شايد همين
خوى و خصلتها، در شفافيت وجود او، نيروى تاثير و كفايت صادقانه اش ،
موثر بوده اند. نقل است كه او وقتى سخن مى گفت ، شيواترين نطق عربى را
داشت ، با نفسى گرم و كلماتى آبدار سخن مى گفت و به هنگام وعظ و اندرز،
در مردم نفوذ مى كرد، در داورى ، داورترين و در قضاوت ، عادل ترين بود،
بيانى روشن داشت و مفهوم حيات و زندگى را خوب مى فهميد.
سفرهاى او
چنان كه نوشتيم ، او در سال 1329 تا 1330
ه .ق از مصر زيارتى علمى به عمل آورد و در آنجا با دانشمندان منحصر به
فرد و در راس همه ، شيخ سليم بشرى مالكى ، شيخ جامع ازهر گرد آمد و
درباره حمايت معنوى به بحث نشست . نتيجه ديدار او با شيخ ازهر و نامه
نگاريهايش با وى ، همان كتاب سودمند، المراجعات بود.
در حوالى سال 1328 ه .ق مدينه منوره را زيارت كرد و به آستان مقدس
پيامبر (ص ) و ضريحهاى امامان بقيع مشرف شد. در سال 1338 ه .ق به دمشق
، مصر و فلسطين رفت كه درباره برخى از آن سفرها، سخن گفتيم و در همه
اين كشورها و شهرها، كنفرانسهاى ارزشمند او فوايد علمى بسيار داشته است
.
شرف الدين عاملى ، نخست عالم شيعى بوده كه براى انبوه جمعيت به هم
فشرده مسجد الحرام در مكه مشرفه ، پيشنمازى كرد و آن اولين نماز جماعتى
بود كه در پشت يك امام جماعت شيعى به آن صورت علنى و بدون تقيه با
اجتماع هزاران تن ، برگزار مى شد و به همين سبب ، حج شرف الدين ، شهرت
يافت و مردم در گوشه و كنار جهان اسلام در آن باره سخن گفتند و ملك
حسين بن على به بهترين شكل با او برخورد كرد و چندين بار با او همنشين
شد و با هم كعبه را شست و شو دادند.
در اواخر سال 1355 براى زيارت عتبات مقدس ائمه اهل بيت در عراق ، عازم
آن ديار شد و با مردم و خويشاوندان نزديكش ، ديدارى تازه كرد. در روز
ورود او به بغداد، همه وزيران ، روسا و اعيان و در راس آنان سيد محمد
صدر به استقبال آمدند و از بغداد تا پل فارجه با اتومبيلهاى مرتب و
منظم به پيشواز آمدند در كربلا و نجف اشرف هم ، علما و توده ملت از او
استقبالى زيبا، باشكوه و با عظمت و كم نظير به عمل آوردند.
نقل است هنگامى كه او از جاهايى كه دوران نوجوانى و جوانى خويش را در
آن سپرى ساخت مى گذشت . به اين شعر ترنم مى كرد كه وقتى (باد) را ديدم
برايش از جا پريدم و او نيز وقتى مرا ديد تكبير گفت . البته طبيعى است
كه او از شوق ديدار زادگاهش و جاهاى پرخاطره آن از جا بپرد، و آنجا نيز
براى خوش آمد گويى تكبير بگويد و از ورود او شادمان باشد. چرا كه
سالهاى دراز فراق و جدايى ، طول كشيده است . مگر نه اين است كه او
سرمايه علمى اش را از همين جاها اندوخته و سيراب از زلال دانش بيرون
رفته و تشنگان معارف را سيراب كرده است ؟
آرى او و زادگاهش مهر و محبت مبادله كردند و سوز و گداز مفارقت ابراز
داشته و نواى دلنشين وصال سردادند و به انگيزه همين داد و ستد روحانى و
معنوى ، محافل جشن و سرور در نجف كربلا، كاظميه و سامرا، برقرار شد و
در آن مجالس جشن درخشان ، انواع وفادارى به نمايش درآمد آن هم پس از
سالها دورى از ديدنيها و نشانه هاى وطن .
ديدار شرف الدين با نامداران علم و دانش و مردان بحث و تحقيق ، در شاخه
هاى مختلف دانش و مسائل فنى متفاوت مملو از فوايد و منافع بود. او به
دنبال سفر عراق به ايران رفت و به زيارت امام رضا (ع ) شرفياب شد و در
سر راه به قم ، تهران و برخى ديگر از شهرهاى ايران سر زد و در اين
آباديها با مراسمى گرم ، آن گونه كه شخصيت دوست داشتنى او ايجاب مى
كرد، روبه رو گرديد.
تاسيسات و آثار
1 - كارهاى خيريه اش را با احداث و وقف حسينه اى آغاز كرد،
زمانى كه براى شيعه مسجدى وجود نداشت ، او اين حسينيه را تاسيس كرد كه
مردم در اوقات مختلف و با انگيزه هاى متفاوت در آنجا جمع شوند، شعاير
را در آنجا بزرگ بدارند، نماز بگزارند و از درسهاى وعظ و ارشاد بهره
مند گردند.
2 - در وهله اول ، در مدخل شهر شش عدد مخزن احداث كرد و بر روى آنها
خانه اى بزرگ ساخت ، با اين فكر كه روزى آنجا مدرسه شود كه در آن روز
چنان كارى ممكن بود. زيرا رژيم حاكم و جيره خواران او كه هميشه به
دنبال منافع شخصى خويش هستند، با چنان كارى مخالفت مى كردند. لذا او
ناگزير چنان كرد و به دنبال فرصت مناسب نشست .
3 - شرف الدين ، دفتر انجمنى به نام انجمن امام جعفر صادق (ع ) به طول
5/22 متر و عرض 5/15 متر تاسيس كرد او آنجا را براى برگزارى مجالس علمى
، دينى ، اجتماعى و آموزشى آماده ساخت و پس از همه آنها در سال 1361 ه
.ق ، مدرسه اى دخترانه تاسيس نمود هدف او آن بود كه دختران همانند
پسران درست تربيت شوند و آموزشهاى لازم را با تازه ترين روشها ببينند و
براى ورود به زندگى بهتر و عالى تر آماده گردند.
مكان مدرسه و انجمن ، در بهترين نقطه شهر قرار گرفته و زيباترين و دل
انگيزترين جا را اشغال كرده است ، داراى چشم اندازى وسيع و ديده نواز
است و در ارتفاعات آن ، فضاهاى سبز و زيبا ديده مى شود از سويى تا چشم
كار مى كند، كبودى آب و وقتى ديده از تماشاى درياى آبى سير مى شود، در
سمت ديگر دشتها و پشت آنها كوههاى به هم چسبيده و در ميان آنها دره هاى
سرسبز و روستاهاى آباد، چشم اندازى عجيب و دل انگيز به وجود آورده است
، اينجا و آنجا همه جمال سحرانگيز و پرنشاط و رويايى كه دلبرى مى كند و
چشم بى آنكه خسته شود در آنها نظاره مى كند، سراسر لذت و فرح و تنفس
سالم است .
