بنده خاطرم هست كه يكبار يكى از آنها را كشيدم كنار و شروع كردم بهش صحبت و نصيحت
كردن اما او قبول نمى كرد در نهايت دست كرد تو جيبش ، ديوان حافظ رو در آورد گفت :
خواهش مى كنم خودت الان از همين حافظ فال بگير. من يقين دارم كه راهم درسته . بنده
تا باز كردم متوسل شدن به خدا كه خدايا تو خودت جوابش را بده و بعد تفال زدم غزلى
آمد كه مطلعش اين است :
به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد
قال على عليه السلام : فمن تخلق بالاخلاق فقد صار موجودا بما
هو انسان دون ان يكون موجودا بما هو حيوان فقد دخل الباب الملكى الصورى و ليس له من
هذه الغايه معبر
و هر آن كه خلق و خوى زيبا به خود بگيرد بطور مسلم موجودى
خواهد شد از آن رو كه موجودى انسانى است نه آن كه موجودى باشد از جهت حيوانيت ، و
به تحقيق كه دربارگاه فرشتگان وارد شده و از اين منزل بالاتر، براى او منزل و
ماوايى نيست .(
154)
و انصارى فرشته اى است در صورت انسان . آن چه از وى نقل مى شود مهربانى است و لطافت
، همدردى است و سخاوت ، مداراست و كرامت سبب همه اين ها عشق است و عشق .
او وجودش را به خون جگر طهارت كرده تا در محضر معشوق لايق شود.
آرى ، او پيرو رحمه للعالمين است ، همان كه هميشه دستگيرى اش مى كرده و مهربانى و
محبت را به عيال الله هديه مى دهد.
و ما در اين قسمت به بررسى سيره اخلاقى فردى و خانوادگى ايشان مى پردازيم ، باشد كه
اخلاق و رفتار و حركتشان الگوى زندگيمان گردد.
اخلاق فردى
انصارى همدانى عمرى با خدا و براى خدا زيسته است و تعلق خاطرش تنها به ماه رخسارى
است كه خاطر از همه غم ها به مهر او شاد كرده است !
او دنيا را سرابى و خيالى بيش نديده و به آن دل نبسته است ، و به ما نيز آموخته كه
:
در اين مقام مجازى به جز پياله مگير
|
در اين سراچه بازيچه غير عشق مباز
|
انصارى خدا را بزرگ ديده و به خاطر آن هر چه غير از خداست در ديده اش بزرگ نمى
نمايد. عظمت خالق او را به كرنش و تعظيم در برابر خود وادار كرده و او را متواضع و
فروتن ساخته است .
آقاى افراسيابى در اين مورد چنين مى گويد:
ايشان خيلى متواضع و فروتن بودند، عموما مهمان ها كه مى آمدند منزل ايشان حدودا از
سه چهار روز تا يكى دو ماه مى ماندند و ايشان از آن ها پذيرايى مى كرد و نمى گذاشت
كسى كارى انجام دهد. خيلى عادى بودند اگر وارد مى شدى نمى فهميدى ايشان كدام يكى
است . كارشان را به كسى نمى دادند. حتى وقتى شاگردها و مهمان هايشان از شهرستان مى
آمدند، خانواده شان لباس آن ها را جمع مى كردند و مى شستند، تمام كارهاى مهمانان بر
عهده خانواده شان بود.
منظور اين كه هيچ تشخصى براى خودشان قائل نبودند زندگى ساده بى تشخص و بى تشريفات
داشتند.
از مرحوم دولابى نيز نقل شده كه ايشان توى خانه نمى گذاشت كسى يك استكان چاى برايش
ببرد، خودش چايى مى آورد، سفره مى گذاشت .
آرى فروتنى ، تواضع ، بى توقعى و بى تكليفى وى كم نظير است .
به حسن و خلق و وفا كسى به يار ما نرسد
|
تو را در اين سخن انكار كار ما نرسد
|
آقاى احمد انصارى در مورد روش معيشتى و تامين زندگى ايشان مى گويد:
او با اين كه مجتهد بود و مقلد هم داشت اما وجوهات را استفاده نمى كرد، مى گفتند
استفاده از وجوهات خيلى مشكله خودشان يك سرى معاملات ملكى و خريد و فروش اثاث منزل
داشتند و با گوسفندانى كه دست كسى سپرده بود خرجمان در مى آمد. وجوهاتى را كه افراد
مى آوردند به قم يا مشهد و يا به نجف مى فرستادند. بعضى هايش را هم اجازه مى دادند
كه حالا كه شما آوردى ببر بده مثلا بده به عمه ات يا مثلا فلان كوچه و فلان جا كسى
هم به ايشان نگفته بود.
