خواهند، و روشن است كه از مهمترين مقرّرات اسلام، مسئله امامت و ولايت فقيه است، پس به اراده ملّت كاملاً توجّه شده است، و انگهى وقتى كه اكثريت ملّت قانون اساسى را كه در آن اصل ولايت فقيه آمده تصويب كردند، آيا معناى اين مطلب اين نيست كه به آراء ملّت احترام شده است؟ با توجّه به اينكه در مورد قانون اساسى كاملاً به آراء ملّت احترام و تكيه شده است و تشكيل مجلس شوراى اسلامى نيز مؤيّد اين مطلب است.

از طرفى اكثريّت عملاً به دنبال «ولايت فقيه» هستند، بنابر اين در كجاى ولايت فقيه ضديّتى با حاكميّت ملّت ديده مى شود؟!

در مورد اشكال چهارم:
وقتى كه حكومت اسلامى و اعضاى حكومت اسلامى براساس يك قانون اساسى، زير نظر يك رهبر «كه ولىّ فقيه است» باشد همه ارگانها در يك مسير گام بر مى دارند، ديگر تعدّد مراكز قدرت لازم نمى آيد.

ما اقرار مى كنيم كه در آغاز پيروزى انقلاب در بعضى از موارد بر اثر عواملى اين اشكال وجود داشت، علّت اين بود كه هنوز آن هماهنگى اسلامى و هدف از حكومت اسلامى در ميان نبود. ولى پس از تحقّق حكومت اسلام تحت نظارت و رهبرى و ولايت فقيه، حتماً قدرتها و تصميمها به يك مركز برگشته و اين اشكال برطرف خواهد شد.

در اينجا اضافه مى كنم: چنين نيست كه عدّه مخصوصى حكومت را بدست گرفته باشند بلكه همه مردم مسلمان حكومت را بدست گرفته اند، نهايت اينكه نماينده هاى آنها يعنى افراد مورد قبول اكثريت با همكارى ملّت دست اندر كار شده اند، اگر يك اتومبيل را در نظر بگيريم، اين اتومبيل داراى دهها و صدها اعضا است كه هر كدام در ساختمان و حركت آن نقشى دارند، ولايت فقيه، هم نقش دنده عوض كردن و هم نقش ترمز را دارد، تا هم آن را به حركت در آورد و به مقصد برساند و هم هنگام خطر با نگهدارى آن، خطرات را دفع و رفع نمايد (البتّه از ذكر اين مثال پوزش مى طلبم)

لازم به تذكّر است كه مسأله امامت و دنبال آن ولايت فقيه در بينش تشيّع از اصول و اركان دين است، و در اصول دين هر كس خودش بايد دليل و شناخت داشته باشد و تقليد روا نيست.

در اينجا اين سخن را نيز اضافه مى كنيم كه به حكم آيات و روايات از جمله:

«يا داوُدُ اِنّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِى الاَْرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَلاتَتَّبِعِ الْهَوى ;

اى داود ما تو را خليفه خود در زمين قرار داديم، بنابر اين بين مردم به حق حكومت و قضاوت كن و از هوى و هوس پيروى مكن.»([47])

ولايت فقيه كه دنباله روى از پيامبران و امامان (سلام اللّه عليهم اجمعين) است، مبانى آن بر اساس اصالت جامعه يا اصالت فرد و يا اصالت انسان نيست، بلكه مبانى آن براساس اصالت «اللّه» است كه امروز به صورت اسلام و قوانين اسلام متبلور شده است، او تنها از اسلام مى گويد و بر اسلام تكيه دارد و مجرى اسلام است، با توجه به اينكه با اجراى اسلام نيازهاى فردى و جامعه و انسانها تأمين شده و همه را به سوى كمال و سعادت همه جانبه رهنمون مى سازد.

سؤال:
در ضمن بررسى روايات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) آمده كه امام صادق(عليه السلام) به مفضّل(رحمه الله) فرمود:
«هر بيعت، قبل از ظهور مهدى(عليه السلام)، كفر، نفاق و تزوير است و لعنت بر بيعت شونده و بيعت كننده.»([48])

و از امام حسين(عليه السلام) نقل شده كه فرمود:
«هر پرچم (برافراشته از رهبرى) قبل از قيام مهدى(عليه السلام)طاغوت است.»