شما اگر به اين مجموعه بناهاى باشكوه و به هم پيوسته بنگريد، انگار به
كاخى عظيم با پايه هاى استوار نگريسته ايد كه شكل زيباى هندسى و عظمت
بنا بيننده را به اعجاب وا مى دارد و اعجاب انگيز و زيباتر از شكل
ظاهرى آنها، محصول پربار آنهاست كه علاوه بر كثرت كمى ، جودت و نيكويى
كيفى آن نيز جالب توجه است با اين همه شكوه و زيبايى ، آنها نسبت به
نظر بلند و فكر دورنگر سرور ما شرف الدين ، هنوز هسته آن چيزى است كه
او در دل دارد و در دماغ خود مى پروراند.
سيد در جنوب همان بنا، زمين گسترده اى دارد و آن را به همان موسسه ملحق
كرده تا در كنار آن ، موسسات خيريه ديگرى بنيان نهد و مقاصد اسلامى خود
را دنبال كند و سرانجام دانشگاهى تاسيس نمايد كه دانشجويان مسلمان در
آنجا بهترين آموزشها را ببينند و گسترده ترين معارف را بياموزند. در
نظر شرف الدين براى پيشگيرى از خطرى كه جامعه مسلمان را تهديد مى كند.
بهترين راه اين است . زيرا تخريب فرهنگى استعمارى را درمان مى كند و
نسل نو را از آن گونه گزنده هاى معنوى و فرهنگى در امان نگاه مى دارد.
همان خطر هجوم فرهنگى كه نسل جوان ما را از صفوف ما جدا مى كند و به
صفوف ديگران مى برد. خدا در آنچه صلاح دين و دنياى ما در آن است . دست
ما را بگيرد و اسلام و مسلمين را از اين كارها سودمند گرداند.
والحمدلله رب العالمين
كاظميه (1365 ه .ق / 1946 م )
مرتضى آل ياسين
مقدمه مولف
خداى تعالى را در برابر محنت هاى نيكويى كه پيش مى آيد و در
ازاى عزا و مصيبتى كه رخ مى دهد، سپاس و ستايش مى گويم ، سلام و تحيت
بر پيشواى پيامبران خدا و امامان مظلوم از اوصياى او و باران رحمت و
بركت بر ارواح طيبه آنان باد!
بارى ، كتاب المجالس الفاخره ... را به نيت خدمت به اهل بيت در دنيا و
به قصد توسل به ذيل دامنشان در آخرت ، نگاشته ام و از خداى سبحان مسئلت
دارم آن را عملى خالص براى خود تلقى فرمايد كه او رئوف و مهربان است
.
اقتضاى اصل اولى
(21)، جواز گريه بر هر مرده اى است و حتى ذكر اشعار و
ياد مناقب و مصايب وارد بر او و نيز تشكيل مجلس عزا و اظهار غم و اندوه
در فقدان هر عزيزى جايز مى باشد. همچنان كه از طرف مردگان و به نيت
آنان مى توان انفاق و احسان و هر كار نيكى را انجام داد. زيرا دليلى بر
حرمت و عدم جواز وجود ندارد، بلكه سيره و روش قطعى و دلايل لفظى ، بر
جواز چنان كارهايى دلالت دارند و شايد از برخى ادله ، استحباب آنها
استفاده شود. مثلا اگر شخص مرده ، شخصى با فضيلت و داراى آثار
سودمندى بوده باشد كه لازمه استوار كردن پايه هاى تمدن و تحقق عمران و
آبادى است .
يعنى اينكه ممتاز كردن مصلحان از ديگران سبب تشويق و ترغيب مردم مى شود
و اداى حقوق ، اشخاص بزرگ و بزرگوار به تعداد پويندگان راه ايشان مى
افزايد و بدون ترديد گزارش مكرر كارهاى آنان ، نسلهاى جوان را در مسيرى
كه آنان رفته اند قرار مى دهد.
(22) ما در اين كتاب بحث را طى چند فصل مى گيريم .
بخش يكم : كليات
فصل يكم : جواز گريستن بر مردگان
در اين زمينه علاوه بر سيره قطعى عقلا، دلايل ويژه اى وجود
دارد. از جمله : عمل پيامبر (ص )، سخنان او، و تاييدات آن حضرت در مورد
عمل ديگران ، رسول اكرم (ص ) در واقعه احد براى عموى خويش ، شير خدا و
رسول او (ص )، يعنى سيدالشهدا حمزه گريسته است .
ابن عبدالبر در كتاب استيعاب در ضمن شرح حال حمزه مى نويسد: هنگامى كه
رسول خدا (ص ) حمزه را كشته ديد، گريست و چون ديد او را مثله كرده اند،
شيون سرداد و بلند گريست .
(23)
واقدى نيز گفته است : روايت شده وقتى صفيه آمد، ابتدا انصار ميان او و
رسول خدا (ص ) مانع شدند، پيامبر (ص ) فرمودند: او را آزاد بگذاريد، او
آمد و نزد پيامبر (ص ) نشست و گريه سر داد. رسول الله هم گريست و هرگاه
او از گريه گلوگير مى شد در گلو گريه مى كرد. رسول الله (ص ) هم اين
گونه مى گريست . فاطمه (س ) نيز گريه مى كرد و به هنگام گريه او، رسول
خدا (ص ) نيز مى گريست .
(24)
وقتى خبر شهادت جعفر بن ابيطالب ، زيد بن حارثه و عبدالله بن ابى رواحه
(25) به گوش رسول خدا (ص ) رسيد، گريست و فرمود: آنها
برادران ، انبيان و هم صحبتان من بوده اند.
(26)
رسول خدا (ص ) روزى كه فرزندش ابراهيم مرد. بر او گريست . عبدالرحمن
عوف گفت : شما هم ! اى رسول خدا (ص ).
فرمود: اى پسر عوف ! اين ، رحم و مهربانى است (يعنى گريستن ).
باز بنگريست و فرمود: دل ، اندوهبار و چشم اشكبار است و جز آنچه
پروردگار ما را خشنود سازد، سخن ديگرى بر لب نمى آوريم و من در پى
جدايى تو اى ابراهيم ، خيلى غمگين هستم .
