اما اگر هدف از كسب مال ، زر اندوزى و سرمايه دارى باشد، هرگز از جنگ روانى و
سركشى و طغيان راحتى نخواهد داشت و اگر به فرض
محال تمام اموال جهان در اختيارش قرار گيرد باز هم برايش كم است ، پيوسته از كمبود دم
مى زند و در مقام ثروت اندوزى بيشتر و به دست آوردن اقليمى ديگر تلاش مى كند،
بيان اين دوگونه تفكر (حرص و قناعت ) را سعدى شيراز عليه الرحمة در دو بيتى زيبا
بازگو كرده است .
هفت اقليم ار بگيرد پادشاه
|
نيم نانى گر خورد مرد خداى
|
بذل درويشان كند نيم دگر (310)
|
بنابراين علاج اين بيمار مهلك بدست خود انسان است ، تنها يك لحظه بخود آيد، از
انديشه خردمندانه بهرگيرد و نداى عقل را لبيك گويد و فكر كند كه چرا اينقدر در
گردآورى مال حريصم ، آخر براى چه ؟ آيا سرانجام نبايد بگذارم و بروم و آيا جز
حسرت و آه چيزى برايم باقى مى ماند؟
اين گونه توطين نفس و آمادگى ، ممكن است او را از
عمل غير علاقلانه باز دارد و بر هواى نفس چيره گرداند و بر حرص و دنياطلبى خويش
غلبه دهد و او را از تيره بختى برهاند.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) مى فرمايند: ليس الغنى من كثرة العرض ،
ولكن الغنى من النفس (311) بى نيازى انسان به كثرت
اموال دنيوى نيست ، بلكه بى نيازى به بلندى روح آدمى بستگى دارد، غناى طبع و
بزرگى نفس اانست كه ياءس از چيزهايى كه در دست مردم است
حاصل گردد
اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) فرموده است : الغنى الاكبر، الياس عما فى
ايدى الناس (312) عناى بزرگ و بى نيازى مطلع نا اميدى از آنچه در
اختيار مردم است مى باشد، يعين بى اعتنايى به
اموال ثروتمندان ، كسى كه داراى اين حالت نفسانى باشد در حقيقت بى نيازترين و
بزرگترين غنى اجتماع است .
ابوبصير مى گويد از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود: عثمان به وسيله دو
نفر از غلامان خود دويست دينار طلا براى ابوذر فرستاد و گفت : سلام مرا به وى
برسانيد و بگوييد: اين دويست دينار را عثمان براى شما فرستاده كه نياز خود را بر
طرف نمائى و به مصرف زندگى خود برسانى .
فقال ابوذر: هل اعطى احدا من المسلمين
مثل ما اعطانى ؟ قالا لاقال انما انا رجل من المسلمين يسعنى ما يسع المسلمين ، قالا له انه
يقول من صلب مالى ، و با الله الذى لاله الا هو ما خلطها حرام و لا بعثت بهااليك الا من
حلال . فقال لا حاجة لى فيها و قد اصبحت يومى هذا و انا من اغنى الناس ، فقالا له عافاك
الله و اصلحك ما نرى فى بتك قليلا و لا كثيرا مما يستمتع به
فقال بلى تحت هذا الا كاف الذى ترون غيفا شعير قد ايت عليها آيامه . (313)
ابوذر و مناعت طبق و درس قناعت
ابوذر (در پاسخ فرستاده عثمان ) گفت : آيه به همه مسلمانان چنين مبلغى را عثمان داده است
؟ گفتند: نه ابوذر گفت : من يكى از مسلمانانم ، هر گونه گشايشى كه براى شخص من
منظور شده بايد براى همه مسلمين باشد، به ابوذر گفتند: كه عثمان اين مبلغ را از
مال شخصى خود فرستاده و سوگند خورده كه من آن را به حرام نيالوده ام و جز
مال حلال نفرستاده ام .
ابوذر گفت : من به اين پول احتياجى ندارم و امروز را صبح كرده ام در حالى كه از غنى
ترين مردم . فرستادگان عثمان گفتند: خداوند عافيت بدهد، ما كه در اطاق شما از
مال دنيا نه كم نه زياد كه از آن بهره مند شوى چيزى نمى بينيم ؟ ابوذر گفت زيرا اين
پالان در سفر من ، دو قرصه نان جو مى بينيد، دارم ، به اين
پول محتاج نيستم و به خدا قسم هرگز آن را قبول نمى كنم ، ابوذر به آچه خداوند روزى
و كرده بود راضى و قانع بود و اين همان غناى طبع است .
حضرت جواد (عليه السلام ) درباره طبع فرموده اند: مناعت طبع عبارت است از كمى
تمايلات درونى و راضيبودن به آنچه كه زندگى انسان را كفايت كند و فقر نفسانى
همان شدت ولع و اميد و اموالى كه در دست مردم است مى باشد. الغنى قلة تمنيك و
الرضا بما يكفيك و الفقر شره النفس و شدة القنوظ
بيمارى خطرناك
بخل و حرص هر كدام كه در وجود انسان باشد، منشاء فزون طلبى و
مال اندوزى و مانع انفاق مى شود و سرانجام خطرناك دارد.