آرى انصارى همدانى نمونه همان فرمايش على عليه السلام به كميل است كه فرمودند:
صحبوا الدنيا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلى
جسم شان با مردم و روحشان به ملاء اعلى است .
او با خانواده و با ديگران ، مى گويد، مى خندد، غذا مى خورد و مانند بقيه به شئونات
زندگى مى پردازد، براى همين ظاهرش با مردم عادى تفاوتى نمى كند اما در اين ميان روح
هم نشين خداست و كسى كه با خدا هم نشينى كند، خدا با وى هم نشين مى شود و به او
خطاب مى رسد:
تو با پيكرت در دنيا بودى و روحت با من بود، تو همواره مورد
توجه من بودى ... و حال به پاداش آن هذا جوارى فاسكنه اين همسايگى من است در سايه
من ساكن شو.(
155)
اخلاق خانوادگى
آن ياركزو خانه ما جاى پرى بود
|
سر تا قدمش چون پرى از عيب برى بود
|
انصارى از جنس خاكيان نيست ، او با ملكوتيان محشور است :
فرشتگان او را مى جويند و مى بويند.(
156)
آرى انصارى تنها به علم نپرداخته و يا تنها به سراغ عبادت و شب زنده دارى و معنويت
نرفته است ، او انسان كامل است و نه تنها كامل در عبادت بلكه كامل در علم ، كامل در
عمل و كامل در اخلاق و او در واقع صاحب علم حقيقى است .
ليس العلم فى السماء فينزل اليكم و لا فى الارض ليصعد لكم
بل هو مجبول فى قلوبكم ، تخلقوا باخلاق الروحانيين حتى يظهر لكم
( 157)
آرى علم واقعى ، علم همراه با تزكيه و تهذيب است نه در آسمان يافت مى شود و نه در
زمين بلكه در قلب ها نهفته است بايد اخلاق روحانيون وآسمانيان را به خود گرفت تا
علم ظهور كند و آشكار شود.
احترام و محبت در برابر مادر و همسر
سراغ احمد انصارى پسر بزرگشان مى رويم و از ايشان در مورد اخلاق خانوادگى پدر مى
پرسيم ، مى گويد:
پدرم با مادرشان خيلى مهربان بودند و با احترام برخورد مى
كردند مادرشان هم خيلى از آقا راضى بود، چهار سال بعد از ايشان در سال 1343 فوت
كردند و نزديك قبر آقا در قم دفن شدند.
پدرم با مادرم خيلى با مهر و محبت رفتار مى كرد، نمى گذاشت احساس كمبودى كند. او را
در مجالس با خود مى برد و با ايشان مى گفت اگر چيزى مى خواهيد به من بگوييد، نكند
وقتى ، حاجتى داشته باشيد و به من نگوييد من راضى نيستم به من نگويى .
با اقوام و فاميل هم خيلى محبت مى كردند و مى رفتند و مشكلات شان را بررسى و حل مى
كردند.
خانم فاطمه انصارى مى گويد:
به مادرشان خيلى احترام مى كرد، دستشان را مى بوسيد و به
مادرشان مى گفتند از من راضى باشيد.
او به مهربانى خورشيد و وسعت آسمان و زلالى آب است ، انصارى مشكل گشاى همه است و
مادر و همسر و فرزندان از او جز نيكى به ياد ندارند.
مسلمانان مرا وقتى دلى بود
|
كه با وى گفتمى هر مشكلى بود
|
دلى همدرد و يارى مصلحت بين
|
كه استظهار هر اهل دلى بود
|
از مرحوم دولابى شاگرد ايشان نيز اين طور مى شنويم كه :
توى خانه نمى گذاشت كسى استكان چايى برايش ببرد، خودش چايى
مى آورد، سفره مى گذاشت . زن اولشان مريض بود پايش درد مى كرد، نمى توانست توى
خانه كار كند ولى آقا بروز نداده بود. پدر و مادرش مى خواستند ببرندش ، گفته بودند
نبريد، چون مى دانست مى برندش مريض خانه . خودش تا آخر نگهش داشت تا مرحوم شد. زن
دومش را هم نمى خواست زحمت بدهد. وقتى ما بوديم همه كارها را خودش مى كرد و خودش
برامون غذا مى پخت .