(27)
روزى كه يكى از دختران پيامبر (ص ) وفات يافت ، با چشمان گريان بر سر
قبر او
(28) نشست . همچنين روزى بچه يكى از دخترانش مرد و از
چشمان رسول الله (ص ) اشك سرازير شد.
سعد پرسيد: يا رسول الله ! اين گريه چيست ؟
در پاسخ فرمودند: اين نشانه رحمت و مهربانى است كه خدا در دل بندگان
خويش نهاده است و از بندگانش به كسى رحم مى كند كه مهربان باشد.
(29)
از عبدالله بن عمر نقل شده است كه وقتى سعد بيمار شد، رسول خدا (ص ) با
تعدادى از اصحاب خود به عيادت او رفتند: سعد بيهوش افتاده بود و پيامبر
(ص ) گريست و چون ياران گريه رسول خدا (ص ) را ديدند، آنان نيز
گريستند.
(30)
احاديث نقل شده در اين باره بيش از اينهاست و پوشيده نيست كه علاوه بر
عمل و سخن خود رسول خدا (ص ) كه حجت است ، اعمال ديگران را كه منع
نفرموده و تاييد كرده است نيز حجت مى باشد از اين گونه نمونه ها نيز
فراوان مى باشد.
در شرح حال جعفر بن ابيطالب آمده است : چون خبر شهادت جعفر به پيامبر
(ص ) رسيد، نزد همسر او يعنى اسماء دختر عميس آمد و به او تسليت گفت .
در آن هنگام فاطمه (س ) در حالى كه واى عموجان مى گفت و مى گريست ،
وارد شد. رسول اكرم (ص ) فرمود: بر انسانى مثل جعفر بايد گريه كنندگان
بگريند.
(31) از اين حديث ، استحباب گريه بر شخصيتهايى همانند
جعفر استفاده مى شود، زيرا به نوعى امر به گريستن است .
همچنين از پسر عمر منقول است كه گفت رسول خدا (ص ) از احد برگشت ، ديد
زبان انصار بر شوهران شهيد خود مى گريند. پرسيد چرا كسى براى حمزه گريه
نمى كند؟
پيامبر (ص ) اندكى بيارميد و بعد كه بيدار شد، ديد زنان مدينه همچنان
گريه مى كنند.
فرمود: زنان امروز براى حمزه گريه كنند.
(32)
به روايت واقدى ، پس از آنكه رسول خدا فرمود: كسى براى حمزه گريه نمى
كند، هيچ زن انصارى ، براى مرده اش نمى گريست مگر آنكه پيشتر بر حمزه
گريه مى كرد و هنوز پس از گذشت سالها چنين مى كنند.
(33)
اين سيره مرضيه بر رجحان گريه بر شخصى مثل حمزه ، هر چند كه از شهادت
او چندين سال بگذرد، دلالت دارد. وانگهى سخن رسول خدا (ص ) كه فرمود:
كسى براى حمزه گريه نمى كند، نوعى تشويق به گريه و عزادارى براى حمزه و
نكوهش ترك آن مى باشد، همچنان كه كلام ديگر رسول خدا (ص ) درباره جعفر
(ع ) كه فرمود: براى كسى همانند جعفر بايد گريست ، استحباب چنان گريه
ها و عزاداريها، استفاده مى شود.
از ابن عباس روايت شده است كه گفت : رقيه دختر رسول خدا (ص ) درگذشت .
زنان براى او مى گريستند و عمر با شلاقى كه در دست داشت آنان را مى زد
و آنها را از گريه منع مى كرد. پيامبر فرمود: بگذاريد بگريند، اين تاثر
و اندوه دل و اشك چشم ، نشانه خدايى و علامت رافت و مهربانى است . خود
رسول الله (ص ) در كنار گور نشست ، فاطمه (س ) نيز در كنارش نشسته و مى
گريست و پيامبر از روى مهر و دلجويى با گوشه جامه اش سرشك از ديدگان
زهرا (س ) پاك مى كرد.
(34)
ابوهريره روايت كرده است كه : رسول خدا (ص ) بر جنازه اى گذر كرد كه
زنانى بر او مى گريستند و عمر آنان را از گربه باز مى داشت . پيامبر (ص
) فرمود: آنان را به حال خودشان واگذار كه داغدارند، چشمانى اشكبار
دارند و مصيبتشان تازه است .
(35)
احاديث روايت شده در اين موضوع ، بسيار فراوان است و آوردن همه آنها در
اين كتاب كوچك ميسر نمى باشند.
حضرت يعقوب عليه الصلوه و السلام در غياب فرزندش مى گريست ، بر يوسف
افسوس مى خورد و از شدت اندوه و زارى ، چشمانش سفيد و سياه شد تا جايى
كه نوشته اند: از لحظه نخست جدايى يوسف تا روزى كه فراق به وصال بدل
شد، اشك از دو ديده يعقوب قطع نمى شد و حدود هشتاد سال بگريست ، در
حالى كه در روى زمين ، عزيزتر از او نزد پروردگار وجود نداشت . رسول
خدا (ص ) از جبرئيل پرسيد: عشق و علاقه يعقوب به يوسف چه اندازه بود؟
جبرئيل پاسخ داد: به اندازه محبت و علاقه هفتاد مادر فرزند، مرده و داغ
عزيز ديده .
آن حضرت از جبرئيل پرسيد: خدا در اين مصيبت به او چه قدر اجر و پاداش
داده است ؟
جبرئيل جواب داد: اجر صد شهيد و او هرگز به خدا بدگمان نشد.
(36)
حال مى توان پرسيد كه آيا اجر و پاداش جز براى عمل مستحبى است ؟ پس ،
اين حديث دلالت بر استحباب گريه دارد. نگارنده مى گويد: وقتى كه
پيامبران اين گونه بوده اند، كدام عاقل ، جواز و رجحان گريه بر عزيزان
درگذشته را منكر مى شود و كيست كه از آيين حنيف ابراهيم روى بگرداند،
جز نابخردان و سفيهان ؟
(37)
درست است در اين ميان ، احاديث سست و بى پايه اى در نكوهش گريه بر
مردگان روايت شده است و حتى صحيح بخارى و صحيح مسلم هم آنها را نقل
كرده اند كه در زير به بعضى از آنها اشاره مى شود:
1. مردگان از گريه خانواده شان كه براى آنان مى گريند در گور معذب مى
شوند. در برخى احاديث آمده است كه به واسطه گريه هاى بعضى و در برخى
ديگر، به سبب گريه هاى قبيله ، دچار شكنجه و عذاب مى گردند!
ب . مردگان به علت نوحه سرايى و گريه بلند خاندانشان در گور شكنجه مى
شوند.
ج . بر هر مرده اى كه گريه شود، آن مرده شكنجه مى شود!