كسى كه به اين بيمارى مبتلا است ، راحتى و آرامش روحى او از همه مردم كمتر است . حريص
، هر قدر ثروت به دست آورد، حرص و طمعش بيشتر مى شود و شب و روز به
دنبال افزايش ثروت مى دود و هرگز سير نمى شود. درست مصداق شعر سعدى كه
خوانديم :
هفت اقليم ار بگيرد پادشاه
|
پيغمبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله ) مى فرمايد:
بخيل ترين مردم (حريص ترين ) كسى است كه به واجبات الهى
بخل ورزد و از انجام آنها شانه خالى كند.
دانشمندان اخلاق ، بخل و حرص را از اوصاف زشت انسان شمرده اند و زشتى آن ، مورد
تاءييد عقل و شرع مى باشد.
كسانى كه گرفتار اين دو صفت مذموم و ناپسند گرديده اند، روزگار خوش و آسايش
ندارند و تا زمانى كه اين بيمارى را علاج نكنند، سعادت بهشت و خوشبختى را نخواهند
داشت ، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرموده : خداوند بهشت را بر
بخيل و منان حرام كرده است . قال النبى (صلى الله عليه وآله )
قال الله تعالى حرمت الجنة على البخيل و المنان (314)
امام باقر (عليه السلام ) فرموده اند: مثل حريص بر دنيا، مانند كرم ابريشم مى ماند، هر
قدر تار ابريشم را در اطراف خود بيشتر به بيشتر و پيچيد و زياد به تند، بيرون
آمدن و نجاتش مشكل تر مى شود به گونه اى كه در ميان همان ابريشم هايى كه توليد
كرده ، با غصه جان مى سپارد. مثل الحريص على الدنيا
كمثل دورة القز، كلما از دادت ، من القز على نفسها لفا كان ابعد الها من الخروج حتى
تموت غما (315)
خداوند متعال در قرآن شريف مى فرمايد ان الانسان خلق هلوعا (316) انسان
، حريص و كم طاقت خلق شده و طبع بشر، حريص و افزون طلب است ، هر اندازه ثروت
بدست آورد، احساس كمبود مى كند و براى رسدن به تمنيات مادى خود، همواره در باطن با
خود در جنگ و ستيز است و عافيت هم با ناكامى و بدنامى جان مى سپارد، مگر آنكه خود را
اصلا كند و از چنگال عفريت حرص و بخل خويش را برهاند، مبارزه با اين صفت خطرناك و
پيروزى بر آن جهان اكبر است .
نشانه هاى حرص
آيه شريفه ان الانسان خلق هلوعا بشر حريص را (هلوع ) توصيف نموده و
هلوع را نيز تعريف كرده است : هنگامى كه بدى به او رسد جزع و بى تابى مى كند
اذا مسه الشر جزوعا و هنگامى كه خوبى به او رسد آن را از ديگران منع مى
كند و اذا مسه الخير منوعا (317)
آيه شريفه ان الانسان خلق هلوعا بشر حريص را (هلوع ) توصيف نموده و
هلوع را نيز تعريف كرده است : هنگامى كه بدى به او رسد جزع و بى تابى مى كند
اذا مسه الشر جزوعا و هنگامى كه خوبى به او رسد آن را از ديگران منع مى
كند و اذا مسه الخير منوعا (318)
رهايى از حرص
چگونه مى توان از دام حرص رهايى يافت ؟
آنگاه كه انسان عنان حرص و بخل را بدست عقل واقع بين و
مال انديش بسپارد، ممكن است بامداد الهى از سركش و طغيان رهايى يابد.
اين نكته قابل يادآورى است كه : هر نيرو و صفتى مانند
بخل و حسد كه در وجود انسان آفريده شده تا حدى خوب است و بالقوه وسيله
تكامل انسان محسوب مى سود، حرص هم از اين صفات است كه ذاتا بد نيست ، چون آفريده
خالق است بلكه مى تواند وسيله تعالى و ترقى باشد مثلا همين حرص نيم گذارد انسان
به زودى از تلاش و كوشش بيفتد و از نعمت هاى الهى سير شود، اما وقتى اين صفات در
مسير غلط و انحرافى قرار گيرد و از حد مجاز تجاوز كند و از آن سوء استفاده شود، مايه
فساد و تيره روزى و بدبختى خواهد شد.
كسى كه از حد مجاز گذشته و گرفتار حرص شده باشد، بايد در مقام درمان آن برآيد و
علاج اين بيمارى روانى در اختيار خود انسان است ، بايد به خود تلقين كند و از نيروى
عقل استمداد نمايد از راه غير مجازى كه رفته برگردد و انديشه كند كه براى چه اين
اندازه در گردآورى مال مى كوشم ، در حالى كه بدون اينكه نفعى ببرم ، بايد آنها را
بگذارم و بروم و وزر و وبال آن را به عهده بگيرم پس چرا اين همه ...؟ !
وقتى با افكار شيطانى و عمل غير علاقه نه خويش متوجه گردد، مى تواند بر حرص و
هواى نفس پيروزى يابد و خود را از آن بلا و بدبختى برهاند و در خط
اعتدال و سعادتمندى به زندگى خود ادامه دهد.