صفات و اخلاقش خيلى خوب بود، خدمت كردنش يكى از آن صفات بود كه مرا جذب كرد.
انصارى بهشتى است و صفات بهشتيان را دارد و با او كسى احساس خستگى و ملالت نمى
كند.
عطوفت و مهربانى در رسيدگى به فرزندان
از خانم فاطمه انصارى در مورد رسيدگى ايشان به امور فرزندان سوال مى كنيم و ايشان
مى گويند:
پدر ما خيلى مهربان بود، خيلى ، مثل همه پدرها. مادر ما كه
در سن 25 سالگى فوت كردند و به رحمت خدا رفتند ايشان خودشان در كارهاى خانه كمك مى
كردند، روزهايى كه روزه مى گرفتيم خودشان براى ما افطار درست مى كردند و ما هم براى
اين كه ايشان افطارى درست مى كردند با شوق روزه مى گرفتيم ، ايشان حتى شب ها ما را
بيدار نگه مى داشتند و مى گفتند ميوه بخوريد، تا روزها بخوابيم و روزه برايمان سخت
نشود. به زندگى خيلى مى رسيدند، در مورد تهيه لوازم منزل خودشان خريد وسايل و لوازم
خانه را مى كردند، ميوه را با سبد مى خريدند و وسط حياط مى گذاشتند، مى گفتند
بخوريد تا سير شويد. مواظب بودند ما كمبودى نداشته باشيم با آن همه مشغوليتى كه
داشتند شبى 10 دقيقه ما را جمع مى كردند و براى ما صحبت مى كردند. حتى چون طبيب
ماهرى بودند طبابت ما را هم خودشان بر عهده داشتند. ايشان بعد از فوت مادرم ، زن
دومى هم انتخاب كرده بودند كه با اين كه داخل يك خانه بوديم ولى هيچ مشكلى نداشتيم
الحمد لله !
خيلى به فكر ما بودند چى مى خوريم ، كجا مى رويم . شب ها تا صبح به نماز و ذكر مى
گذراندند و روزها در كارهاى خانه خيلى كمك مى كردند. به ما ياد داده بود كه بايد
سلم و رضا داشته باشيم . من 17 ساله بودم كه ايشان فوت كردند خدا رحمتش كند، من
خيلى ازشون راضيم خيلى !
آرى !
اوقات خوش آن بود كه با دوست بسر رفت
و انصارى همدانى خدا را دوست دارد و خدا نيز او را دوست دارد و در زمين و آسمان وى
را محبوب قلوب كرده است .
مهربانى حتى به حيوانات
پدرم آن قدر مهربان بود كه حتى به حيوانات نيز مهربان مى
كرد، اول به گوسفندها و گربه ها غذا مى داد و بعد خودش مى رفت غذا مى خورد. يك دفعه
وقتى از صحرا منزل آمدند چند تا توله سگ با خودشان آورده بودند كه مادرشان مرده
بود، گفت ما موظفيم از اين ها مواظبت كنيم . رفتند شيشه شير خريدند و آوردند
گذاشتند دهان اين ها و تا وقتى سگ ها بزرگ شدند از آن ها مواظبت كردند بعد رهايشان
كردند.(
158)
آينده نگرى در ازدواج ، تحصيل و شغل فرزندان
احمد انصارى مى گويد:
ايشان خيلى به جزئيات و كليات ما مى رسيدند حتى براى ازدواج
، براى من موردى بود كه دفعه اول انتخاب كرده بودم ، ايشان مطلع شدند گفتند اين
مورد خوب نيست و شقاوت دنيا و آخرت نصيبت مى شود و بعد مورد ديگرى انتخاب كردم .
مى پرسيم در مورد زندگى مشتركتان چه توصيه اى داشتند؟
خيلى اصرار مى كردند در همه حال خدا را فراموش نكنيد، مى
گفتند بدانيد پدر و مادر و قوم و خويش اين ها تا يك مدتى هستند ولى براى آن كسى
باشيد كه از نظر زمان و مكان نامحدود است ، هر چه اخلاصتان به او بيشتر باشد، گره
گشاى كارتان مى شود. خيلى مى گفتند اتكا و اتصالتان به خدا باشد.
بله ! خط و مشى شان نسبت به خانواده خيلى خوب بود، دورانديش بودند.
ايشان مديريت قابل احترامى داشتند، بارها به من مى گفتند مواظب برنامه زندگيت باش .