و بفرموده امام باقر(عليه السلام):
«صاحب آن پرچم طاغوت است.»([49])

آيا اگر «ولىّ فقيه» در زمان غيبت، زمام رهبرى را بدست گيرد مشمول اين گونه روايات نيست؟!

پاسخ:
اين روايات مربوط به آن رهبرانى است كه مستقلاًّ رهبرى امور را بدست مى گيرند، ولى در ولايت فقيه، استقلال نيست، بلكه نيابت به اذن عام حضرت مهدى(عج) است، چنانكه خود دلائل ولايت فقيه اين مطلب را ثابت مى كند، و در حقيقت اين پرچم و بيعت، به عنوان نيابت و زمينه سازى براى ظهور آنحضرت مى باشد، و آن حضرت و امامان(عليهم السلام)ديگر هم چنين اجازه بلكه چنين تكليف را به مردان فقيه شايسته داده اند.

فصل سوم

پاسخ به بيست و هفت سؤال
1 ـ آيا عقيده به ظهور مصلح جهانى مخصوص شيعيان است؟

مى پرسند: آيا عقيده به ظهور حضرت مهدى (عج) در آخرالزّمان مخصوص شيعه است يا اديان ديگر نيز به آن معتقدند؟

پاسخ:
اين عقيده حتى در كتب زرتشتيان، هندويان و تورات و انجيل و در ميان مصريها و چينيها و حتى در ميان غربيها وجود دارد و در منابع اهل تسنّن، روايات متواتر و بسيار زياد آمده است، به عنوان نمونه به كتابهاى:

1 ـ نورالابصار صفحه 157.
2 ـ التّاج الجامع الاصول (تأليف شيخ منصور على ناسف).
3 ـ كتاب صواعق المحرقه.
4 ـ كتاب منتخب الاثر (تأليف آية اللّه صافى).
5 ـ اثباة الهداة، ج 7، از صفحه 179 به بعد.
6 ـ المجالس السنيّه نوشته سيد محسن جبل عاملى(ره) جلد 5 صفحه 713 تا 743 مراجعه فرمائيد.

2 - فائده غيبت طولاني چيست؟([50])
مى پرسند: غيبت طولانى امام مهدى(عج) و عدم دسترسى ما به او، چه سودى دارد؟

پاسخ:
امام قائم(عج) بخاطر عدم پذيرش جامعه، از نظرها پنهان است، او همچون امامان معصوم(عليهم السلام) ديگر اگر آشكار بود، مردم همان كه با آن امامان كردند با او مى كردند، امّا او غائب است تا مردم آمادگى پذيرش او را در طول زمان و با برنامه ريزيهاى دراز مدّت و تكامل معنوى و مادّى پيدا كنند.

غيبت او چنانكه در روايات آمده همچون پنهان شدن خورشيد پشت ابرها است، گرچه ابرها از تابش مستقيم خورشيد ممانعت مى كنند، ولى هرگز نمى توانند تابش خورشيد را بطور كلى محو سازند.

غيبت امام قائم(عج) دهها فايده دارد كه در اينجا به طور اختصار به چند فايده آن اشاره مى كنيم.

1 ـ غيبت او به پيروانش اميد مى بخشد و آنها را دلگرم مى كند كه داراى چنين رهبرى هستند، با توجّه به اينكه اميد، آن هم اميدى اين چنين، سازنده است.

2 ـ غيبت آنحضرت پيروانش را قدم به قدم آماده مى سازد تا آن حضرت را از عزلت بيرون آورند.

3 ـ آنحضرت در عين اينكه غائب است گاه در مسائل مهم با فقهاء و بزرگان اسلام تماس مى گيرد و آنها را راهنمايى مى كند (چنانكه شواهد آن بسيار است و بعضى از آنها در اين كتاب آمده است.)

4 ـ گفتگو درباره قيام مهدى(عج) و تشكيل كنگره ها و كنفرانسها و تنظيم نوشته ها و مقالات در طول زمان با فرصت كافى موجب پرورش نفوس و آمادگى، در انديشه انقلاب جهانى بودن و هدف دارى و ... مى شود، در نتيجه آمادگيهاى فرهنگى، سياسى، اجتماعى، صنعتى، اقتصادى و بالاخره نظامى در همه جا پيدا مى شود و به اين ترتيب زمينه سازى ظهور آنحضرت مهيّا مى گردد.