اما همه اين احاديث اشتباه است و پايه درستى ندارد و با حكم عقل و شرع
ناسازگارند. فاضل نووى در شرح صحيح مسلم درباره آن حديثها گفته است .
همه آنها از عمر بن خطاب و پسر او منقول است و عايشه همه آنها بوده و
حتى آن دو نفر را به فراموشكارى نسبت مى داده است و كار و عملشان را
خطا مى خواند و با آيه
و لا تزر وازره اخرى
(38)
هيچ كس بار ديگرى را به دوش نمى كشد.
سخنان عمر و پسر او را رد مى كرده است .
نگارنده مى گويد: اين احاديث را ابن عباس هم انكار نموده و بر خطاى
راويان آنها دليل آورده است .
(39) عمر و عايشه هميشه در اين مسئله ضد هم بوده اند و
از سعيد بن مسيب نقل شده است : وقتى ابوبكر وفات يافت ، عايشه مجلس عزا
تشكيل داد و زنانى در خانه او مى گريستند. عمر آمد و دم در خانه ايستاد
و بانوان ، را از گريه براى ابوبكر منع كرد. اما آنها اعتنا نكردند و
به گريه و زارى ادامه دادند. عمر به هشام بن وليد فرمان داد داخل خانه
شود و دختر ابى قحافه (خواهر ابى بكر و عمه عايشه ) را بيرون بكشد.
وقتى عايشه اين سخن عمر را شنيد، گفت : من نمى گذارم كسى وارد خانه من
شود. عمر گفت من به تو اجازه دادم داخل شو. هشام وارد خانه شد و ام
فروه خواهر ابى بكر را بيرون آورد و عمر چند شلاق بر بدن او زد و چون
زنان ، وضع را چنين ديدند پراكنده گشتند.
نگارنده مى گويد: مگر عمر نديده بود كه پيامبر (ص ) گريه زنان انصار بر
شوهران شهيدشان را ديد و اعتراض نفرمود؟ و آيا سخن رسول خدا (ص ) به
گوش او نرسيده بود كه فرمود: كسى براى حمزه گريه نمى كند؟ و كلام ديگر
پيامبر (ص ) را كه فرمود:
گريه كنندگان براى شخصى چون حمزه بايد بگريند و سخن ديگر رسول الله (ص
) را كه فرمود: خدا در ميان بندگانش كسى را مورد لطف قرار مى دهد كه
دلى نازك و مهربان داشته باشد. البته شايد عمر آن لحظه را فراموش كرده
بود كه زنان داغدار در مرگ رقيه را از گريه باز مى داشت و پيامبر او را
از اين عمل منع فرمود. و يا موارد ديگرى را كه ما قبلا به همه آنها
اشاره كرديم و پيامبر در همه آن موارد از رفتار تند و بى حساب پسر خطاب
جلوگيرى نمود.
وانگهى اگر او گريه براى مردگان را حرام مى دانست ، پس چرا فرمان داد
زنان بنى مخزوم در مرگ خالد بن وليد بگريد؟ و حتى به گفته محمد بن سلام
، زنى از زنان بنى مخزوم نماند مگر آنكه در سوك خالد موى سر خود را
تراشيد و بر قبر خالد پريشان كرد كه بدون ترديد چنان كارى حرام بوده
است و البته خدا داناتر است .
عمر بن خطاب در سوك نعمان بن مقرن دست بر سر نهاد و زارزار گريست و به
نقلى ، وقتى خبر مرگ نعمان را دريافت ، دست بر سر نهاد و افسوس گويان
بلند بلند گريه سرداد، چنان كه او بر برادرش زيد گريسته است و اين
ماجرا بطور متواتر منقول است .
(40)
فصل دوم : جواز مرثيه
خوانى
از كلام قسطلانى
(41) در رثاى سعد بن خولى (خوله ) بر مى آيد كه جماعتى
در اين مسئله قايل به تفصيلند. يعنى اگر چنان كه مرثيه مشتمل بر ستايش
مرده و با ياد امورى احساسات برانگيز و تحريك كننده باشد، حرام است و
در غير اين صورت مباح مى باشد. اما به نظر ما مرثيه خوانى بطور كلى
جايز است و دليلى بر حرمت آن وجود ندارد و از نهى وارد در برخى از
احاديث اگر صحيح و مورد وثوق باشند جز كراهت استفاده نمى شود، ليكن
آنها بدون ترديد ناصحيح اند.
آدم ابوالبشر براى فرزندش هابيل مرثيه گفته است . هر چند عده اى آن
احاديث را ضعيف دانسته اند. اما چنان روشى تا به امروز در ميان نسل و
فرزندان او، بى آنكه كسى منكر آن باشد، رواج داشته است . رسول خدا (ص )
ياران خود را در مرثيه خوانيهايشان تاييد و عملشان را امضا كرده است ،
با اينكه آن مرثيه ها احيانا بسيار حزن انگيز و مشتمل بر ستايشهايى از
مرده بوده است .
از اين گونه مرثيه ها در كتب تاريخى و حديث ، فراوان مى بينيد و آنها
را مى توانيد در شرح احوال سيدالشهداء حمزه ، عثمان بن مظعون ، سعد بن
معاذ، شماس بن عثمان بن شريد، وليد بن وليد بن مغيره ، ابوخراش هذلى ،
اياس بن بكير ليثى ، عاتكه دختر زيد بن عمرو بن نفيل ، و ... بخوانيد.
(42)
همچنين در كتاب الاصابه در شرح احوال جعفر بن ابيطالب ذى الجناحين ،
ابى زيد طايى و ابى سنان بن حريث مخزومى ، اشهب بن رميله دارمى ، زينب
بنت عوام ، عبدالله بن عبدالمدان حارثى و جمعى ديگر، بخشى از آن مرثيه
ها آمده است .
(43) اندلسى در اين زمينه مرثيه هاى اصحاب و تابعين را
آورده است كه غالب آنها بسيار حزن انگيز و تحريك كننده احساسات و توام
با ستايش و تعريف و تمجيد از مرده است .
(44)
هنگامى كه رسول خدا (ص ) رحلت فرمودند، صحابه با فضيلت او در مرثيه
خوانى براى او با يكديگر رقابت مى كردند. بانوى بانوان جهان ، حضرت
فاطمه (س ) چند بيت بسيار حزن انگيز و تكان دهنده سرود:
ان لا يشم مدى الزمان غواليا
|
صبت على الايام صرف لياليا
|
آنكه تربت احمد (ص ) را بوييد، چه غم دارد كه ديگر در طول عمر بوى خوش
ديگرى را بو نكند. بر من مصيبتهايى روى آورد كه اگر بر روز روشن مى
ريخت آنها به شب تيره و تار بدل مى شدند.