در مورد تحصيل هم ما پسرها را مى گذاشتند كامل تحصيل كنيم مى گفتند بايد به روز
باشيد، اما مى گفتند در مراكز دولتى كار نكنيد. چون آن زمان زير پوشش برنامه هاى
سلطنتى بودند. و حتى به بعضى مى گفتند: استعفا دهيد، كارتان عاقبت خوبى ندارد. ما
را در كارها شركت مى دادند و مى گفتند من نمى خواهم شما را رشد دهم و اشتباهات ما
را مى گفتند، در مورد دوستى ها به من تذكر مى دادند.
اما در مورد تحصيل دخترها، معلم را به خانه مى آوردند چون مدارسى كه در آن زمان در
همدان بر اساس اصول شرعى تحصيل كنند نبود، البته در انتخاب همسر براى آن ها خيلى
دقت مى كردند.
تعليم فرائض و واجبات
آقاى احمد انصارى در باب تاكيد ايشان به فرا گرفتن فرائض چنين مى گويد:
تمام فرائض مذهبى را خودشان به ما تعليم مى دادند و حتى
احكام سنين بلوغ را، خودشان حمد و سوره ما را تصحيح مى كردند. به من مى گفتند نماز
اول وقت را از دست نده ، گفتم چرا؟ گفتند هم اسقاط تكليفه ، هم فضيلت داره ، البته
تو براى فضيلت نخون قصد تو قرب باشد.
مى گفتند:
نوافل را بخون حتى اگر فرصت داشتى در حين راه رفتن بخون .
توصيه ها
در مورد توصيه هايى كه آقاى انصارى به فرزندانشان مى كرده اند، دخترشان مى گويد:
از همان ابتدا ما را طورى تربيت كرده بودند كه فقط از خدا
بترسيم . به خاطر كارهاى خوبمان براى ما هديه مى گرفتند به ما مى گفتند دروغ
نگوييد، غيبت نكنيد و بعضى وقت ها به رويمان مى آوردند، مرد خوبى بود از خدا خيلى
مى ترسيد.
پدرمان خيلى آدم خوبى بود، ما بعدها كه بزرگتر شديم و در اجتماع رفت و آمد كرديم
بيشتر مى فهميديم . مادر بزرگ ما مى گفت : پدرتان غير از همه است درباره ديگران بد
قضاوت نمى كرد، مى گفت : بايد خوب قضاوت كنيد و ديگران اين كه مى گفت ظلم خيلى گناه
داره . مى گفت ظلم نكنيد به زير دستان . اگر خانم ، بچه ها زيردستتان هستند مواظب
باشيد به آن ها ظلم نكنيد. اگر ظلم كنيد حتما چوب مى خوريد. و بعد هر وقت يك
گرفتارى براى ما پيدا مى شد و گريه مى كرديم ، مى گفت : ببين بابا چكار كرده ايد؟
توبه كنيد. مى گفت شب ها كه مى خوابيد فكر كنيد ببينيد امروز چه گناه و معصيتى
كرديد و چقدر كار خوب انجام داديد. مى گفت : خدا خيلى خوبه ولى شديد العقاب هم هست
مواظب كارهايتان باشيد من يادم هست كه ما يكه عمه داشتيم كه در آبادان زندگى مى
كرد. آن ها آمده بودند خانه ما و من با دختر عمه ام دعوا شده بود در همون عالم بچگى
! بعد با خودم گفتم رضايت خدا در اين است كه بروم و با هم آشتى كنيم ، رفتم و با هم
آشتى كرديم ، وقتى پدرم آمد گفت خوب با هم آشتى كرديد، و من خجالت كشيدم .
و ظلم آتشى است خانمان سوز، و وجودى كه آلوده به ظلم است چگونه نور خدا را بگيرد.
مى فرمود آن چه كه با راه سير و سلوك سازش ندارد ظلم به زير دست است و ريشه تمام
مفاسد ظلم است .