5 ـ شناخت موانع يك انقلاب جهانى در تمام ابعاد و براندازى آن موانع نياز به طول زمان و كمك فكرى بسيار در سطح جهان دارد، اين نيز يكى از فوائد غيبت امام قائم (عج) مى باشد.

6 ـ از طرفى طول غيبت و دورى مردم از رهبر مصلح و عادل، موجب فساد در تمام زمينه ها شده، و همين فساد موجب خستگى و ناراحتى و نارضايتى مردم مى شود و در دل اين فساد، جرقه هاى انقلاب بروز مى كند و مردم، تشنه مصلح واقعى و عدالت مى شوند، چرا كه تا همه، رنج ظلم و فساد را نبرند آماده درك لذّت عدالت و اصلاح نخواهند شد، چنانكه در روايات مربوط به حضرت مهدى(عج) بسيار آمده كه:

«يَمْلاَُ الاَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً وَ نُوراً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جُوْراً وَ شَرّاً;

آنحضرت زمين را پر از قسط و عدل و نور خواهد كرد همان گونه كه پر از ظلم و جور و بدى شده باشد؟»([51] )

و انقلاب واقعى، انقلابى است كه طبيعى و خودجوش و از متن توده ها برخيزد، و همگان به خوبى آن را درك كنند.

البتّه اين سخن به اين معنى نيست كه ما تن به ظلم و فساد دهيم، و مبارزه با ظلم و فساد نكنيم كه شرع و عقل چنين اجازه اى به ما داده، بلكه اين سخن خبر از آينده مى دهد، و حاكى است كه مردم بر اثر دورى از يك مصلح عادل و آگاه چگونه در لجن فساد فرو مى روند، در اين صورت بايد براى يافتن آن مصلح بپاخاست و خود گرفتارى مردم، آنها را براى يافتن راه حل بر مى انگيزاند.

آرى بايد مدتها بگذرد، تا مردم تكامل يابند و حقائق برايشان كشف گردد، و با تجربيّات تلخ خود روى حكومتهاى باطل از آنها روگردان گردند و تشنه وجود امام قائم(عج) شوند.

در قرآن كريم مى خوانيم:
«سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِى الاْفاقِ وَ فِى اَنْفُسِهِمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ;

بزودى آيات خود را از هر سوى جهان و در وجود خود مردم نشان مى دهيم تا براى آنها آشكار گردد كه او حق است.»([52])

در مورد اينكه منظور از ضمير «او» در «اِنَّهُ) به كجا بازگشت مى كند امام صادق(عليه السلام) در ضمن روايتى فرمود:

«منظور خروج قائم(عج) است كه او حق است (و حقانيّتش آشكار مى گردد).»([53])

3 ـ لقب قائم(عليه السلام) و مهدى(عليه السلام) چرا؟
مى پرسند: چرا امام زمان(عليه السلام) با كلمه «قائم» و «مهدى» خوانده مى شود، و اينكه بعضى با شنيدن لقب «قائم» بر مى خيزند و مى ايستند براى چيست؟

پاسخ:
در بسيارى از روايات، آنحضرت با لقب قائم([54]) و مهدى، ياد شده و در مورد قائم، بسيار مى شد كه در زمان ائمّه(عليهم السلام)بر اثر ظلم و فساد حاكمان غاصب، امامان به ياد امام زمان(عليه السلام) مى افتادند و مى فرمودند:

«قائم ما انتقام ما را خواهد گرفت».

قائم يعنى قيام كننده، نظر به اينكه قيام و نهضت حضرت مهدى(عج) جهانى است و در تمام تاريخ بشر چنين قيام و حكومتى نبوده، آن حضرت با اين عنوان خوانده مى شود.

امّا اينكه پيروان آن حضرت با شنيدن اين لفظ و يا با تلفّظ به اين كلمه بر مى خيزند و مى ايستند، اين كار يكنوع عمل مستحبّى است و احترام و اظهار پيوند و انتظار آنحضرت است و ضمناً مردم را به ياد نهضت و قيام حضرت مهدى(عج) مى اندازد و براى آنها تلقين عملى مى شود كه بايد برخاست، نهضت كرد، اميدوار بود و به زمينه سازى براى ظهور و قيام جهانى رهبرى معصوم و قاطع كه اميد پيامبران و امامان و همه مستضعفان جهان و قلب تپنده هستى است پرداخت.