همچنين فاطمه زهرا (س ) پدرش را با اشعارى مرثيه گفته كه دلها را تكان
مى دهد و اندوه ها.
را به هيجان آورد.
(45)
انا فقدناك فقد الارض و ابلها
|
و غاب مذعبت عنا الوحى و الكتب
|
فليت قبلك كان الموت صادفنا
|
لما نعبت و حالت دونك الكشب
|
ما همانند زمينى كه از باران محروم باشد تو را از دست داديم و از تو بى
بهره شديم و از وقتى كه تو از ميان ما رفتى ، كتاب و روحى از ميان ما
رفت . اى كاش پيش از تو، مرگ به سراغ ما مى آمد و قبل از آنكه بين ما و
شما تل هاى خاك حايل شوند، ما مى مرديم .
(46)
صفيه عمه رسول الله (ص ) با قصيده اى بائيه ، وى را مرثيه گفته است .
(47) ابوسفيان پسر حارث بن عبدالمطلب با قصيده اى لاميه
(48)، ابو ذويب هذلى با قصيده اى حانيه
(49)، ابوالهثيم بن تيهان با قصيده داليه
(50)، ام رعله قشيرى با قصيده رائيه
(51) و عامر بن طفيل بن حارث ازدى با قصيده جيميه
(52) پيامبر را رثا گفته اند.
به هر حال ، هر كس كتب الاصابه ، الاستيعاب ، اسدالغابه و امثال آنها
را بررسى كند، به مرثيه هايى بر مى خورد كه همه آنها برانگيزانند، و
هيجان آفرينند و همگى متضمن مدح و ستايش و ذكر نكوييهاى كسى است كه
درباره او مرثيه سروده شده است .
خنساء بانوى صحابى رسول الله (ص )،؛ برادرش يعنى صخر و معاويه را، كه
كافر هم بوده اند، مرثيه گفت و صفات ستودنى آنان را چنان بديع آورد كه
با خواندن و شنيدن آنها دلها تكان مى خورد و موجهاى اندوه همچون ابرهاى
باران زا به حركت در مى آيد. با وجود اين كسى درباره اين مرثيه ها بر
او عيب نگرفت .
(53)
متم بن نويره برادر مالك بن نويره در جلو ابوبكر و انبوه مسلمانان كه
در مسجد گرد آمده بودند، براى برادرش مرثيه اى سرود كه دلها را
شورانيد و اندوههاى پنهان در سينه ها را آشكار ساخت . او به كمانش تكيه
داد و چنين سرود:
چه كشته زيبايى هستى اى پسر آن مرد دورنگر و ژرف انديش آن هنگام كه
بادها و توفانها در پشت ديوار خانه ها زوزه مى كشد و نوحه سراى مى كند.
آنگاه خطاب به ابوبكر چنين سرود:
آيا او را به نام خدا خواندى و امان دادى و آنگاه خيانت كردى ؟ اما اگر
او تو را امان مى داد خيانت نمى كرد و فريبت نمى داد.
ابوبكر گفت : به خدا من او را نخواندم و خيانت نكردم . متمم ادامه داد:
و چه زره و سپر خوبى بود آن پوست خشك بر سر برهنه و چه زيبا پناهگاهى
بود آن روزنه روشن براى مسافر شب . او هرگز در پنهانى هم فحشا انجام
نداد و همواره اخلاقش نيكو و دامنش پاك بوده است .
متمم با اين مرثيه آن قدر گريست كه از حال رفت و روى كمانش بيهوش افتاد
و همچنان مى گريست ، حتى از چشم نابينايش نيز اشك سرازير مى شد. با
وجود اين كسى از او براى آن گريه ها، ايراد نگرفت ، بلكه عمر به او گفت
: دوست داشتم براى برادرم زيد نيز اين گونه كه برادرت مالك را مرثيه
گفتى ، رثايى مى سرودى . اتفاقا متمم براى زيد مرثيه اى سرود، اما نه
به آن شيوايى .
عمر گفت : اين مرثيه همانند مرثيه برادرت نشد.
متمم پاسخ داد: به خدا سوگند! آنچه دل مرا در سوگ برادرم تكان داد،
درباره برادر تو زيد وجود ندارد.
(54)
به هر حال همه اصحاب و آنان كه پس از ايشان آمدند، مرثيه هاى متمم را
نيكو دانستند و در مواقع مناسب به آنها تمثل جستند. مثلا عايشه بر سر
گور برادرش عبدالرحمان اشعار او را خواند:
ما روزگارى همانند دو نديم قبيله جذيمه بوديم كه گفته مى شد آنها هرگز
از هم جدا نشوند، وقتى ميان ما جدايى افتاد، گويا من و مالك با هم شبى
را سحر نكرده ايم .
(55)
بنابراين مرثيه خوانى در ميان مسلمانان و ديگران در هر شهر و ديار و هر
عصر و روزگار، بى آنكه كسى منكر باشد، متداول بوده است .
فصل سوم : ذكر مناقب و
مصايب مردگان
سخنرانى و ذكر خصال و صفات نيكوى شخص مرده ، برابر سيره سلف
وجود داشته و رايج بوده است . عايشه گريه كنان بر گور پدر ايستاد و گفت
:
اى پدر! تو با پشت كردن به دنيا، آن را خوار كردى و با رو كردن به آخرت
، آن را عزيز داشتى . مصيبت فقدان تو پس از رحلت رسول اكرم (ص )
بزرگترين است .
(56)
محمد بن حنيفه بر مزار برادرش امام حسن مجتبى (ع )
(57) ايستاد، و در حالى كه بغض غم گلوى او را گرفته بود
و اشك از ديدگانش مى ريخت ، پس از اندكى آرامش ، گفت :
اى ابا محمد! خدا تو را رحمت كند، زندگى كه در كالبد توست و چه اندام
پاكيزه اى است آنچه كفن تو را پوشانده است و چرا اين گونه نباشد كه تو
باقيمانده پيامبران و نتيجه راهنمايان و پنجمين فرد از اهل كسا هستى .
از دست حقيقت تغذيه شدى و در دامن اسلام پرورش يافتى و زنده و مرده ات
پاك و پاكيزه است و هرچند كه از درگذشت تو خاطرى خوش نداريم و از
جدايى ات خرسند نيستيم ، اما ترديد نداريم كه خدا براى تو بهترى را
برگزيده است .
محمد پس از اين سخنان باز بشدت بگريست و اطرافيان او نيز گريستند و
ناله كردند.
(58) اميرالمومنين (ع ) در پشت كوفه بر قبر خباب بن ارت
كه نخستين مدفون در آنجاست ، ايستاد و چنين فرمود:
خدا خباب را رحمت كند، با علاقه اسلام آورد و با فرمانبردارى حق ، جهاد
كرد و بشدت بلا ديد و آزموده گشت و تن او آزرده شد و خدا هرگز پاداش
نيكوكاران را تباه نخواهد فرمود.
(59)
ابومحمد حسن زكى پس از شهادت پدرش ، خطابه اى ايراد كرد و فرمود:
ديشب مردى را كشتيد كه به خدا سوگند در پيشينيان نظير نداشت و در
آيندگان هم مانند وى نخواهد آمد. رسول خدا (ص ) او را به جهاد اعزام مى
كرد. جبرئيل از سمت راست و ميكائيل از سمت چپ او حركت مى كردند و او
هرگز طلا و نقره براى خود نيندوخت و ...
(60)
امام زين العابدين (ع ) بر سر مزار جدش اميرمومنان قرار گرفت و گفت :
گواهى مى دهم كه تو در راه خدا جهادى شايسته كردى ، به قرآن عمل نمودى
و به دنبال سيره و روش پيامبر (ص ) بودى تا آنكه خدا تو را به جوار
خويش خواند و با اين گزينش ، تو را به سوى خود كشيد. پاداش بزرگوارانه
از آن تو است و همواره حجتهاى رساى تو، بر همه مخلوقات چيره مى شوند و
دشمنانت را مجاب مى كنند.
انس بن مالك گفت : پس از آنكه از دفن پيامبر (ص ) فارغ شديم ، فاطمه (س
) مى گريست و مى گفت :
اى پدر! پروردگارت تو را خواند و تو پاسخ دادى . اى پدر! تو چه قدر به
خدا و پروردگارت ، نزديكترى . اى پدر! رحلت تو را به جبرئيل تسليت مى
گوييم . اى پدر! جايگاهت بهشت و باغ فردوس است .
(61)
اگر بخواهيم ، همه آنچه را كه در زمينه مرثيه و عزا وارد شده يادآورى
كنيم ، از مقصد اصلى خود دور مى شويم . اين است كه بطور خلاصه بايد گفت
كه عزادارى در سوك صاحبان آثار با ذكر مناقب و ياد مصايبشان به حكم عقل
و شرع پسنديده است و سيره عقلاى بشر در گذشته و حال بر همين جارى است ،
اصول مدنيت ، همين را اقتضا مى كند و لازمه معارف پرورى نيز همين است ،
زيرا آثار سودمند عالم انسانى بدان وسيله حفظ مى شوند و خطبا و
سخنرانان با رقابت در بيان نيكوييها، از قله رفيع فصاحت و بلاغت بالا
مى روند.
اگر چنان چيزى حرام بود، آن وقت نمى توانستيم كتابهاى تاريخ ، رجال و
تراجم را بخوانيم ، بلكه بايد كتاب و سنت را كنار بگذاريم ، زيرا آنها
دربردارنده پاره اى از مناقب پيامبران و مصايب و مشكلات وارده بر
انبياى الهى هستند و چه كسى به چنين حماقتى تن در مى دهد، و چنين جمود
و كوردلى اى را براى خويش مى پسندد. پناه به خدا از سفاهت نابخردان .
فصل چهارم : تشكيل مجالس
عزادارى و جواز آن
در فصول گذشته با اصل جواز گريه ، مرثيه خوانى و ذكر مناقب و
مصايب آشنا شديم . در اين فصل ، به بيان جواز تشكيل مجالس و اهداف آن
مى پردازيم . بطور كلى مى توان براى كسانى كه داراى فضيلت و ارزش وجودى
هستند، مجلس عزا تشكيل داد و در جواز و رجحان چنين كارى كافى است ،
آنچه كه بطور متواتر از رسول اكرم (ص ) روايت شده مورد توجه باشد. او
به هنگام درگذشت همزمان عموى بزرگوارش ، ابوطالب و همسر گرامى اش ، ام
المومنين خديجه كبرى ، اظهار اندوه شديدى كرد و آن سال را سال اندوه
ناميد و اين از بديهيات تاريخ مى باشد.
(62)
عايشه گفت : وقتى خبر شهادت زيد بن حارثه ، جعفر بن ابيطالب و عبدالله
بن رواحه به پيامبر (ص ) رسيد، در مجلس نشست و به نقل ابو داود، آثار
حزن و اندوه در سيماى مباركش هويدا بود.
(63)
از انس روايت است كه گفت : هنگامى كه قاريان كشته شدند، رسول خدا (ص )
يك ماه تمام قوت گرفتند.
(64) و هرگز او را آنچنان اندوهگين نديده بودم . اخبار
و احاديث در اين زمينه بيش از حد شمارش است .
ممكن است گفته شود تشكيل مجلس عزا، براى مصيبت تازه اى است كه زمانى بر
آن نگذشته است . در پاسخ بايد گفت : چنان سخنى مردود است ، زيرا آتش
برخى مصيبتها خاموش نمى شود و شعله آن فروكش نمى كند و در چنان مصايبى
، دور و نزديك بودن زمان واقعه ، فرقى نمى كند. اين سخن وقتى توجيه
دارد كه اندوه كاملا از بين برود و زمان زيادى از آن بگذرد كه در آن
صورت مى توان چنين اقامه ماتمى را ملامت كرد، زيرا دليلى براى زنده
كردن آن و مصلحتى براى طرح مجدد، وجود دارد و مصايب معمولى چنين اند،
چه زيباست سخن شاعر در اين زمينه كه گفته است :
اى اميمه دست از سرزنش بدار كه
هر عزادار مانند عزيز مرده نيست
و برابر نيستند آنكه در خواب خوش غنوده
و آن كس كه شب طولانى را با درد، سحر كرده است
در حالى كه آن يكى طول شب را غنوده است و اين يكى درد كشيده است
اى اميمه تو نيز آنچه را من چشيده ام
بچش ، آنگاه هرچه خواستى بگو
علاوه بر اين ، آثار اندوه بر مصايبى كه به رسول الله (ص ) رسيده و
رويدادهاى تكان دهنده اى كه براى آن حضرت پيش آمده ، داراى حكمى است
كه بايد بر آن متعبد بود و آثار اندوه به سبب آن رخدادها را دنبال كرد.
دليل بر لزوم ترتيب آن آثار در هر عصر و زمان نيز فراوان است و ما ان
شاء الله به اندكى از آنها اشاره مى كنيم .
از آنچه ما در صفحات گذشته آورديم دانستيد كه سيره مردم مدينه طيبه
همچنان بر اين جارى است كه براى حضرت حمزه ندبه و گريه مى كنند، با
آنكه از زمان شهادت او زمان بسيارى گذشته است و كسى بر چنين رفتارى
ايراد نمى گيرد، حتى آن گونه كه به من اطلاع رسيده ، مردم مدينه هم
اكنون نيز هرگاه بر مرده اى بگريند، نخست بر مصيبت حمزه گريه سر مى
دهند و اين به سبب همدلى با رسول الله (ص ) در مصيبت عموى او است كه
فرمود:
لكن حمزه لا بواكى له
اما حمزه هيچ گريه كننده اى ندارد.
و مردم آن را نوعى اداى حق پيامبرشان مى دادند.
پس براى مردم مدينه و ديگر مسلمانان بلاد اسلامى شايسته است كه در
اندوه هاى اهل بيت هم با پيامبر، همدل و همراه شوند و در گريه براى
ايشان او را همراهى كنند.
يكى از اهل بيت در زمينه ترك چنين تبعيتى ، مردم را نكوهش كرد و
فرمود: خدايا! چه دلى است كه در ياد آن رويدادهاى غمبار، پاره نمى شود
و شگفتا! از غفلت مردمان روزگار، مسلمانان و مومنان در فراموشى آن
مصايب جانكاه چه عذرى دارند؟ آيا نمى دانند كه محمد (ص ) تك و تنها و
دردمند است و هنوز انتقام خون عزيزان او گرفته نشده است ؟! حبيب او
كشته شده و بر روى زمين افتاده بود و بدن برهنه او بر شنهاى گرم قرار
گرفته و به ناحق خون شريفش ريخته شد و گمراهان و از خدا بى خبران او
را به شهادت رساندند؟!
اى كاش فاطمه (س ) و پدرش (ص ) زنده بودند و با چشمان خود مى نگريستند
و مى ديدند كه با دختران و پسران او چه كردند. برخى غارت شدند و بعضى
ديگر زخمى و بعضى را روى زمين كشيدند و برخى را از قفا سر بريدند ...
هر كس سخنان امامان اهل بيت را در اين خصوص بشنود و بخواند، ترديد به
خود راه نمى دهد كه بايد ياد آن مصايب را در طول روزگار زنده نگاه داشت
و از آن حوادث غم زا متاثر شد، ليكن چه كنيم كه ما گرفتار مردمى بى
انصاف شده ايم .
انا لله و انا اليه راجعون
ما همگى براى خداييم و ما به سوى او برگشت كننده ايم .
فصل پنجم : رجحان انفاق و
احسان
استحباب انفاق و هر نوع احسان و نيكوكارى به نيابت از سوى ميت ،
از ادله عمومى رجحان نيكو، احسان و عمل خير، بر مى آيد علاوه بر اين ،
كردار و كلام رسول خدا (ص ) كه جزء سنت است ، بر استحباب آنها دلالت
دارد. كافى است كه به اين مطلب ، اشاره گذرايى داشته باشيم .
عايشه گفت : من خديجه را نديده بودم ، ليكن در ميان همسران رسول خدا (ص
) بيش از همه به او حسودى مى كردم . پيامبر (ص ) از او فراوان ياد مى
كرد و گاهى گوسفندى ذبح مى فرمود و گوشت آن را قطعه قطعه مى نمود و
آنها را براى دوستان خديجه ، هديه مى فرستاد و گاهى من به پيامبر (ص )
مى گفتم : انگار در دنيا جز خديجه نبوده است ؟! رسول خدا (ص ) مى
فرمود: چرا بوده اما فرزندان من از اوست .
(65)
به نظر مى آيد همين حديث ، دليل بر استحباب صله و احسان به دوستان ميت
است ، بخصوص اگر آنان دوستان خداى عزوجل باشند. در حديث ديگرى در بار
وصول ثواب صدقه از سوى ميت به وى ، عايشه روايت كرده است كه : مردى نزد
پيامبر (ص ) آمد و گفت : يا رسول الله (ص ) مادرم بطور ناگهانى از دنيا
رفت و نتوانست وصيتى بكند.
اگر من از سوى او صدقه و احسان كنم ، ثواب آن به او مى رسد؟
پيامبر (ص ) در پاسخ او گفتند: آرى كه مى رسد.
(66)
در حديث سعد بن عباده آمده است : مادر پسر بكر - برادر بنى ساعده -
درگذشت و او در مسافرت بود و حضور نداشت . از رسول الله (ص ) پرسيد:
آيا من كه در هنگام وفات مادرم حضور نداشتم تا خواسته او را برآورم ،
مى توانم از طرف و صدقه و احسان كنم ؟
پيامبر (ص ) فرمود: آرى البته كه مى شود.
گفت : تو گواه باش كه باغ مخرف ، براى او صدقه است .
(67)
احاديث در اين باره ، بخصوص از طريق عترت طاهره ، فراوان است . اگر كسى
بگويد:
در احسان و نيكوكارى شيعه از سوى حسين (ع ) به سخنان و كارهاى پيامبر
(ص ) قانع نيستيم ، بايد از قول و عمل سلف براى ما شاهد بياوريد، عمل
وليد بن عقبه بن ابى معيط را يادآورى مى كنيم . به اين صورت كه وقتى كه
لبيد بن ربيعه عامرى شاعر مرد، وليد بيست شتر براى خانواده او فرستاده
تا نحر شوند.
(68)
فصل ششم : عزادارى براى
امام حسين (ع )
پنج فصل گذشته مقدمه گونه اى براى اصل مطلب بودند كه تشكيل
مجالس عزادارى براى سيدالشهدا حسين بن على (ع )، با در نظر گرفتن آنچه
در آن فصول گذشت ، رجحان و جواز چنان كارى انكارناپذير است ، زيرا
عزادارى براى امام حسين (ع )، لااقل مشمول همان بحثهاى فصول گذشته است
و وقتى روضه خوانى ، گريستن ، تشكيل مجلس عزا و سوكوارى براى هر مرده
اى از مسلمانان ، و مومنان عادى روا باشد، چگونه براى امام حسين (ع )
جايز نباشد؟ در حالى كه اين كار، نوعى همدلى با رسول الله (ص ) است .
از سوى ديگر تشكيل چنان مجالسى به سبب اندوهى است كه پيامبر (ص ) در آن
باره داشته است و جايى كه رسول خدا (ص ) - پدر و مادرم قربانش باد -
پيش از فاجعه كربلا براى امام حسين (ع ) گريسته است ، چگونه روا باشد
كه ما پس از وقوع آن رويداد تلخ و ناگوار، گريه نكنيم ؟!