آن قدر روى اين مساله حساس بودند كه گاهى اگر بعضى بچه هايش
در همان عالم بچگى با كسى دعوا يا كتك كارى مى كرد آقا ناراحت مى شد، چون در هيچ
مرتبه اى نمى خواست ريشه اين ظلم پا بگيرد و روى اين مساله خيلى تاكيد داشت كه
روابط بايد كاملا دوستانه و صميمانه باشد.(
159)
به ما مى گفتند در همه حال تسليم و راضى باشيد، هر چه خدا
برايتان خوب است . ياد داده بودند به اندازه احتياج بخواهيم ، هنوز هم همين طوريم ،
از خدا به اندازه نيازمان مى خواهيم .(
160)
فصل دهم : سيره اجتماعى
رفتار اجتماعى
آرى ! و انصارى همدانى مصداق همان حديث امام صادق عليه السلام است كه مى فرمايند:
جسمهم مع الخلق و سرهم مع الله
يعنى آنان در عين اين كه در باطل با خدا معاملات مخفى دارند ولى جسمشان با مردم و
در ميان آن هاست هم ظاهر و هم باطنشان مشغول اطاعت و عبادت است ، آن ها به تمام
معنا بنده هستند.
و انصارى نه تنها در اخلاق خانوادگى الگو است بلكه در اخلاق و سيره اجتماعى نيز
سرآمد خلق است . آيت الله انصارى در قبال اجتماع و مسائل آن بى اهيمت نيست نه خود
عزلت گزيده و نه شاگردانش را به عزلت خوانده است كه اسلام دين رهبانيت نيست .
مداواى كليمى
آقاى اسلاميه داماد و شاگردشان مى گويد:
ايشان خيلى اجتماعى بودند. يك كليمى بود كه بچه اش مريض بود
و دكترها جوابش كرده بودند، اما وقتى او را پيش حاج آقا آوردند او را مداوا كرد.
مخالفت در برابر تغيير لباس روحانيت
دكتر على انصارى مى گويد:
در قضيه تغيير لباس روحانيت ، پدر من شديد در مقابل اين
مساله ايستادند و حتى به سرهنگ شهربانى كه با ايشان برخورد كرده بود، گفتند: شما
چنين قدرتى نداريد كه به روحانيت اهانت كنيد.
مخالفت در برابر كشف حجاب
در قضيه كشف حجاب نيز هنگامى كه سيد ابوالقاسم لواسانى از
علماء دعوت مى كنند تا اقدامى بر عليه اين قضيه انجام دهند، ايشان و شيخ هادى
تاءلهى همدانى در آن جلسه خضور مى يابند.(
161)
آيت الله سيد على محمد دستغيب چنين مى گويند كه :
در ماجراى كشف حجاب ، خانمى توسط انگليسى ها در زمان رضاخان
مورد تهديد قرار مى گيرد كه آقا با عصايشان به سر انگليسى ها مى كوبد و آن ها فرار
مى كنند.
و پيشواى او عشق است ... جواد انصارى دست از پا خطا نمى كند، كسى كه مصداق اين
روايت امام صادق عليه السلام باشد كه :
و لا نطق و لا اشاره و لا نفس الا لله و بالله و مع الله
( 162)
هر سخن و هر اشاره و هر گفتارش از خدا و با خدا و براى خداست و هواى نفس او در آن
دخالت ندارد. همه جا در مسير مستقيم هدايت قدم بر مى دارد. و براى رضاى خدا كار مى
كند.
خدمت به خلق
انصارى همدانى لحظه اى آرام و قرار ندارد، او در راه رضايت محبوبش قدم بر مى داردو
خستگى نمى شناسد.
اهل كام و ناز را در كوى رندى راه نيست
|
رهروى بايد جهان سوزى نه خامى بى غمى
|
خلق عيال خدايند و انصارى نمى تواند سر بر به بالين بگذارد و همسايه كنارش گرسنه
باشد.
احمد انصارى مى گويد:
بارها مى شد كه سر سفره مى نشستيم و ايشان مى گفتند بلند شو
تا غذا را ببريم خانه فلان فقير!
در شب هاى ماه رمضان هم آقا بعد از فوت مادرم نماز مغرب عشاء را در مسجد مى خواندند
و سريع به خانه مى آمدند يك شب براى افطار سر سفره كه نشستيم ناگهان تكان خوردند،
گفتند بلند شو اين غذاها را بريز توى ظرف بايد برويم بيرون . من هم با ايشان ظرف
غذا را برداشتم و همراه شدم از بين كوچه ها رد شديم تا رسيديم به خانه خرابه اى كه
يك پدر و مادر نابينا با بچه هاى قد و نيم قد آن جا بودند و افطار نداشتند، ظرف هاى
غذا را آن جا گذاشتيم و آقا مقدارى پول به آن ها دادند و برگشتيم .