اين كار حتّى در زمان امام صادق(عليه السلام) در ميان شيعيان معمول بوده، حتى نقل شده در خراسان در حضور حضرت امام رضا(عليه السلام)كلمه «قائم» ذكر شد، امام رضا(عليه السلام) برخاست و دستش را بر سرنهاد و فرمود:

«اَللّهُمَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ;

خداوندا بر فرجش شتاب كن، و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان.»([55])

امّا در مورد واژه مهدى، از اين روست كه امام زمان هدايت شده و هدايت كننده است.

امام صادق(عليه السلام) در ضمن حديثى در اين مورد فرمود:

«اِنَّما سُمِّىَ الْقائِمُ مَهْدِيّاً لاَِنَّهُ يَهْدى اِلى اَمْر مَضْلُولٌ عَنْهُ وَ سُمِّىَ الْقائِمُ لِقِيامِهِ بِالْحَقِّ ;

آنحضرت را مهدى گويند، زيرا او مردم را به امرى كه گم كرده اند هدايت مى كند، و قائم گويند چون به حق قيام كند».([56])

از امام باقر(عليه السلام) سؤال شد چرا قائم را «قائم» خواندند؟ فرمود:
«زيرا ياد او فراموش مى شود و بسيارى از معتقدان به امامت آنحضرت، راه ناصحيح مى روند.»

از آنحضرت سؤال شد چرا او را منتظر گويند؟ فرمود:
«زيرا براى او غيبتى طولانى است كه روزهايش بسيار است، افراد مخلص و پاك در انتظارش بسر مى برند ولى افراد شكّاك و مُرَدّد او را انكار مى كنند و منكران، نامش را به مسخره مى گيرند و تعيين كنندگان وقت بسيارند، عجله كنندگان در او به هلاكت مى رسند، مسلمانان در مورد او نجات مى يابند.»([57])


منابع و مآخذ:
[1] ـ مجمع البيان جلد 10 صفحه 476.
[2] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 51، كه حكومت دلخواه همه پيامبران است.
[3] ـ سخنان امام در نيمه شعبان 1360 در حسينيه جماران.
[4] ـ بحارالأنوار، جلد 52، صفحه 280.
[5] ـ سفينة البحار، ج 2، ص 448 و عيون الاخبار، ج 2، ص 263.
[6] ـ اثبات الهداة، ج 7، ص 128 ـ روايت ديگرى نظير اين روايت در ص 63 كتاب اثبات الهداة آمده است.
[7] ـ اثباة الهداة، جلد 7، صفحه 52.
[8] ـ ارشاد شيخ مفيد(رحمه الله) صفحه 306.
[9] ـ رياحين الشّريعه، ج 3، ص 25.
[10] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 137 ـ المجالس السنيه جلد 5، صفحه 678 ـ مرحوم شهيد در كتاب دروس نيز همين عقيده را دارد (اثباة الهداة جلد 7، صفحه 162).
[11] ـ آيه 5 و 6 سوره قصص ـ شرح بيشتر اين مطلب در كشف الغمّه، ج 3، ص 405 و 406 آمده است و اضافه شده كه: امام قائم وقتى متولد شد، پاك بود و هيچگونه آلودگى نداشت و در بازوى راستش اين آيه نوشته شده بود. «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً; حق آمد و باطل نابود شد، حتماً باطل نابود شدنى است».
[12] ـ توضيح المقاصد شيخ بهائى، صفحه 533.
[13] ـ اثباة الهداة، جلد 7، صفحه 162.
[14] ـ اقتباس از كتاب المراقبات، نوشته عالم ربّانى و عارف صمدانى، مرحوم حاج ميرزا جواد تبريزى صفحه 79 به بعد (دعاها و نمازهاى ديگرى نيز ذكر شده به اين كتاب مراجعه شود.)
[15] ـ بعضى از اصحاب خاص در زمان امام عسكرى(عليه السلام) به خدمتش مى رسيدند و مسائل خود را از آنحضرت مى پرسيدند و جواب مى گرفتند (در اين باره به كتاب احتجاج طبرسى جلد 2 صفحه 268 به بعد مراجعه كنيد).
[16] ـ اقتباس از جامع النّورين صفحه 314 و بحار، ج 51، ص 332 به بعد در مورد غايب شدن آنحضرت در سرداب و جريان غرق دشمنان در كتاب مجالس السنيه جلد 5 صفحه 728 مطالبى آمده است.
[17] ـ اثباة الهداة، جلد 7، صفحه 185 ـ المجالس السنيه، جلد 5 صفحه 702 ـ 703.
[18] ـ اثباة الهداة ـ جلد 7، صفحه 184.
[19] ـ اثباة الهداة، جلد 7، صفحه 184.
[20] ـ بحار جلد 54، صفحه 347 به نقل از امام باقر(عليه السلام).
[21] ـ اثباة الهداة، جلد 7، صفحه 102 (مسائل رجعت در كتاب بحار جلد 53، صفحه 39 تا 144 آمده است).
[22] ـ دومين نائب خاص امام زمان(عليه السلام) .
[23] ـ مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَعْرِفْ اِمَامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتَةً جَاهِلِيّةً.
[24] ـ كشف الغمّه جلد 3، صفحه 451.
[25] ـ المجالس السنيه سيد محسن جبل عاملى جلد 5.
[26] ـ المجالس السنيه سيد محسن جبل عاملى جلد 5.
[27] ـ المجالس السنيه، ج 5، ص 70، به نقل از طبرانى.
[28] ـ اعلام الورى، ص 402.
[29] ـ اعلام الورى، ص 403.
[30] ـ بحار الأنوار، ج 52، ص 279.
[31] ـ كشف الغمّه، ج 3، ص 445 ـ اعلام الورى، ص 407.
[32] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 103.
[33] ـ كشف الغمّه، ج 3، ص 376 ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 190 ـ 208.
[34] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 185.
[35] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 238.
[36] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 238.
[37] ـ توضيح المقاصد شيخ بهائى، ص 510 ـ 506.
381] ـ بحار، ج 52، ص 158.
[39] ـ جنة المأوى، بحار طبع جديد، ج 53، ص 320.
[40] ـ به اين ترتيب غيبت صغرى در حدود 70 سال بوده است و بعضى اين مدت را 74 سال دانسته اند. يعنى از سال 255 (سال تولد امام عصر(عج) تا سال 329 (كشف الغمّة، ج 3، ص 454) شرح اين مطلب در بحارالأنوار، ج 51، ص 344 به بعد آمده است.
[41] ـ مدرك پيشين، ص 101 ـ كشف الغمّه، ج 3، ص 457.
[42] ـ احتجاج طبرسى، ج 2، ص 263، سفينة البحار، ج 2، ص 381.
[43] ـ نهج البلاغه، خطبه 224.
[44] ـ نهج البلاغه، خطبه 27.
[45] ـ نهج البلاغه، نامه 41.
[46] ـ نهج البلاغه، نامه 45.
[47] ـ سوره صاد، آيه 26.
[48] ـ بحار الانوار، ج 52، ص 304.
[49] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 65.
[50] ـ در پاسخ اين سؤال عالم بزرگوار تشيّع سيد مرتضى(رحمه الله) گويد: «وقتى كه از راه عقل و نقل، صحت امامت امام قائم (عج) ثابت شد، اگر فلسفه غيبت را ندانيم چه مانعى دارد، چنانكه فلسفه بسيارى از احكام بر ما پوشيده است» (تلخيص از كشف الغمّه، ج 3، ص 462).
[51] ـ بحار، ج 52، ص 351.
[52] ـ سوره فصلت، آيه 53.
[53] ـ بحار، ج 51، ص 62 ـ منظور از اين تفسير اين است كه يكى از مصاديق روشن حق كه پس از طول زمان آشكار خواهد شد وجود قائم (عج) است.
[54] ـ ناگفته نماند كه امام صادق فرمود: همه ما امامان قائم هستيم، ولى آن قائم (امام دوازدهم) صاحب شمشير (قدرت و حكومت) است و برنامه اى غير از برنامه ما دارد (اثباة الهداة، ج 7، ص 127).
[55] ـ بحار، ج 51، ص 30.
[56] ـ اثباة الهداه، ج 7، ص 110 ـ و نيز در همين كتاب ص 169 وجه تسميه ديگرى در مورد واژه مهدى از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است (توضيح اينكه: مردم در آن زمان، اسلام راستين را گم كرده اند حضرت مهدى(عج) آنها را به دين اسلام ناب هدايت مى كند) (توضيح المقاصد ص 512).
[57] ـ بحار، ج 51، ص 30.


منبع: شبکه امام مهدي ارواحنا فداه