لزوم پيروى از رسول الله (ص ) و حسن تبعيت از آن بزرگوار، جواز چنان
كارى را ايجاب مى كند و ترك آن صرف نظر كردن از روش او و فراموش كردن
پيروى از آن اسوه نيكوست . عبدالله بن نجا از پدرش روايت كرد كه : در
بازگشت از صفين همراه على (ع ) بودم ، وقتى رو به روى نينوا شد. على (ع
) صدا زد اى اباعبدالله صبر كن ! در شط فرات صبر كن .
پرسيدم : چه شده است ؟
فرمود: روزى حضور رسول خدا (ص ) رسيدم ، از ديدگانش اشك مى باريد.
پرسيدم كه پيامبر خدا! آيا كسى شما را آزرده و به خشم آورده است ؟ چرا
گريه مى كنيد؟
فرمود: جبرئيل اينجا بود، همين الان رفت ، به من گفت : حسين (ع ) در
كنار شط فرات كشته مى شود، آيا مى خواهى تربتش را بو كنى ؟ دستش را
بلند كرد و مقدارى خاك به من داد، ديگر نتوانستم خوددارى كنم و از
ديدگانم اشك آمد.
(69)
از شعبى هم روايت شده كه گفت : على ، رضى الله عنه ، در راه صفين ، از
كربلا گذر كرد و بر نينوا ايستاد و از نام سرزمين پرسيد. گفتند كربلاست
. آن قدر گريست كه زمين از اشك او خيس شد. آنگاه فرمود: حضور رسول خدا
(ص ) رسيدم ، در حالى كه مى گريست .
گفتم پدر و مادرم فداى شما! چرا گريه مى كنيد؟
فرمود: هم اكنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كه فرزندم حسين (ع
) در كنار فرات در جايى به نام كربلا كشته مى شود.
(70)
روايت ديگرى هم نقل شده است كه على (ع ) از جايگاه قبر حسين (ع ) گذر
كرد، فرمود: اينجا خوابگاه شتران آنان است و اينجا جايگاه رجل انداختن
آنهاست و اينجا محل ريخته شدن خونهايشان مى باشد. رادمردانى از آل محمد
(ص ) در اين فضا كشته مى شوند كه آسمان و زمين بر ايشان مى گريند.
(71)
در حديث ام سلمه هم آمده است : كه پيامبر (ص ) نزد من بود و حسين (ع )
نيز با ما بود. او به پيامبر نزديك شد، من گرفتمش ، گريست ، رهايش كردم
. نزديك او شد، گرفتمش ، گريست ، رهايش كردم .
جبرئيل گفت : اى محمد! او را دوست دارى ؟
پيامبر (ص ) فرمود: آرى .
جبرئيل گفت : آگاه باش امت تو بزودى او را مى كشند و اگر بخواهى ، خاكى
را كه در آن كشته مى شود، به شما نشان مى دهم . پيامبر (ص ) گريست .
(72)
ماوردى شافعى در كتاب اعلام النبوه در باب هشدارهاى پيامبر (ص ) درباره
حوادث آينده
(73) از عايشه نقل كرده است كه گفت : حسين بن على (ع )
در حالى نزد رسول الله (ص ) آمد كه وحى فرود مى آمد. جبرئيل گفت : امت
تو پس از تو سخت آزموده مى شوند و اين پسر تو بعد از تو كشته مى شود و
دستش را دراز كرد و مشتى خاك سفيد آورد و گفت : در اين خاك كه نامش طف
است ، پسر شما كشته مى شود.
عايشه گفت : جبرئيل رفت و رسول خدا (ص ) با خاكى كه در دست داشت ، به
سوى اصحاب خويش آمد. در ميان اصحاب ، ابوبكر، عمر، على ، خديجه ، عثمان
و ابوذر هم بودند، پيامبر (ص ) مى گريست .
پرسيدند: اى رسول خدا چرا گريه مى كنيد؟
فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه پسرم حسين (ع ) پس از من در زمين طف
كشته مى شود و اين نمونه خاك را آورده و خبر داد، كه خوابگاهش آنجاست .
ام سلمه همچنين گفته است كه : پيامبر (ص ) را آن گونه كه در رويا مى
بينند، ديدم او مى گريست و بر سر و محاسنش خاك نشسته بود، در اين باره
پرسيدم :
فرمود: الان حسين كشته شد.
ابن عباس هم پيامبر (ص ) را در نيمه روز آشفته و غبارآلود ديد كه در
دست مباركش شيشه خون بوده است . پرسيد اين چيست ؟
فرمود: خون حسين و ياران اوست و تا به امروز به دنبال او هستم .
دقت كردند ديدند امام حسين ، همان روز كشته شده بود.
(74)
در صحاح اصحاب ما، گريه پيامبر (ص ) بر حسين (ع ) بطور متواتر نقل شده
است .
آن هم در مناسبتها و جاهاى متعدد، روز ولادت امام حسين (ع )، پيش از آن
در هفتمين روز از او، پس از آن در خانه فاطمه ، در حجره خود رسول الله
(ص ) بر روى منبر، در سفر، گاهى تنها، گاهى با فرشتگان ، گاهى با على و
فاطمه سلام الله عليهما و برخى اوقات با اصحاب و ياران خويش .
پيامبر (ص ) بر گلوى امام حسين بوسه مى زد و مى گريست . لبانش را مى
بوسيد و مى گريست . او را شاد مى ديد و مى گريست و وقتى كه او را
اندوهگين مى ديد، باز مى گريست .
در حديث صحيح آمده است كه آدم ، نوح ، ابراهيم ، اسماعيل ، موسى ، عيسى
، زكريا، يحيى ، خضر و سليمان (ع ) بر حسين (ع ) گريسته اند.
(75) اما سيره امامان اهل بيت و عترت طاهره - كه كشتى
نجات درگاه آمرزش گناهان ، پيشوايان ، اهل زمين و يكى از ثقلين اند و
هركس به دامن ايشان چنگ زد گم نگشت و آنكه از ايشان روى بگردانيد،
هدايت نيافت - بر گريه و زارى و نوحه سرايى در مصيبت حسين (ع ) بوده
است و حتى دوستان خود را به برپا داشتن مجالس عزاء نسل اندر نسل ،
فرمان مى داده اند.
امام صادق (ع ) فرمود: على بن حسين (ع ) در طول زندگانى اش بر پدرش
گريست و هيچ وقت طعامى برايش حاضر نكردند. مگر آنكه گريه مى كرد. وقتى
برايش آب مى آوردند، گريه سر مى داد. تا اينكه يكى از خدمتكارانش گفت :
اى پسر رسول خدا (ص ) قربانت شوم ، بيم آن دارم كه از بين بروى .
انما اشكوبثى و حزنى الى الله و اعلم من الله
مالا تعلمون
(76)
من شكايت غم و اندوهم را به خدا مى برم و از خدا چيزى مى دانم كه شما
نمى دانيد.
(77)