از مرحوم دولابى نقل شده كه :
آقا اهتمامشان در كارهاى خير بود بارها مى گفتند بهترين
اعمال براى رسيدن به قرب خداوند خدمت به خلق است ، آن هم خلقى كه مورد توجه خدايند،
آن افراد برجسته اى كه مورد قبول او هستند، اگر هم آن ها نبودند ديگران نهال هايى
هستند كه خداوند با دست خود كاشته است .
اى قصه بهشت ز كويت حكايتى
او عاشق است و علم عاشقى در كتاب و دفتر نيست و عاشق خدا هر آنچه كه ربطى و نسبتى
با معشوقش دارد دوست دارد.
و اين فرمايش مولاى صادقان است كه مى فرمايند:
به راستى خداوند عزوجل در آفريده هاى خود خلقى آفريده كه آن
ها را براى روا كردن حوائج فقراء شيعيان ما برگزيده تا در برابر آن ، بهشت بدان ها
دهد، اگر بتوانى از آن ها باشى از آن ها باش .(
163)
آرى اى عزيز!
اگر مى توانى از آن ها باشى از آن ها باش .
برخورد با مخالفان
.. پس مومن عرض مى كند بارالها تا خود را بر من شناساندى به
شناسائى تو از همه خلقت بى نيازم ، به عزت و جلال تو سوگند اگر رضاى تو در آن باشد
كه مرا ريزريز كنند يا هفتاد بار با سخت ترين مرگ كشته شوم
لكان رضاك احب الى
هر آئينه رضاى تو نزد من محبوب تر است .(
164)
و راستى امثال انصارى همدانى ها از معرفت خدا چه درك كردند كه از خلقتش بى نياز
شدند و شيرينى و طعم رضايت خدا را چگونه چشيدند كه به خاطر آن از هر شدت و
ناملايمتى نهراسيدند و خم به ابرو نياوردند، اگر چه آن تكه تكه كردن بدنشان و يا
هفتاد بار كشته شدنشان باشد.
آن رضوان من الله اكبر چه رضوانى است كه پاداشى و
نعمتى و راحتى و آسايشى قابل مقايسه با آن نيست و نتيجه آن رفع حجب است ، آن جا كه
در حديث قدسى مى فرمايد:
قال الله عزوجل و عزتى و جلالى لا احجب بينى و بينك فى وقت
من الاوقات حتى تدخل على اى وقت شئت و كذلك افعل باحبائى .(
165)
به عزت و جلالم سوگند كه ميان خودم و تو هيچ گاه حجابى
نخواهم داشت تا در هر وقت كه خواهى بحضورم برسى ، آرى ! كه من با دوستانم اين چنين
رفتار مى كنم .
آن شيرينى طعم رضايت خداوند، نبودن فاصله بين عاشق و معشوق است كه انصارى همدانى را
بر آن مى دارد تا به مخالفان خود به چشم آيات و اسماء الهى نگاه كند و خلق جملگى
آئينه و مظاهر معشوق وى باشند و به اين خاطر او هميشه در حضور پروردگار خود باشد. و
با دوست و دشمن در مصالحه .
آرى !
عشق ، صلح كل و باقى همه جنگ است و جدل
و بر اساس همين نوع نگرش است كه او حتى با كسانى كه به وى نسبت تصوف مى دادند نرم
برخورد مى كرد.
مرحوم دولابى مى فرمود:
وقتى كسانى كه روششان با آقا فرق مى كرد به ديدنشان مى
آمدند، آقا با ادب مى آمد جلوشان مى نشست ، حرمت مى كرد، خودش غذا درست مى كرد،
چاى درست مى كرد و چايى مى ريخت . من نديدم يك شخص بزرگى بتونه اين قدر خودش را خاك
نشين كنه ، الان هم نديدم . و مى ديدم كه برخى اهل علم كه به ايشان ايراد داشتند مى
آمدند دو ساعت حرف مى زدند و آقا سرش پايين بود، آخر هم وقتى آنها مى گفتند ما خيلى
حرف زديم شما هيچى نگفتيد، مى گفتند مطالبى را كه من مى خواستم بگم شما فرموديد يك
طورى كه آن ها طلبكار هم مى شدند و مى رفتند، دو ساعت صحبت مى كردند و آقا ساكت
بود! وقت هايى هم بود كه كسى بالاى منبر، ايشون را رد مى كرد و به مسلك ايشان ايراد
مى گرفت از مجلس بلند نمى شد همان جا مى نشست و كيف هم مى كرد.
آقاى اسلاميه در مورد مخالفت جو حوزه با ايشان مى گويد: